نبهان؛
رفتن به کانال در Telegram
توی فیلم اشک هور میگفت: " وقتی یه چیزی توی سرت گم میشه باید بگردی پیداش کنی مگرنه برای همیشه از یادت میره" اینجا گمشده های توی مغز منه.. اگه ننویسم دیگه خیلی سخت پیدا میشه برای پیشنهاد، انتقاد و فحش در خدمتیم: http://t.me/HidenChat_Bot?start=8186950620
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
1 377
مشترکین
-724 ساعت
+87 روز
+24630 روز
آرشیو پست ها
1 371
شهادت در نظر ما، یعنی پیروزی؛
نه شکست! خطرناک ترین چیزی
که رژیم صهیونیستی با آن روبرو است،
این است که در میدان نبرد
با کسانی روبرو باشد که چنین
اندیشه ای دارند.
_ شهید سیدحسن نصرالله
ادیت و نوشته ی عکس: کانال هیوا
شهید مهدی شهبازی
1 371
ترامپ ۱۴ سال پیش توئیت زد:
قیمت بنزین در سطوح دیوانهواری است. اوباما را اخراج کنید!
و امروز در حالیکه رئیس جمهوری آمریکا دست همان شخص است،
قیمت نفت برنت حدودا 93 دلار هم رد کرد.
1 371
اکثر اوقات وقتی در میان مزار شهدا گام بر میداشت،
میگفت:
"در زیر هر وجب از خاک ایران مردی در خون خود خفته است،
تا از این سرزمین پاسداری کند.. "
حالا این روز ها، خودت هم یکی از آن مردانی..
از همان مردانی که در خون خفته اند تا از این سرزمین پاسداری کنند.
#دل_نوشته
1 371
سلام بر او
که دیگر با نور طلوع آفتاب
عکس نمیگیرد؛
بلکه خود،
هم نشین خورشید است...
شهید محمدحسن نائینی
1 371
عکس هایت را که نگاه میکنم..
و آرام با خودم میگویم:
"رفیق،چیزی که بدان رسیدی آرزوی من هم هست،
به امید نگاهت.."
1 371
_در ناشناس تقریبا بالای ده نفر از شما عزیزان، پرسیدید که اگر خاطرات یا اطلاعاتی از شهدا بفرستیم، امکان داره به صورت روایت تنظیمش کنید؟
این کمتر کاری که در برابر شهدا از دستمون بر میاد.
قبلا هم در پیام های گذشته ی کانال گفته بودیم، هر خاطره ای از شهدا دارید برای ما ارسال کنید، بصورت روایت تنظیم میشه و در کانال قرار میگیره.
خاطرات رو در ناشناس بفرستید..
حتما برسی میشه.
لینک ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=8186950620
1 371
_در ناشناس تقریبا بالای ده نفر پرسیدید که اگر خاطرات یا اطلاعاتی از شهدا بفرستیم، امکان داره به صورت روایت تنظیمش کنید؟
این کمتر کاری که در برابر شهدا از دستمون بر میاد.
قبلا هم در پیام های گذشته ی کانال گفته بودیم، هر خاطره ای از شهدا دارید برای ما ارسال کنید، بصورت روایت تنظیم میشه و در کانال قرار میگیره.
خاطرات رو در ناشناس بفرستید..
حتما برسی میشه.
لینک ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=8186950620
1 371
هشدار که ماتم عظیم است امشب
دلها همه با غصه ندیم است امشب
بر صاحب عصر تسلیت باید گفت
که آن دُر گرانمایه یتیم است امشب..
شب شهادت امامی که از خود فرزندی بر جای نهاد، تا جهان را از ظلم پاک کند..
امام حسن عسگری علیه السلام بر تمام دوستداران و پیروانان ایشان تسلیت باد.
1 371
راست میگفت:
"ما عاشورا را در 10 محرم شنیدیم
اما ایندفعه در 10 رمضان دیدیم
فرقش این بود که ما مردم کوفه نیستیم.."
1 371
کنار قاب عکس روی مزارت، نشست..
گفت:
"یادت میآید وقتی بعد از مدت طولانی بر میگشتی، میگفتی مادر دلم برای آغوشت یه ذره شده؟..
حالا من به کی بگم که حتی برای دوباره شنیدن این جمله از زبونت هم، دلم یه ذره شده.."
1 371
یکی از رفقای شهید تعریف میکرد:
چهارشنبه بود..
از اون چهارشنبه های امام رضایی..
وطبق همیشه کار ما رفتن به هیئت بود.
اتفاقا آن روز، امیر هم اومده بود
اون روز،
سینهزدیم ، شوخیکردیم ، کلیخندیدیم و در کنار تمام این ها کلی حرف زدیم.
وقتی مراسم تموم شد،
به سمت خونه راه افتادیم.
داشتیم بر میگشتیم که امیر توی راهرو
تمثال شهید روحالله نوری از شهدای جنگ دوازده روزه رو دید..
ایستاد و گفت:
" یعنی میشه منم شهید بشم؟"
امیر سوال پرسید و رفت
و حالا من پاسخ این سوالش را گرفتم..
حسینی که باشی،
خود آقا دستت رو میگیره
و خیلی زود میبرت پیش خودش..
#دل_نوشته
1 371
رَفْعِه رَأْسَه رُمْح عَالِي
و رَفَع رُوس لِلتَّالِي
سرش بالای نیزه رفت،
تا ابد سر ما را بالا نگهداشت..
السلام و علیک یا اباعبدالله
1 371
میگفت بعضی از شعر های تک بیتی غمشون خیلی به دل میشینه..
