fa
Feedback
علی کاملی

علی کاملی

رفتن به کانال در Telegram

احوال ما مپرس که ما دل‌شکسته‌ایم... شعر، پژوهش و چیزهای دیگر: @alikameli2001 کتاب‌ها: مجموعه غزل «اندوه»، نشر فصل پنجم، ۱۴۰۱ مجموعه غزل (و یک چارپاره) «برای نیستن‌ات»، نشر دیباچه، ۱۴۰۴ (چاپ دوم)

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
308
مشترکین
+324 ساعت
+67 روز
+530 روز
آرشیو پست ها
حداقل ما رو امسال می‌طلبیدی که بیایم از زمین و زمان پیشت شکایت کنیم و روی شونه‌ت سر بذاریم و گریه کنیم از دست آدما... دل ما رو شکستن آقا جان...

می‌خندم و چشم‌های من غمگین است...
#مجید_افشاری
@alikameli80

▪️غزل بخوانیم: آمده قدخمیده «جابر» تو -دل من جابر است، زائر تو- اربعین راهی است در جاده به هوای حرم، مسافر تو در عمود صد و ده این راه تازه مجنون شده‌ست شاعر تو خورده‌ام چایی عراقی را مستم از این شراب طاهر تو اربعین، کربلایت آمده‌اند، ارمنی‌ها فقط به خاطر تو دل من گفته ذکر «کُنتُ مَعَک» گر نبوده تنم معاصر تو کاش مثل امام غائب خود بشوم تا ابد مجاور تو... #علی_کاملی 🏴 فرا رسیدن اربعین سالار شهیدان (علیه‌السلام) تسلیت باد. @alikameli80

جناب آقای «رحیم معینی» به واسطهٔ همشهری‌بودن با من (کرمانشاهی بودن) و آگاهی از حال و روز ما، اینقدر خوب احوال این روزهای بنده رو توصیف فرمودند! روحشون شاد...

🔸غزل بخوانیم: شبم - شبی که تو رفتی - چه دردآور بود سیاه‌روی - ز من هم سیاه‌روتر - بود! به چشم‌های تو در حال گریه می‌مانست که از سلالهٔ شب‌های دور و دیگر بود فضا چو دیدهٔ من سرد و تیره و غمناک ز برگ‌ریز هزاران هزار اختر بود در آن غروب، زمین غریب را دیدم که همچون آب در آواز خود شناور بود در آن شب، آینه‌ها با ستارگان رفتند که عصر رجعت تصویرهای بی‌سر بود تمام پنجره‌ها بسته شد در آن شب، چون «در» از تظاهر «دیوارها» مکدّر بود گیاه‌ها همهْ آرام گریه می‌کردند پَر ترنّم مرغان ز اشک و خون، تَر بود تو رفته بودی و طرح تنت هنوز به جای به روی گسترهٔ خوابناکِ بستر بود مجال گریه در آن شب نیافتم - هرچند که آن جدایی بی‌گاه، گریه‌آور بود -...
#نوذر_پرنگ
@alikameli80

مگه میشه شاعر موقع گفتن این بیت گریه نکرده باشه؟ چه خلاف سر زد از ما که در سرای بستی؟ برِ دشمنان نشستی دل دوستان شکستی...
#فروغ_بسطامی
از روزها متنفرم، از شب‌ها بیشتر... @alikameli80

پناه می‌برم از روزهای تنهایی به روزهای نشستن کنار خندهٔ تو...
#علی_کاملی
شایدم: فرار می‌کنم... @alikameli80

اَلصَبرُ مُرٌّ و العُمرُ فانٍ یا لَیتَ شِعري حَتّامَ أَلْقاه صبر، تلخ است و عمر، کوتاه کاش می‌دانستم کی او را [دوباره] خواهم دید...
#خواجه
@alikameli80

🔸غزل بخوانیم: اندوه پشت پنجره، گلدان در گلو حتّی اتاق با نی و سنتور گریه کرد مردی که ابر بود - پریشان و نا‌به‌جا - آن شب به چار گوشهٔ ماهور گریه کرد در گیرودار حصبه و سفلیس و جنگ سرد بابابزرگ، عاشق خاتون شهر شد با یاد چشم‌های خمارش هزار بار در کوچه‌باغ‌های نشابور گریه کرد کم کم به گریه، فارغ ازین ماجرا نشد کنج اتاق با دف و نی هم‌صدا نشد در روشنای میکده، بی‌ترس محتسب مشروب خورد و حبّهٔ انگور گریه کرد کم کم شراب نیز از این قصه پا کشید کارش به «شیره‌خانهٔ آمیرزا» کشید این داغ را که با منقل در میان گذاشت تریاک سوخت تا تَه و وافور گریه کرد از پیرمردها که بپرسی، هنوز هم او را به دل‌سپردگی‌اش یاد می‌کنند او را که بی‌قرار سواری به شکل مرگ یک عمر، پشت پنجره، کافور گریه کرد ▪️ حالا زمان گذشته و من بیست‌ساله‌ام در ابتدای راهم و ابری مچاله‌ام بابابزرگ! یک نفر از خاندان تو امروز با ترانهٔ «منصور» گریه کرد...
#علیرضا_بدیع
@alikameli80

🔸رباعی بخوانیم: بعد از تو شکست دست و پای دل من بدجور گرفته شد هوای دل من دلتنگ چنانم که غروب جمعه از شنبه شروع شد برای دل من...
#جلیل_صفربیگی (واران)
@alikameli80

هنوز منتظرم پای «دوستت دارم» اگرچه له شده‌ام لای «دوستت دارم»...
#علی‌اکبر_رشیدی
@alikameli80

