fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

-𝐜𝐢𝐡𝐚𝐥🖤🦢

-𝐜𝐢𝐡𝐚𝐥🖤🦢

رفتن به کانال در Telegram

-شبیهِ یه دفترچه خاطرات، از ادیت‌ها و عکس‌هایی که دوسشون دارم..✨ _30.December.2025”

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
455
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+177 روز
+9530 روز
آرشیو پست ها
پارت‌سوم🫠
- اما چیزی که بیشتر از همه آزارم می‌ده، کاریه که آلیا حالا برای عذاب دادن جیهان انجام می‌ده... آلیا، تو این مرد رو بهتر از هر کسی می‌شناسی. می‌دونی چقدر برای ازدواج نبا تو ذوق داشت، چقدر برای رسیدن بهت جنگید و چقدر از خودش گذشت تا بالاخره بتونه تو رو در زندگی و آینده‌ش داشته باشه. بوران رو کنار زد، برای حضانتی که الان داری، جنگید و اون رو بهت داد، بلغارها رو به زندان انداخت و با تموم مشکلات، آخرش دستت رو برای ازدواج گرفت:)) «می‌دونم وقتی حضانت دنیز رو نگیری باهام ازدواج نمی‌کنی:)🙂» جیهان فقط بهش پیشنهاد ازدواج نداد؛ اون بعد از تموم سال‌هایی که از دست داده بود و تموم آدم‌هایی که از زندگیش رفته بودن، بالاخره جرئت کرد به آینده امیدوار باشه، به زندگی‌ای که آلیا توش باشه، به خونه‌ای که با آلیا معنی پیدا کنه، به فردایی که مجبور نباشه از نبودنش بترسه...💔 و حالا بریم به عقد.. و حالا حلقه‌ی یه مرد دیگه رو دست آلیا می‌بینه.. همون دستی که جیهان با چه ذوقی حلقه‌ی خودش رو توش گذاشت:) همون مردی که برای ساختن آینده، از همه‌چیز گذشت؟😭 آلیا، جیهان قبل از اینکه تو خبر ازدواجت رو بهش بدی، خودش یه مرده‌ی متحرک بود؛ از درون شکسته بود، از نبودنت درد می‌کشید و با ترس‌های قدیمیش دست‌وپنجه نرم می‌کرد. اون دیگه نیازی نداشت کسی بهش یادآوری کنه که چقدر تنهاست؛ زندگی بارها این رو بهش ثابت کرده بود🙂 حتی خودش فهمیده بود که داری این حرف‌ها رو برای عذاب دادنش می‌زنی، اما فکر نمی‌کرد واقعاً تا اینجا پیش بری:)))

اما چرا رفت؟ چرا به مردی که تمام دنیا داشت روی سرش خراب می‌شد، فرصت نداد کمی آروم بگیره؟ چرا نایستاد تا اون خشم فروکش کنه و جیهان بتونه دوباره همون آدمی بشه که همیشه سعی می‌کرد برای آلیا پناه باشه؟ چرا وقتی دید حال اون مرد از همیشه خراب‌تره، صبر نکرد :)؟ و من فکر می‌کنم بعضی رفتن‌ها فقط فاصله نمی‌سازن؛ بعضی رفتن‌ها زخمی به جا می‌ذارن که حتی بعد از گذشت زمان هم خوب نمی‌شه. زخمی که هر بار اسم همون آدم میاد، دوباره تازه می‌شه... خشم جیهان هم کهنه‌تر شد؛ چون فرصت نکردن همون موقع، وقتی هنوز می‌شد چیزی رو درست کرد، با هم حرف بزنن. چون یکی رفت و اون یکی موند با این سوال که چرا درست وقتی بیشتر از همیشه بهش نیاز داشتم، نبود:)؟ رفت و مردی رو تنها گذاشت که درست توی همون لحظه، بیشتر از همیشه بهش نیاز داشت. جیهان موند با تمومِ حرف‌هایِ نگفته، با تمومِ خشم و دردی که نتونسته بود حتی برای چند لحظه زمین بذاره. و شاید همون رفتن بود که زخمش رو عمیق‌تر کرد؛ چون جیهان همیشه از دست دادن می‌ترسید و این بار، زنی که عاشقش بود، درست وقتی باید کنارش می‌موند، رفت:)))❤️‍🩹 - حالا من به هیچ‌عنوان نمی‌گم جیهانِ قسمت ۶۵ اشتباه نکرد. چرا، اشتباه کرد که دنیز رو از آلیا جدا کرد و به ماردین آورد. این تصمیمش قابل دفاع نیست و درد آلیا رو هم نمی‌شه نادیده گرفت. اما چیزی که منو اذیت می‌کنه اینه که چطور می‌تونیم تمام اتفاقات قبل از اون رو فراموش کنیم و فقط به اشتباه جیهان برسیم؟ جیهان قبل از اینکه اون تصمیم رو بگیره، با آلیا حرف زد. ازش خواست که اون هم بیاد؛ یعنی هنوز هم می‌خواست آلیا و دنیز رو کنار خودش داشته باشه. اما آلیا نتونست احساساتش رو از منطق جدا کنه، نتونست حرف جیهان رو بشنوه و در نهایت، اجمل دنیز رو دزدید و حق با جیهان شد