و بعد زمزمه کرد:
"گهوارهٔ یادگار ِمحسن شده
تابوتِ جسم بیجان علیاصغرِ من.."
1 371
شیخ اسماعیل رمضانی:
"سونامی بزرگی در راهه.."
_ما جنگ نظامی هم ببازیم، ضربه ی هویتی نمیخوریم..
امام حسین (ع) شکست نظامی خورد اما شکست هویتی نه.
دشمن تو جنگ نظامی سخت شکست خورده، به سراغ هویت فرهنگی اومده..
پیشروی این اوضاع، مرز های فرهنگی را ده ها برابر نسبت به گذشته، جابجا خواهد کرد!
1 371
+1
روایتی که گفته شد،
در وصف شهید امیرزمانی رحیمی
ستوان دوم، مهندس هوافضا و شهید پاسدار بود.
این شهید به همراه رفیق عزیزمان شهید مهدی شهبازی، با 40 تن دیگر از همکارانشون هنگامی که راه تونل بخاطر برخورد موشک های دشمن آمریکایی صهیونیستی، مسدود شده بود..
با کاهش اکسیژن، همگی این 42 شهید عزیز کنار هم به شهادت میرسند.
تاریخ تولد شهید: 1382/10/27 تاریخ شهادت شهید: 1404/12/10
1 371
رفیقش میگفت: " ارادت خاصی به شهید هادی داشت.. همیشه بر سر مزارش میرفت و خودش رو نائب شهید هادی میدونست و این از ارادت خاصی که برای شهید هادی قائل بودند، سرچشمه میگرفت."
میگفت: " حرف هیئت امام حسین (ع) که میشد، سر از پا نمیشناخت و برای کمک اولین نفر بود. همیشه دهه ی اول محرم، هر شب پخت و پخش غذا انجام میداد."
از خاطراتش میگفت..
میگفت: " در جنگ 12 روزه، وقتی محل کار امیر آقا مورد حمله قرار گرفت و چند تن از همکارا شهید شدند،
همه احوال امیر رو از ما جویا شدند.
پاسخ ما به همشون این بود که امیر یک بار تماس گرفت اما منزل نیومد و تا امروز خبری نداریم.."
همه نگرانش بودیم و همین نگرانی باعث شد تا به محل کارش بریم.
وقتی مسیر رو طی میکردم، دلمون آشوب بود.
تقریبا نیم ساعت که گذشت امیر رو بعد از اون همه دل نگرانی دیدیم.
لحظه ای که دیدیمش، خدا رو برای سلامت بودنش شکر میکردم.
پدر و مادرش از دیدار امیر خیلی خوشحال بودند اما امیر دنیایی غم در چهرش به چشم میخورد.
تا منزل حرفی نزد.
نمیدونستم چه اتفاقی افتاده تا که با پرس و جو فهمیدم سه تن از همکارانش به شهادت رسیدند..
وقتی همه رسیدیم منزل، مادرش ازش خواست کمی استراحت کنه تا شاید مقداری آروم بگیره..
اما فایده ای نداشت.
وقتی مدتی خبری از امیر نشد..
رفتند تا بهشون سر بزنند.
اما موقع دیدار، تنها امیر بود که اشک میریخت و ما نظاره گر او بودیم.
برای رفیق شهیدش گریه میکرد..
علیرضا خلج که پای لانچر به شهادت رسیده بود..
بعد از شهادت شهید علیرضا، امیر هم خوراک و خواب مناسبی نداشت.
چه شب ها و چه روز هایی که با عکس شهید خلج نجوا میکرد و میگفت: " مامان، من با علیرضا عهد بستم که کمکم کنه.. "
مادرش میگفت: " من فکر نمیکردم امیر زیارت عاشورا بخونه..
اما وقتی بعد از رفتنش، کتاب دعای امیر رو دیدم، انقدر اون صفحات خونده شده بود که جای انگشتانش بر روی صفحه افتاده بود.. "
نمیدانم امیر دقیقا عهدی که با شهید علیرضا بسته بود، چه بود
اما میدانم آن عهد انجام شد..
وقتی شنیدم مواقع نزدیک شهادت، امیر روضه ی حضرت زهرا میخواند، تقریبا متوجه شدم که عهدی که ازش سخن میگفت، مربوط به شهادتش بود.
امیر رو امام حسین(ع) خرید..
آنقدر که با حضرت نجوا کرده بود که آخر خود حضرت جوابش را داد..
امیر را همانطور که بود برداشت.
با همان دل پر از غمِ رفیق، با همان بیخوابی ها، با همان اشک هایی که برای علیرضا ریخت.
انگار خود حضرت هم فهمیده بود باید هر چه زودتر این فراق به وصالی دوباره تبدیل میشد.
حالا دیگر امیر نیست،
اما هر شب اول محرم، هنوز هم همان جا پخت و پخش غذا میشود..
انگار که هنوز کسی نائب شهید هادی است،
انگار که هنوز هم کسی مثل امیر با شهیدی هم عهد است،
انگار که امام حسین (ع) هنوز هم خریدار دل هایی است که بی قرار او هستند..
1 371
آقا مصطفی میگفت
یه بنده خدایی یه روزی بهم گفت
"دم سنگر بودیم
خداحافظی کرد
نشست ترکِ موتور حاج همت و رفت
دو متر ازمون فاصله نگرفته بود که خمپاره زدن!
شهید شد، به همین راحتی...
میگفت
بیست ساله دارم میدوم
که به اون دو متری که فاصله بود بینمون، برسم..."
