-𝐜𝐢𝐡𝐚𝐥🖤🦢
رفتن به کانال در Telegram
-شبیهِ یه دفترچه خاطرات، از ادیتها و عکسهایی که دوسشون دارم..✨ _30.December.2025”
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
460
مشترکین
+324 ساعت
+197 روز
+9130 روز
آرشیو پست ها
462
-بعضی دردها رو نمیشه تعریف کرد؛
نه از این جهت که کلمهای براشون نیست،
از این جهت که هیچکس نمیتونه بفهمه
آدم برای زنده موندن، چند بار از درون شکسته...✨️
462
همه قدرت و سرسختی و محکم بودنش رو میبینن، اما کمتر کسی سنگینی باری رو میبینه که این زندگی به دوشش گذاشته. همه انتظار دارن نجاتدهنده باشه، پناه باشه، تکیهگاه باشه و کنار همهی اینها صبور باشه و درک کنه:)💘
و دردناکترین بخش زندگیِ جیهان اینه که؛ اونقدر به محکم بودنش عادت کرده و جزئی از روتینِ زندگیش شده که حتی درد کشیدنش هم از چشم دیگران پنهون میمونه و باعث شده اونا هم به این قویبودن عادت کنن:)
اما آلیا...
شاید آلیا قرار نبود بار زندگیِ جیهان رو از روی شونههاش برداره. شاید قرار بود تنها کسی باشه که بهش یاد میده لازم نیست همیشه بهتنهایی این بار رو حمل کنه. کسی که پشت اون چهرهی سرد و اون غرور شکستناپذیر، مردی رو ببینه که اون هم خسته میشه، اون هم میشکنه و اون هم گاهی به تکیهگاهی برای خودش نیاز داره:)))
دقیقا همون دیالوگی که قسمت ۴۸ گفت؛
«تکیهگاه من اونجاست:))»
بله آلیا، تنها تکیهگاه جیهانه؛ مردی که تکیهگاه همهست برای سرپاموندن نیازمندِ آلیاست🫠
چون جیهان فقط به کسی احتیاج نداره که کنارش بایسته؛ به کسی احتیاج داره که وقتی دیگه توانِ ایستادن نداره، مجبور نباشه وانمود کنه هنوز قویه، بهش تکیه کنه و اون ضعف و خستگیش رو نشون بده:))❤️🩹
و میدونید غمگینترین بخش ماجرا کجاست:)؟
درست وقتی بار زندگی، سنگینتر از همیشه شده، آلیا کنارش نیست و از هم فاصله گرفتن:)🙂
مردی که تموم عمرش تلاش کرده هیچچیزی فرو نریزه، حالا باید سنگینیِ از دست دادن نفسش رو هم به دوش بکشه؛ بدونِ اینکه بتونه به زبون بیاره چقدر این دوری داره از درون خستهش میکنه🙂🙂..
462
این دو تصویر کنار هم، انگار روایت زندگی جیهانآلبورا عه؛ مردی که تمومِ عمرش بارِ دنیایی رو به دوش کشیده که هیچوقت اجازه نداشته زمین بذارتش🙂..
اون آدمی که توی نقاشی، زیر سنگینی اون گوی عظیم خم شده، جیهانه؛ مردی که همه به قدرتش تکیه میکنن، بیخبر از اینکه برای سرپا نگه داشتنِ همهچیز، چقدر به خودش فشار میاره😭. و اون گوی طلایی روی دستان پیکرهی کوچیک، انگار تموم دنیاییه که جیهان خودش رو موظف میدونه حفظش کنه؛ خانوادش، آلبورا، مسئولیتهاش، گذشتهش و تموم آدمهایی که امنیتشون رو به وجود اون گره زدن🙂..
اما تصویر دوم، معنای عمیقتری به این سنگینی میده. مردی که با تموم توانش، سنگی بزرگ رو به سمت قله بالا میبره؛ انگار هر بار که فکر میکنه به مقصد رسیده، بارِ دیگهای از راه میرسه، مسئولیت تازهای روی دوشش گذاشته میشه و دوباره باید از نو شروع کنه🫠. انگار زندگی، برای جیهان هیچوقت اجازهی آسودگی نداده؛ چون درست وقتی فکر میکنه همهچیز رو تحت کنترل گرفته، اتفاقی تازه تموم تعادلش رو به هم میزنه:)💔
جیهان آلبورا همیشه مردیه که باید دووم بیاره؛ حتی وقتی دیگه چیزی از توانش باقی نمونده:))))))
462
- این دو تصویر کنار هم، انگار روایتِ زندگیِ جیهانآلبورا عه؛ مردی که تمومِ عمرش بارِ دنیایی رو به دوش کشیده که هیچوقت اجازه نداشته زمین بذارتش🙂..
اون آدمی که توی نقاشی، زیر سنگینی اون گوی عظیم خم شده، جیهانه؛ مردی که همه به قدرتش تکیه میکنن، بیخبر از اینکه برای سرپا نگه داشتنِ همهچیز، چقدر به خودش فشار میاره😭. و اون گوی طلایی روی دستان پیکرهی کوچیک، انگار تموم دنیاییه که جیهان خودش رو موظف میدونه حفظش کنه؛ خانوادش، آلبورا، مسئولیتهاش، گذشتهش و تموم آدمهایی که امنیتشون رو به وجود اون گره زدن🙂..
اما تصویر دوم، معنای عمیقتری به این سنگینی میده. مردی که با تموم توانش، سنگی بزرگ رو به سمت قله بالا میبره؛ انگار هر بار که فکر میکنه به مقصد رسیده، بارِ دیگهای از راه میرسه، مسئولیت تازهای روی دوشش گذاشته میشه و دوباره باید از نو شروع کنه🫠. انگار زندگی، برای جیهان هیچوقت اجازهی آسودگی نداده؛ چون درست وقتی فکر میکنه همهچیز رو تحت کنترل گرفته، اتفاقی تازه تموم تعادلش رو به هم میزنه:)💔
جیهان آلبورا همیشه مردیه که باید دووم بیاره؛ حتی وقتی دیگه چیزی از توانش باقی نمونده:))))))
-𝐜𝐢𝐡𝐚𝐥🖤🦢
