fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

𝑼𝒏𝒔𝒂𝒊𝒅💔

𝑼𝒏𝒔𝒂𝒊𝒅💔

رفتن به کانال در Telegram

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
467
مشترکین
+324 ساعت
+157 روز
+8130 روز
آرشیو پست ها
یه جایی از دوست داشتنت خسته شدم؛ همون‌جایی که فهمیدم فقط من جدی بودم.

یکی از فاکتورایی که تو انتخاب پارتنر باید بهش توجه بشه شجاعته. شما با آدم ترسویی که با اولین چالش عقب میکشه هیچوقت به جایی نمیرسی.

قشنگ ترین عکس گالریتوننن؟؟؟هرچی باشهه بفرستید صبح همه رو میزارم چنلم بهترینشوووو طراحی میکنم حتی شده تکس🫠🫠🫠🫠 t.me/HidenChat_Bot?start=8200934982

ممنونم بابت گزینه Mute در تمام اپ ها؛ کاش رو آدمیزاد هم بود.

تمام:)
تمام:)

تو که خوابی من با فکر تو بیدارم.

💔
💔

از آدمایی که می‌شه باهاشون درباره‌ی همه‌چی حرف زد خوشم میاد.

از دست دادی منو. دیگه هیچوقت صدای خنده‌هام، صحبت‌های عمیقی که باهات داشتم، سوالای مسخره‌ای که ازت میپرسیدم و از همه مهمتر، عشق و وقتی که برات میذاشتمو دیگه هیچوقت نمی‌تونی داشته باشی.

می‌دونی تلخ‌ترین قسمتِ دوست داشتنِ تو چی بود؟ اینکه من دوستت داشتم، ولی تو فکر می‌کردی فقط دارم «زیادی اهمیت می‌دم». فکر می‌کردی اون همه حواس جمع بودنم نسبت به تو طبیعیه. اینکه یادم می‌موند چه چیزی ناراحتت می‌کنه، چه حرفی خوشحالت می‌کنه، چه روزایی حالت خوب نیست، چه ساعتی معمولاً دلت می‌گیره… همه‌ش برات عادی بود. ولی برای من عادی نبود. من داشتم آروم‌آروم عاشقت می‌شدم و تو داشتی آروم‌آروم به دوست داشته شدن توسط من عادت می‌کردی. فرقش همین بود. من از اون آدمایی نبودم که بیام وسط حرفام یهو بگم: «راستی، من دوستت دارم.» نه… من بلد بودم با جزئیات دوستت داشته باشم. با پیام‌های الکی، با پرسیدنِ «خوبی؟» وقتی از صدات می‌فهمیدم خوب نیستی، با فرستادن چیزی که می‌دونستم دوستش داری، با اینکه وسط شلوغیِ روزم یادم می‌افتاد بهت سر بزنم. حتی گاهی ناراحت می‌شدم و چیزی نمی‌گفتم، چون بیشتر از اینکه دلم بخواد غر بزنم، دلم می‌خواست تو خودت بفهمی. و تو