𓂃 ᴜᴋɪʏᴏ.
رفتن به کانال در Telegram
Floating World 𓂃 Let's yap with me: @MidnightNesttotalk_bot Archive & Unknowns: @ukiyostuff
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
258
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
+3830 روز
آرشیو پست ها
+1
☆ Christopher Bang Chan:
29 years old. August 30, 1996
ENFJبنگ چان، دانشجوی دکتری کارگردانی دانشگاه سئول، که گاهی به عنوان مدرس مهمان سر بعضی از کلاسها حاضر میشه. همهی خانوادهاش استرالیا زندگی میکنن و چان از بچگی به حدی با پسرداییش چانگبین آبسسد بود که بعد از تولد ۱۵ سالگیش پاش رو تو یک کفش کرد که میخواد به کره بره و اونجا ادامه تحصیل بده. به دلیل مشغلههای زیاد بزرگسالی خیلی وقته که مثل قبل با چانگبین هر روز پیش هم نیستن، اما باهمدیگه باشگاه میرن. عاشق کمپینگه و یک Nissan Patrol Y60 شخصیسازی شده داره که جونش بهش وصله و اسمش caroleـه.
+1
☆ Seo Changbin:
30 years old. December 12, 1995
ISTJسئو چانگبین، دکتر خوشتیپ و کاریزماتیک اورژانس! یک خواهر و برادر دوقلوی بزرگتر از خودش داره که هر دوتاشون ازدواج کردن و یک برادرزاده هم داره که خیلی به همدیگه وابستهان. مادر و پدرش بعد از سر و سامون گرفتن بچههاشون سئول رو ترک کردن و به ججو رفتن. به خاطر شغلش و شیفت های طولانی مدتش به کافئین اعتیاد داره، اما بهجز این به شدت روی لایفاستایلش حساسه. وقتی که شیفتش تموم میشه و برمیگرده خونه لباس راحتیهاش رو میپوشه و چیل میکنه، با چی؟ با دیدن Law & Order و مستندهای پزشکی!
+1
☆ Yang Jeongin:
21 years old. November 17, 2004
ISFJیانگ جونگین، دانشجوی رشتهی نویسندگی خلاق و دوست پسر لی فلیکس! یه گربهی نارنجی کوچک به اسم میوکی و یک خواهر کوچیکتر به اسم یونا داره. مرتبه و برعکس دوست پسرش عاشق رشتهایه که انتخاب کرده. به درس و کلاساش اهمیت میده اما نرد نیست، البته فلیکس اون رو نرد صدا میزنه! اما خود جونگین معتقده که آدم متعادلی هستش، هم تفریحش و هم درس و اهدافش به یک میزان اهمیت دارن و براشون وقت میذاره. جدیدا هم تو بخش کتابداری کتابخونهی دانشگاه به صورت پارهوقت مشغول به کار شده.
+1
☆ Lee Felix:
21 years old. June 28, 2005
ENFPلی فلیکس، دانشجوی رشتهی موسیقی که هیچوقت سر کلاساش شرکت نمیکنه و هیچ ایدهای از رشتهاش نداره! به گفتهی خودش رندوم این رشته رو انتخاب کرد. از بچگی عاشق ماشین و ور رفتن با اجزای داخلیش بوده و الان هم تو یه مکانیکی با عنوان "شاگرد پارهوقت" کار میکنه، اما خب تقریبا نصف روزش رو داخل مکانیکی میگذرونه و یکی از چیزایی که آرومش میکنه تعمیر کردن و کار روی ماشیناس! نصف دیگهی روزش رو هم به دوستپسرش، وید، مشروب، دوستاش و گاهی برادرش اختصاص میده!
And I just wanted you to know
That this is me trying
(And maybe I don't quite know what to say) I just wanted you to know
That this is me trying
At least I'm trying.
اوکییو یعنی زندگی در لحظههای گذرا. جهانی که مثل دود و ابریشم در حرکت است، جایی که هیچچیز ماندگار نیست و همهچیز فقط برای همان لحظه احساس میشود. زیباییِ ناپایدار، نور چراغها روی خیابان خیس، خندهای که قبل از نگه داشتن محو میشود، و آزادیِ عجیبی که از دانستنِ هیچچیز دائمی نیست میآید. جهانی شناور، لطیف و کمی غمگین، اما به طرز عجیبی زنده.
- Ukiyo
Ukiyo is the art of living inside the passing moment. a world that drifts like smoke and silk, where nothing stays, nothing belongs, and everything is felt only while it’s here. It’s the beauty of impermanence. late night lights reflected on wet streets, laughter that fades before you can hold it, and a kind of freedom that comes from knowing everything is temporary. A floating world, soft and a little sad, but strangely alive.