نمی‌دونم باهام موافقید یا نه، ولی این حرفا انقدر تو دلم مونده که باید بنویسمشون، زیاده ولی دوست داشتید تا آخرش بخونید و نظراتتون رو بگید:)💔
- جیهان و آلیا به هم قول داده بودن؛ قول داده بودن در جنگ، تاوان، تصمیم‌گیری، سرنوشت و از همه مهم‌تر، در عشق کنار هم باشن❤️‍🩹.. - جیهان فردای روز عروسی، وقتی آلیا برگشت، داغدار بود. آدمی که تمومِ وجودش پر از خشم و درد بود، آدمی که تازه یکی از عزیزترین آدم‌های زندگیش که سپرش شده بود رو از دست داده بود و هم‌زمان داشت با هزار تا احساس دیگه دست‌وپنجه نرم می‌کرد. جیهان حق داشت عصبانی باشه؛ حق داشت نتونه همون لحظه حرف بزنه، حق داشت برای آروم شدن به زمان احتیاج داشته باشه. گاهی آدم‌ها وقتی بیشتر از همیشه درد می‌کشن، نمی‌تونن درست حرف بزنن؛ گاهی از شدت خشم، چیزی رو به زبون میارن که شاید اگه چند روز یا چند هفته می‌گذشت، هیچ‌وقت نمی‌گفتن. جیهان هم توی همون حال، به آلیا گفت بره... و آلیا رفت :) آلیایی که می‌دونست حق با جیهانه و اشتباه کرده، می‌دونست جیهان چه حالی داره، می‌دونست چه روزهای سختی رو داره می‌گذرونه، می‌دونست پشت اون خشم، چه حجم بزرگی از غم و خستگی خوابیده. آلیایی که می‌دونست جیهان چقدر براش جنگیده و چقدر برای رسیدن بهش از خودش گذشته بود.💘

حالا ما حرص می‌خوریم ولی، گلی ذره‌ای این ریت‌ها و این خراب شدن شخصیت‌ها براش اهمیتی نداره و چند قسمت جلوتر رو دارن فیلم‌برداری می‌کنن🙂

ما که دلمون خنک شد کاش بیشترم افت میکرد😁 فقط حیفِ اوزسین همین🙌🏻

اگه خاستین بندازین گردن سریالای دیگه و بهونه کنین هم اینو بخونین دیگه بچه‌ها زحمت کشیدن نوشتن.
اگه خاستین بندازین گردن سریالای دیگه و بهونه کنین هم اینو بخونین دیگه بچه‌ها زحمت کشیدن نوشتن.

ادیت هم فعلا اصلا دوس ندارم بزنم:) چون همیشه برای عشقشون میزدم، الان برای چی بزنم؟:) برای جیهانی که عشقش با یکی دیگه پای میز عقده و اونجوری گریه میکنه؟ واقعا گفتنشم وحشتناکه:) کاش بتونم ادیت نزنم:)

من از دیشب ک خوابیدم تا الان دوبار وسط خواب بیدار شدم و ذهنم انقددددر سر سناریو شلوغه و حالِ جیهان میاد جلو چشام ک حس میکنم از اخر ۶۳ هم برام سنگین‌تر شده:) و واقعا کاش تا یجای نبینم دیگه:) چون این حجم از حال بدی ک بهم میده اصلا خوب نیست🙂💔

سناریو چندشت رو ادامه بده ببینم به کجا میرسی😄

photo content

-دردش اونجاست که دلت می‌خواد هزار بار بگی نرو، اما حتی حقِ گفتنش رو هم به خودت نمی‌دی؛ فقط می‌مونی و یه عالمه حرفِ نگفته که قراره تا آخر عمر، گوشه‌ی قلبت خاک بخورن...✨️

سر کلی سکانسای دیگم حرف دارم. اگ فردا حوصله داشتم مینویسم

درکل ک ‌ریدم تو سناریوش حالا چ دختر چ پسر چ بله چ خیر موقعیت سنجیش و هیچیش با هیچیش نمیخونه

ولی مطمعن باش که گلی این بچه رو سقط میکنه و مطمعنا این بچه پسره... یعنی وقتی که آلیا بچه دختر حامله شد خودش خبرشو به جیهان میده🦦

گفتین اگه ناره بفهمه همه میفهمن.. درد من اینه ک الان جیهان بچه‌ای ک ارزوشو داشت از زنی ک میخاست الان توی شکمشه:) شاید برای اولییین‌بار یکی از آرزوهای این مرد داره به حقیقت می‌پیونده.. و موقعیتی که من برای دیجله میخاستم این بود ک الیا خبر بابا شدنشو بهش بده.. ن اینکه از یکی دیگه بفهمه بعدشم کلی الیا بهش تلخی کنه:) از طرفی بخوان دوباره برای دیجله ب هم برگردن ک باز میشه سر بچه.. الان عیار عشق چی میشه پس؟ خلاصه اینکه صحبتام خیلی زیاده دلمم خیلی پره خالی هم نمیشه:) نشسته‌ایم به تماشا..

ولی همونی میشه که اسپویل شد بیشتر اسپویلا نوشتن آلیا قسمت ۶۹ میفهمه جیهان هم ۷۰ میفهمه خواهیم دید چه میشود

- راجب امشبم بیشتر توی پیج خالی کردم.. خاستید ببینید
- راجب امشبم بیشتر توی پیج خالی کردم.. خاستید ببینید

سناریو کثیفمم اینه ک تا یکی دوماه دیگه مخفی بمونه و گلیزار جوری بنویسه ک بگه از انوره:) که اگه اینجوری شه برای همیشه میرم پی زندگیم

بابا شدنی ک از زبون الیا نفهمه؟:) فقط یه سناریو کثیف به ذهنم میاد ک از گلی هم کاملا بر میاد و امیدوارم اون نشه..