هیچ‌وقت نفهمیدی. یا شاید هم می‌فهمیدی، ولی نه اون‌قدری که من می‌خواستم. من منتظر یه حرکت عجیب از طرفت نبودم. نه گل می‌خواستم، نه قول‌های بزرگ، نه حرف‌های قشنگِ نصفه‌شب. فقط دلم می‌خواست یک بار از خودت بپرسی: «چرا این آدم این‌قدر حواسش به منه؟» شاید اگر فقط یک بار این سؤال رو از خودت می‌پرسیدی، می‌فهمیدی جوابش خیلی ساده بود: چون دوستت داشتم. ولی آدم وقتی مطمئنه یکی رو داره، معمولاً قدرِ چیزایی رو که بی‌صدا دریافت می‌کنه نمی‌فهمه. تو هم مطمئن بودی من هستم. هر وقت پیام بدی، جواب می‌دم. هر وقت دلت بگیره، گوش می‌دم. هر وقت برگردی، هنوز همون آدمم. حتی اگر چند بار منو نادیده بگیری، باز یه جایی از دلم برات جا هست. و من خودم این عادت رو توی تو ساخته بودم. با هر بار بخشیدنم، با هر بار برگشتنم، با هر بار اینکه ناراحت شدم ولی گفتم «بی‌خیال»، بهت یاد دادم که از دست دادنم آسونه. تا اینکه یک روز، برای اولین بار، بی‌خیال نشدم. نه قهر کردم، نه منتظرت گذاشتم، نه خواستم حسرت بخوری. فقط خسته شدم. خسته از اینکه تمام مدت داشتم با نشونه‌ها حرف می‌زدم و تو منتظر بودی من بالاخره با کلمات بگم. ولی بعضی چیزها وقتی مجبور می‌شن گفته بشن، دیگه اون زیباییِ قبل رو ندارن. من دلم می‌خواست خودت بفهمی… نه اینکه یک روز روبه‌رویم بنشینی و بپرسی: «یعنی واقعاً دوستم داشتی؟» چون جوابش آن‌قدر مدت‌ها جلوی چشمات بود که سؤال کردنت بیشتر از اینکه خوشحالم کنه، دلم رو می‌شکست. و شاید تو هیچ‌وقت ندونی من چند بار قبل از رفتنم، در ذهنم با خودم خداحافظی کردم. چند بار تصمیم گرفتم دیگه پیام ندم. چند بار گفتم این بار دیگه تمومه. چند بار منتظر یه نشونه از طرفت موندم و هر بار با یک رفتار کوچیکت، دوباره تمام تصمیمم رو خراب کردم. تا بالاخره یه روز رسید که دیگه هیچ نشونه‌ای لازم نداشتم. فهمیدم بعضی آدم‌ها وقتی می‌فهمن دوستشون داشتی، تازه شروع می‌کنن به دوست داشتنت… اما مشکل اینجاست که گاهی آدمی که یک عمر منتظر فهمیده شدن بوده، تا اون موقع دیگه همون آدم سابق نیست. و تو… خیلی دیر فهمیدی من…

