علی کاملی
رفتن به کانال در Telegram
احوال ما مپرس که ما دلشکستهایم... شعر، پژوهش و چیزهای دیگر: @alikameli2001 کتابها: مجموعه غزل «اندوه»، نشر فصل پنجم، ۱۴۰۱ مجموعه غزل (و یک چارپاره) «برای نیستنات»، نشر دیباچه، ۱۴۰۴ (چاپ دوم)
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
345
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+27 روز
+2630 روز
آرشیو پست ها
345
🔸غزل بخوانیم:
این روزها که میگذرد مطلقاً بدم
حال جهان زیاد مهم نیست، من بدم
گهگاهْ تن که بِه شود، از درد روح، بد
گاهی که روح بِه شود، از درد تنْ بدم
دردم به جسم نیست که با مرگ بِه شود
هم با بدن بدم من و هم بیبدن بدم!
چون کودکان بیکس در روز مدرسه
مثل زنان بیوه در روز زن بدم
حافظ همین که رفت به شیراز خوب شد
بیچاره من که در همهجای وطن بدم
حال من خراب، شبیه هوای شهر
گاهی کمی خوش است ولی اکثراً بدم...
#غلامرضا_طریقیپیوست: روحم کم بود، جسمم هم درگیر بیماری شده. لعنت خدا و هفتاد هزار ملائکه بر پاییز. البتّه که جز این دست زورمان به کسی نمیرسد. @alikameli80
345
چه دردها که در این جان بیقرار گذاشت
گذشت از من و پا بر سر قرار گذاشت!
شکار کردن تفریح کوچک او بود
مرا نخست گرفت و سپس کنار گذاشت
نخست قایق من را خودش به رود انداخت
تهِ مسیر مرا آخرْ آبشار گذاشت!
همیشه لطف تو، ای کوهسار دلسنگین!
چه سنگها که سر راه چشمهسار گذاشت
به روی شانهی من، خنجر کسی که تویی
چه زخمهای عمیقی به یادگار گذاشت!
#علی_کاملی📚برای نیستنات، انتشارات دیباچه، ۱۴۰۴، غزل یک @alikameli80
345
آیا کسی بر نقشهها
جایی که با هم
گریه کردیم را
نام دریاچهای خواهد نوشت؟
#محمد_عسکری_ساج@alikameli80
345
گفتی که: چاره چیست غیر از گریستن؟
گفتم که: چاره نیست غیر از گریستن...
#علی_کاملیپانوشت: یا به قول #عرفی_شیرازی: «دانی که چیست مصلحت ما؟ گریستن!» @alikameli80
345
مرا اسرار از این گفتوگو بالاتر است، اما
به گوش خلق، از این حرف، بالاتر نمیگنجد...
#حیدر_یغما (خشتمال نیشابوری)@alikameli80
345
🔸غزل بخوانیم:
خدا پشت و پناهش باشد، اما برکه میداند
که قوی رفته، جایی نیمههای راه میماند!
گمان میکرد با رفتن دلم میسوزد، اما نه!
کدام آتش جسارت کرده دریا را بسوزاند؟
پس از او حال و روزم فرق چندانی نخواهد کرد
من آن کاجم که حتّی در زمستان سبز میماند
زمستان میرود ای کوه، بهمن را تحمل کن
تنت را این کفن تا کِی توان دارد بپوشاند؟
مگر بیرون کنم از سینه با فریاد خشمم را
که دریا، خار و خس را از دلش با موج میراند
اگر قویی که کوچید آبروی برکهی من بود
خداوند آبروی رفتهام را برنگرداند!
#مهدی_دهاقین@alikameli80
345
345
🔸رباعی بخوانیم:
از خاطرهها نمیهراسی دیگر
تقصیر تو نیست، بیحواسی دیگر!
یک روز به یاد دل من میافتی
روزی که مرا نمیشناسی دیگر
بیش از هوسی نمیتوانم باشم
بی تو نفسی نمیتوانم باشم
از صحبت آیینه چنین معلوم است
من جز تو کسی نمیتوانم باشم...
لذت به نچیدن است گاهی اوقات
دیدن به ندیدن است گاهی اوقات
همراهی خط های موازی زیباست
مقصد نرسیدن است گاهی اوقات
از درد... از آشنای من حرف بزن
از هر شبِ ماجرای من حرف بزن
درباره عشق... عاجزم از گفتن
ای اشک! بیا بجای من حرف بزن...
یک پارچه آه میتواند باشد
مشتاق نگاه میتواند باشد
بنشین جلوی آینه، بنشین و ببین
آیینه چه ماه میتواند باشد!
#محمدرضا_معلمی@alikameli80
345
خودم را در سکوت بیستونها، زیر خاک سرد
تو را در بستر نرمینهی پرویز گم کردم...
#علی_کاملی🎤 لطف آقای «صمیم ناصح» از ادبدوستان گرامی اهل افغانستان به من و این شعر. @alikameli80
345
این بیت «قیصر» هیچوقت قدیمی نمیشه.
شِکوه از هرچه و هرکس به خدا کردم
گله از کار خدا را به کِه باید گفت؟
#قیصر_امینپور@alikameli80
345
تنها دلیلی که با خدا دوست نیستم
به گذشتههای دور بر میگردد
اینکه
خانواده شش نفره ما در اتاق کوچکی
زندگی میکرد
و خدا که تنها بود
خانهاش از خانهٔ ما بزرگتر بود...
#سابیر_هاکا@alikameli80
345
🔸غزل بخوانیم:
قد میکشم که باد شوی، پرپرم کنی
بو بو و برگ برگ، فراوانترم کنی
سوسو زدی و من به هوای تو آمدم
پس حقّم این نبود که خاکسترم کنی
خوش میگذشت شاخه؛ رسیدم، که رد شدی
تا یک دهن بچینیام و نوبرم کنی
از اوج سبزهای بلند آمدم که تو
با زردهای ریخته همبسترم کنی
تن دادهام که رقص سرانگشتهای تو
بندم کند: عروسک بازیگرم کنی
تکرار کردم آنچه تو میخواستی و... آه!
غافل شدم از اینکه کس دیگرم کنی
من یک حقیقتم اگر از من گذر کنی
من یک دروغ محضم اگر باورم کنی
چیزی نمانده از منِ آن روزهای من
گل دادهام که باد شوی پرپرم کنی...
#مهدی_فرجی@alikameli80
345
در آرزوی «وصل» به سر برد سالها
آه از دلی که لایق «دیدار» هم نبود...
#علی_کاملی🎤 لطف خانم «حدیث ضرغامیان» به من و این شعر. @alikameli80
