𝙜𝙚𝙘𝙚𝙙𝙚𝙣 𝙠𝙖𝙡𝙖𝙣 𝙗𝙞𝙧𝙠𝙖𝙘̧ 𝙨̧𝙚𝙮
رفتن به کانال در Telegram
418
مشترکین
-124 ساعت
-77 روز
-330 روز
آرشیو پست ها
گلوله نمی دانست...
تفنگ نمی دانست...
شکارچی نمی دانست...
پرنده داشت برای جوجه هایش غذا میبرد...؛
خدا که می دانســــــت ...
نمی دانســــــــــت؟
Maybe that's what falling in love really is — slowly collecting little things about someone until they start feeling like home.
