fa
Feedback
نبهان؛

نبهان؛

رفتن به کانال در Telegram

توی فیلم اشک هور میگفت: " وقتی یه چیزی توی سرت گم میشه باید بگردی پیداش کنی مگرنه برای همیشه از یادت میره" اینجا گمشده های توی مغز منه.. اگه ننویسم دیگه خیلی سخت پیدا میشه برای پیشنهاد، انتقاد و فحش در خدمتیم: http://t.me/HidenChat_Bot?start=8186950620

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
1 377
مشترکین
-724 ساعت
+87 روز
+24630 روز
آرشیو پست ها
خوشا خانه ای که بوی حسین می‌گیرید.. پاسدار شهید اکبر رونما پاسدار شهید حسن رهگشای شهید دانش آموز ماکان نصیری
خوشا خانه ای که بوی حسین می‌گیرید..
پاسدار شهید اکبر رونما
پاسدار شهید حسن رهگشای
شهید دانش آموز ماکان نصیری

به‌ نقل‌ از‌ همسر‌ شهیده: موقع خاکسپاریِ پیکر عطیه و مادرش شد. من به دلایل شخصی دوست داشتم پیکر مادرشان طبقه پایین قبر خاک شو
به‌ نقل‌ از‌ همسر‌ شهیده: موقع خاکسپاریِ پیکر عطیه و مادرش شد. من به دلایل شخصی دوست داشتم پیکر مادرشان طبقه پایین قبر خاک شود و پیکر عطیه طبقه اول یا همان بالای قبر باشد.. کنار قبر ایستاده بودم و میگفتم هرطور شده باید عطیه طبقه بالا خاک شود. خواهر عطیه نشسته بود کنار قبر، رو کردن به من و گفتن بگذارید عطیه طبقه پایین قرار بگیرد و مادرمان طبقه بالا.. مقداری سکوت کردند و گفتند: "آخه عطیه هیچوقت جلو تر از مادرمان راه نمی‌رفت..."
شهیده عطیه اصلاحی

همسر شهید روایت میکرد: دو هفته قبل از شهادت همسرم از خواب که بیدار شد خوشحال بود و به من گفت خواب شیرینی دیدم. پرسیدم: "چه خو
همسر شهید روایت میکرد: دو هفته قبل از شهادت همسرم از خواب که بیدار شد خوشحال بود و به من گفت خواب شیرینی دیدم. پرسیدم: "چه خوابی؟" گفتند: "خواب حاج قاسم رو دیدم. من رو محکم بغل کرد و گفت خسته نباشی..."
شهید سعید ایزدی

_مبادا فراموش کنید.

گاهی شب‌هایی هست که دلم می‌خواهد تمام یادگاری مانده از تو را بردارم و همراه با همان کتابچهٔ دعای زیارت عاشورا، بر سر مزارت در گلزار بیایم. می‌گویند شب‌ها به دیدار شهیدی رفتن خوبیت ندارد، اما انگار تنها در دل شب است که من با سنگ مزارت، بی‌همهمهٔ روز، می‌توانم خلوت کنم. شب که می‌شود، کنار مزارت زیارت عاشورا خواندن، به قول خودت جان دیگری دارد... روضهٔ خانوم سه‌ساله را خواندن، دل را بیشتر می‌شکند... بهتر می‌شود... بهتر می‌شود که با تو حرف زد... بهتر می‌شود فهمید که چقدر تنهایی تو و تمام شهدا در این گلزار دلگیر است... نمی‌دانم این نجواها به گوشت می‌رسد یا نه... اما خوب می‌دانم که هر جا نام خانوم سه‌ساله می‌آمد، بی‌تاب می‌شدی و بی‌قرار... ایندفعه هم شک ندارم که همینطور است. خدا می‌داند، شاید این صدا، از زیر این همه خاک و سنگ، به گوشت برسد.. شاید ایندفعه، صدای یا رقیه ام، از زیر لحد هم به گوشت برسد. #دل_نوشته

شهیده ی سه ساله ملینا اسدی تولد: 1401/5/27 شهادت: 1404/10/18 در کرمانشاه، در اغتشاشات روز هجدهم دی ماه در حالیکه با پدرشون از داروخانه بعد از خرید شیر خشک و داروی سرما خوردگی، در حال برگشتن هستند.. توسط اغتشاشگران با اصابت گلوله ی جنگی از پشت سر، به شهادت میرسند.