امیدوارم اونی که میخرین ارزش اونی که فروختین رو داشته باشه.

آفرین بهت، واقعاً آفرین… با این رفتارای سردت داری کاری می‌کنی که راحت‌تر فراموشت کنم. یه مدت همش درگیر این بودم که چطوری قراره ازت بگذرم، ولی الان باید ازت تشکر کنم؛ خودت داری فراموش کردنتو برام آسون می‌کنی.💔❤️‍🩹

آدم باید خیلی خوش‌شانس باشه که یکی عاشقش باشه.

اینکه نسبت به این چیزا هیچ واکنشی نشون نمیدی، واقعاً عصبانیم می‌کنه؛ انگار اصلاً برات مهم نیست.

از اینکه به رفیقات میگی حواسشون به من باشه ناراحت میشم؛ من مراقبتِ غیرمستقیم نمی‌خوام، اگه برات مهمم خودت حواست بهم باشه. 🖤

اگه سر وفاداری من با کسی بستی، بهت قول میدم نمیبازی.

امروز 10 September، روز جهانیِ خوابالو هاست.

شاید عشق هیچ‌وقت بد نبود… این آدم‌ها بودن که اسمِ هر چیزی رو عشق گذاشتن و آخرش معنیِ عشق رو هم با خودشون خراب کردن. یکی خیانت کرد و گفت «اشتباه بود»… یکی دروغ گفت و گفت «نمی‌خواستم ناراحتت کنم»… یکی رفت و گفت «قسمت نبود»… یکی موند، ولی دیگه دلش اونجا نبود… و یکی هم اون‌قدر قشنگ قول داد که آدم یادش رفت بعضی قول‌ها فقط برای همون لحظه‌ان. بعد از یه جایی، آدم می‌مونه و یه عالمه سؤال: اگه عشق واقعیه، چرا این‌همه آدم ازش زخم خوردن؟ چرا هرکی بیشتر دوست داشت، بیشتر شکست؟ چرا بعضیا با یه قلبِ پر از محبت وارد رابطه شدن و با یه قلبِ پر از بی‌اعتمادی بیرون اومدن؟ من هنوز فکر می‌کنم عشق قشنگه… خیلی هم قشنگه. فقط دیگه به هر کسی که گفت «دوستت دارم» باور نمی‌کنم. چون دوست داشتن فقط گفتن نیست. عشق یعنی وقتی می‌تونی بری، بمونی. یعنی وقتی ناراحتی، تحقیر نکنی. یعنی وقتی یکی قلبش رو گذاشت کف دستت، باهاش بازی نکنی. یعنی حتی وقتی رابطه تموم شد، حرمتِ چیزی که یه روز برات مقدس بود رو نگه داری. و شاید تلخ‌ترین نوع عشق، عشقِ غیرممکنه… نه لزوماً عشقی که یکی نمی‌خوادت؛ گاهی عشقیه که دو نفر همدیگه رو می‌خوان، اما زندگی، زمان، فاصله، خانواده، شرایط… دست به دست هم میدن که هیچ‌وقت «ما» نشه. اونجاست که می‌فهمی گاهی دوست داشتنِ یک نفر به معنی داشتنش نیست. گاهی باید کسی رو با تمام قلبت دوست داشته باشی و با تمام همون قلب، قبول کنی که قرار نیست سهم تو از اون آدم، «داشتنش» باشه. و چه دردناکه وقتی هنوز دوستش داری، ولی دیگه نمی‌تونی برگردی… نه چون احساست تموم شده، چون فهمیدی بعضی راه‌ها رو اگر دوباره بری، فقط خودت رو دوباره گم می‌کنی. کاش آدم‌ها قبل از اینکه وارد قلب همدیگه بشن، بدونن قلب جای آزمون و خطا نیست. کاش کسی رو فقط برای اینکه تنهایی‌اش پر بشه، انتخاب نکنیم. کاش وقتی نمی‌تونیم بمونیم، امیدِ موندن ندیم. کاش وقتی دیگه دوست نداریم، خیانت نکنیم. کاش بلد باشیم تموم کنیم، بدون اینکه نابود کنیم. چون عشق، اون چیزی نیست که توی فیلم‌ها با یه «دوستت دارم» شروع بشه و با بوسه و خوشبختی تموم بشه… عشق گاهی یعنی شب‌هایی که دلت برای کسی تنگ میشه و بهش پیام نمی‌دی. یعنی دیدن اسمش و وانمود کردن که برات مهم نیست. یعنی هنوز تهِ دلت براش آرزوی خوب کنی، حتی وقتی دیگه جایی توی زندگیت نداره. و شاید عشق واقعی همین باشه؛ اینکه با وجود تمام آدم‌هایی که معنای عشق رو با خیانت و دروغ و بی‌وفایی خراب کردن، هنوز تهِ قلبت باور داشته باشی یک جایی، برای یک نفر، عشق می‌تونه امن باشه. فقط شاید… عشقِ واقعی همیشه به «رسیدن» ختم نشه. بعضی عشق‌ها قرار نیست صاحب قصه‌ی زندگی‌مون بشن؛ قرارِ بعضی‌ها فقط اینه که بیان، عمیق‌ترین جای قلبمون رو لمس کنن، یه تکه از ما رو با خودشون ببرن، و بعد برن… و ما بمونیم با یک مشت خاطره، یک عالمه «کاش»، و قلبی که هنوز، با وجود همه‌ی این‌ها، جرئت می‌کنه عشق رو دوست داشته باشه. شاید عشق مقصر نبود… ما آدم‌ها بلد نبودیم با چیز مقدسی که بهمون سپرده شده بود، درست رفتار کنیم.

یکبار تو بگو عاشقت هستم نترس، من آسمان را گرفته ام به زمین نیاید

اون لحظه ای که تصمیم میگیرید جلو اسمش قلب بزارید و چتشو پین کنید و صدای نوتیفشو عوض کنید، کاش با چماق بالا سرتون باشم.