ساده از دست ندادم دل پُرمشغله را تا تو پرسیدی و مجبور شدم مسئله را... من برادر شده بودم، وَ برادر باید وقت دیدار رعایت بکند فاصله را دههٔ شصتی دیوانهٔ یک‌بار عاشق خواست تا خرج کند آن کوپُن باطله را عشق، آن‌هم وسط نفرت و باروت و تفنگ دانه انداخت و از شرم ندیدم تله را وَ تو خندیدی و از خاطره‌ها جا ماندم با تو برگشتم و مجبور شدم قافله را... عشق گاهی سبب گم شدن خاطره‌هاست خواستم باز کنم با تو سر این گله را
#عبدالجبار_کاکایی
@alikameli80

🔸غزل بخوانیم: وقتی او دلتنگی‌اش گُل کرد، آدم آفرید مثل من بسیار، اما مثل تو کم آفرید دست‌ کم از من هزاران شاعر چشمان تو دست بالا از تو یک تن در دو عالم آفرید ریخت در پیمانه‌ام روز ازل از هرچه داشت دید مقداری سرش خالی‌ست، پس غم آفرید زشت و زیبا، تلخ و شیرین، تار و روشن، خوب و بد خواست ما سرگرمِ هم باشیم، دَرهم آفرید من بد و زشتم، تو اما خوب و زیبا؛ باز شکر! لااقل ما را برای هم نه، با هم آفرید! در هوای عشق من را خلق کرد، اما تو را دید من هم عاشقی را دوست دارم، آفرید ▪️ من زیاد از حد زبان‌بازم، تو خیلی ساکتی!
#محمدحسین_ملکیان (فراز)
@alikameli80

از تازه‌های نشر چشمه با قیمت ۳۰ میلیون تومان 🙁 (تازه با تخفیف ۲۷ 🤦‍♂) #بازار_کتاب @alikameli80
از تازه‌های نشر چشمه با قیمت ۳۰ میلیون تومان 🙁 (تازه با تخفیف ۲۷ 🤦‍♂) #بازار_کتاب @alikameli80

🔸غزل بخوانیم: علی چه گفت؟ که: سر پیشِ ظلم خم نکنید! تمامِ عُمر پرستاریِ شکم نکنید! ‌ چه‌ گفت؟ گفت که: چون مال و جاه پیدا شد عنانِ زهد به چنگ آورید و رَم نکنید! ‌ که بر مواجبِ برحقِّ خود میافزایید، که از حقوق ضعیفانِ قوم کم نکنید... اگر فتاد شما را کلیدِ بیت‌المال، چنان خورید که از فرطِ آن ورم نکنید! ‌ به نامِ دینِ خدا خلق را میازارید... به هر بهانه خدا را سرِ عَلَم نکنید! ‌ به هر وسیله بزرگانِ خویش را مزنید... که سفله را به غلط پاک و محترم نکنید! ‌ علی چه گفت؟ که: بیچارگانِ عالَم را، برای خویش گرفتارِ «همّ» و «غم» نکنید! ‌ستم کنید و بدزدید! اعتراضی نیست... ولی به نامِ بلندِ «علی» ستم نکنید!‌
#حسین_جنتی
@alikameli80

برای لیلی و شیرین مشبهٌ به بود #زنی که عطر نفس‌هاش مزه‌ی بِه بود #زنی که مشکی موهاش مو نزد با شب #زنی که بودنِ او با هوا مشابه بود بسوی چشمه مرا برد و تشنه برگرداند #زنی که پاک‌تر از چشمه‌های هر ده بود طنین رفتن کفشش به راه بود و دلم بَمی که با خطرِ زلزلِه مواجه بود شبی که نور شد از چشم آسمان سر رفت حباب شیشه‌ای ماه محوِ در مه بود □ ■ تو آن #زنی به بلندای شاخه‌های زمان که بی تو در سبد سینه قلب من له بود #شعریار #شهریاربصیری #شهریار_بصیری @sheariar

🔸رباعی بخوانیم: آن شب که مرا بُرد نگاهت تا عشق در چشم تو بود شور یک دریا عشق چون قطرهٔ جوهری چکیدم در آب تنهایی من وسیع‌تر شد با عشق ▪️ بیگانه‌تر از عشق برای تو منم اما چه کنم؟ اسیر دل‌باختنم چون آینه در برابر دیوارم با هر ترکی که می‌خوری، می‌شکنم ▪️ هرچند که مدّعی آگاهی بود در بی‌خبری دچار گمراهی بود من بام بلند عشق را می‌جستم افسوس که او کبوتر چاهی بود! ▪️ هر ثانیه رنگ و بوی تو می‌گیرم آرامش گفت‌وگوی تو می‌گیرم نقاشی «عشق» را کشیدن سخت است پس آینه روبه‌روی «تو» می‌گیرم!
#مجید_افشاری
@alikameli80

چند روز پیش دقیقاً جلوی دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه رازی یک انار کوچک پیدا کردم که تازه و خوشبو بود. این انار امروز خشک شده اما ت
چند روز پیش دقیقاً جلوی دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه رازی یک انار کوچک پیدا کردم که تازه و خوشبو بود. این انار امروز خشک شده اما تعجبم همچنان سر جایش است که انار تازه در فصل تابستان آن‌هم وسط این فصل چه می‌کند؟ 😄 @alikameli80

در خودم پیچیده‌ام مثل صدای فرو ریختن کوه در کوه
#رضا_جمالی_حاجیانی
@alikameli80

چه حُسن اتّفاقی! اشتراک ما «پریشانی‌»ست که هم موی تو، هم بغض من اینک «شانه» می‌خواهد...
#سجاد_رشیدی‌پور
@alikameli80