میشه بیوگرافی اون دختربچه ی شهید سه ساله رو بدین؟ 🫠💔

شهادت در راهِ آرمان الهی معشوق‌ است آیا‌ شنیده‌ای عاشقی را از معشوق بترسانند؟ _شهید بهشتی در روایتی که از شهید امیر زمانی رحم
شهادت در راهِ آرمان الهی معشوق‌ است آیا‌ شنیده‌ای عاشقی را از معشوق بترسانند؟ _شهید بهشتی
در روایتی که از شهید امیر زمانی رحمانی گذاشته شد، به صحبتی از مادر شهید اشاره شد که این شهید عزیز، با رفیق شهیدشون، شهید علیرضا خلج عهد بستند تا کمکشون کنه.. و این عهد گویا آمیخته با عطر شهادت بود.
تصویری از شهید علیرضا خلج

_خدا کند تنها هوسمان، هوس شهادت باشد...
حاج اقا طیبی

هرچی از تو و زود رفتنت بگویم، کم است.. زود بود نامت سرتیتر خبری شود. زود بود که جای ذوق کودکانه ات، از تو تنها یک سرد سنگ به
هرچی از تو و زود رفتنت بگویم، کم است.. زود بود نامت سرتیتر خبری شود. زود بود که جای ذوق کودکانه ات، از تو تنها یک سرد سنگ به جا بماند. زود بود که در روز تولد چهار سالگی‌ ات غایب باشی. زود بود که به جای در آغوش گرفتن عروسک هایت، خاک تو را در آغوش گرفته باشد. زود بود کودکی ات در سه سالگی تمام شود. تو هنوز باید خیلی چیز ها را تجربه میکردی. تو باید مدرسه رفتن را تجربه میکردی.. تو باید نوشتن و خواندن را تجربه میکردی.. تو باید خنده ها و لبخند های بیشتری را تجربه میکردی. میدانی، شهادت برای تو واژه ی سنگینی بود.. خیلی سنگین!

درحالیکه هنوز به پایان تابستان نرسیدم، دلار به 200 رسید هزار تومان رسید. و همچنان آقایان مسئول، تقصیر را گردن دیگران می‌انداز
درحالیکه هنوز به پایان تابستان نرسیدم، دلار به 200 رسید هزار تومان رسید. و همچنان آقایان مسئول، تقصیر را گردن دیگران می‌اندازند و از دیگران راه حل میخواهند. آقای رئیس جمهور کاش همان قدر که به کارهای سایت یک مجری که اتفاقا جداگانه از دولت هم فعالیت میکند، رسیدگی کردید.. به وضعیت کنونی جامعه هم رسیدگی میکردید.

مجید آدینه که در اغتشاشات دی ماه، در محمد شهر کرج بازداشت شده بود، صبح امروز اعدام شد. موقع دستگیری یک کلت کمری، سه خشاب، 30
مجید آدینه که در اغتشاشات دی ماه، در محمد شهر کرج بازداشت شده بود، صبح امروز اعدام شد. موقع دستگیری یک کلت کمری، سه خشاب، 30 فشنگ جنگی، دو شوکر، دو اسپری اشک آور، یه اره برقی شارژی و یه بطری بنزین، با خود حمل میکرد که همگی گرفته شد. برسی ها نشون داد که اسلحه ای که همراهش بوده، تیراندازی صورت گرفته و مشخص نیست به چند نفر تیر برخورد کرده است. در تصویر منتشر شده از خبرگزاری میزان تمام وسایل نام برده شده را مشاهده میکنید که در روز 18 و 19 دی ماه، تمام این وسایل توسط او حمل میشده است.

