𝑼𝒏𝒔𝒂𝒊𝒅💔
رفتن به کانال در Telegram
1 032
مشترکین
-1424 ساعت
+5777 روز
+62330 روز
آرشیو پست ها
1 027
درسته كه پايان قشنگى نداشتيم،اما هنوزم
اگه كسى بدت رو بگه،
اولين كسى كه
جلوش
وايميسته منم .
1 027
بعد از دیدن متنهام با ناشناس پیام دادی و گفتی «بیا برگردیم»…
کاش اون موقع که من منتظر یه همچین حرفی بودم، میگفتی.
ببخشید، ولی دیگه نمیتونم برگردم.
تازه دارم خودمو از اون روزا بیرون میکشم، تازه دارم حال خودمو خوب میکنم. نمیخوام دوباره برگردم به جایی که برای خوب شدنش کلی طول کشید.
شاید هنوز یه گوشهای از دلم برات حس داشته باشه، ولی این بار خودمو انتخاب میکنم.
1 027
نمیخواد معذرتخواهی کنی…
تو منو انقدر عذاب دادی که با یه «ببخشید» قرار نیست همهچی درست بشه. چیزی که اذیتم کرد فقط رفتنت نبود؛ رفتاری بود که باعث شد مدتها با خودم فکر کنم مشکل از من بوده.
من انتظار ندارم برگردی یا چیزی رو جبران کنی، فقط کاش قبل از اینکه دل یه آدمو بشکنی، یکم بیشتر به حرفا و رفتارت فکر کنی. چون بعضی زخمها خوب میشن، ولی دیگه مثل قبل به کسی اعتماد نمیکنن.
1 027
یه وقتایی سکوتت از هزار تا جواب واضحتره؛
فقط حیف که من دیر فهمیدم بعضی سکوتا از بیحرفی نیست، از بیاهمیت شدنه.
1 027
میدونم الان با یه دختر دیگهای، میدونم خوشحالی
راستش خوشحالم که خوشحالی… حتی اگه سهم من از خوشحالیت فقط خاطره شده باشه.
فقط کاش انقدر زود فراموشم نمیکردی؛ کاش یه ذره بیشتر طول میکشید تا چیزی که بینمون بود از یادت بره.
من هنوز بعضی وقتا به چیزایی فکر میکنم که تو احتمالاً مدتهاست حتی یادت نیست.
شاید قسمت من این بود که دوستت داشته باشم و قسمت تو این بود که منو فراموش کنی…
فقط امیدوارم یه روز، وسط تمام محبتهایی که به یکی دیگه میکنی، یه لحظه یادت بیاد یه نفر هم بود که یه زمانی با تمام وجودش دوستت داشت.
1 027
آخر قصهی ما با خداحافظی تموم شد اما احترامی که به دوست داشتنم داشتیم، هیچ وقت تموم نمیشه امیدوارم هر جا هستی حال دلت خوب باشه موفق بشی به تمام آرزوهات برس و هیچ وقت حسرت چیزی رو نخوری من از دور همیشه برات دست میزنم.
1 027
بعضی آدما قشنگ حرف میزنن؛ میگن «تو با همه برام فرق داری»، قربون صدقت میرن، جوری رفتار میکنن که فکر میکنی واقعاً برات یه جای خاص دارن…
بعد یه روز، بدون حتی یه «خداحافظ»، بلاکت میکنن و میرن.
اونجاست که میفهمی فرق داشتنت، فقط توی حرفهاشون بود؛ چون اگه واقعاً فرق داشتی، رفتنشون اینقدر بیحرف و بیرحمانه نبود.
1 027
واقعاً چرا این کارو کردی؟
چرا هر جا بودیم، با کی بودیم، کِی کجا میرفتیم و چه کار میکردیم رو به کسی گفتی که اصلاً نباید میدونست؟
حداقل یه زمانی رفیق بودیم… فکر نمیکردم آخرِ رفاقتمون این باشه که بشی منبع خبرِ زندگی من برای کسی که نباید چیزی ازم بدونه.
بعضی رفاقتا تموم میشن، ولی آدم انتظار نداره بعدش بفهمه یکی تمام مدت داشته گزارش لحظهبهلحظهشو تحویل بقیه میداده :)
کاش همونقدر که بلد بودی از من خبر بدی، بلد بودی یه ذره هم حرمت رفاقت رو نگه داری.
1 027
میدونی؟ تو حتی به من نگاه هم نمیکنی. بیرون که منو میبینی، خودتو میزنی به اون راه؛ انگار نه انگار که منو شناختی یا متوجه حضورم شدی. بعضی وقتها با خودم میگفتم شاید واقعاً منو نمیشناسه، شاید اشتباه فکر میکنم… ولی بعد فهمیدم نه، خوب منو میشناسی؛ فقط به روی خودت نمیاری. و اینو از بعضی چیزا فهمیدم که هیچوقت نمیتونم دربارهشون حرف بزنم.
1 027
تو حتی جرئتِ درخواست فالو دادن تو اینستاگرام رو نداشتی، چه برسه به بقیه کارا… همیشه شک داشتی که من قبول میکنم یا نه، در حالی که اگه حتی یه ذره از من خوشت میاومد، انجامش میدادی. آدم وقتی کسی رو واقعاً بخواد، اینهمه دنبال بهونه و ترس نمیگرده؛ یه قدم برمیداره، حتی اگه ندونه جوابش قراره چی باشه.
1 027
فکر کنم خودت هم متوجه شدی که دیگه دوست ندارم مثل قبل رفتار کنم؛ نه اینکه عوض شده باشم، فقط دیگه نمیخوام همون آدمی باشم که هر بار با رفتارت بهم میفهموندی هیچوقت دوستم نداشتی. من فقط کمکم یاد گرفتم خودمو جمع کنم، کمتر نشون بدم، کمتر بخندم و دیگه اون آدمی نباشم که تو هر بار بهش یادآوری میکردی دوستداشتنی نیست.
1 027
من بخاطر تو از خیلی از رفتارام گذشتم؛ از همون بچهبازیها، شیطنتها و اون دختر شاد و گوگولیای که بودم. سعی کردم خودمو خانمتر نشون بدم، جدیتر باشم، عوض بشم…
ولی الان میفهمم بزرگترین اشتباهم همین بود. چون اون نسخهی شادِ من، همون دختری که بیدلیل میخندید و خودش بود، دیگه هیچوقت برنمیگرده. تو حتی نفهمیدی برای موندنت، چقدر از خودم رو از دست دادم.