در حالیکه عده ای برای آغاز جنگ رمضان خوشحالی میکردند در میان آوار خانه هایی در شهر، امدادگران اربا اربا روضه را به چشم میدیدند.
دیدن این ویدیو به کودکان کمتر از 16 سال یا افرادی با سابقه ی بیماری قلبی توصیه نمیشود.

می‌گویند اگر پلکت پرید عزیزانت می‌آیند جانم برایت پر پر زد، پس تو کجایی؟
شهید مهدی شهبازی

متولد آبان 1383 بود. جوان ترین مدافع آسمان این سرزمین و نیروی پدافند هوایی هوافضا. در شهر قدس زندگی میکرد و تک فرزند و نور چش
متولد آبان 1383 بود. جوان ترین مدافع آسمان این سرزمین و نیروی پدافند هوایی هوافضا. در شهر قدس زندگی میکرد و تک فرزند و نور چشم خانواده اش بود. شانزدهم اسفند ماه، در گرمدره، حمله ی رژیم صهیونیستی رقم خورد و محمدمهدی در کنار شهید مهدی شهبازی و شهید امیر زمانی، اسمش درکنار 41 تن شهید دیگر قرار گرفت. در شرایطی که راه تونل تخریب شده بود و امکان خروج نبود، این 42 تن شهید جوان غیور در آنجا ماندند. وقتی پیکر مطهرشان پیدا شد، هیچکدام از پیکر های عزیزشان کوچیکترین آسیبی هم ندیده بود و تنها به دلیل کمبود اکسیژن به شهادت رسیده بودند. رفیق شهید میگفت: " وقتی به این قضیه فکر میکنم که 42 نفر از هم رزمان، هرکدام شاهد شهادت دیگری بودند، شرمنده ی فداکاریشان میشوم. مادر شهید میگفت: " به او میگفتم بیا برایت خواستگاری بروم" اما محمد مهدی در جواب مادرش گفته بود: "مادر، صبرکن؛ اول جنگ تمام شود، بعد داماد میشوم." اما محمد مهدی هرگز داماد نشد.. حالا مزاری از شهید محمد مهدی مانده و حسرت مادری که میخواست او را در لباس دامادی ببیند.
شهید محمدمهدی بیرامی
#دل_نوشته

دو پدر شهید شدند و دو خانواده ماندند.. دو خانواده با کودکانی که از این به بعد "بابا" را فقط در قاب عکس و خاطره‌هایشان بغل می‌
+1
دو پدر شهید شدند و دو خانواده ماندند.. دو خانواده با کودکانی که از این به بعد "بابا" را فقط در قاب عکس و خاطره‌هایشان بغل می‌کنند..
شهید عدنان داوری شهید مظاهر آشوب‌پور

میگفت در وصف نبود شهید باید گفت: "ای نماز قضا نمیدانی که چقدر گریه‌ی قضا دارم.."

چهار روز از تولدت میگذرد.. ولی تصمیم بر آن شد که در کنار خانواده ات، مراسم تولدت را امروز برگزار کنیم. امروز اولین سالی بود ک
چهار روز از تولدت میگذرد.. ولی تصمیم بر آن شد که در کنار خانواده ات، مراسم تولدت را امروز برگزار کنیم. امروز اولین سالی بود که تو شمع تولدت را در بهشت فوت میکردی.. آن بالا بالا ها.. پیش تمام شهدای دیگر.. کنار خانوم سه ساله.. ای کاش میدیدی که مادرت چگونه در حسرت دوباره در آغوش گرفتنت میسوخت.. ای کاش بودی و خودت شمع تولدت را فوت میکردی.. ای کاش به جای اینکه در میان جنگ و گلوله نامی از تو یاد شود، با عروسک هایت معنا میشدی. راستی، کادوی تولدت را دیدی؟ عروسک زیبایی بود.. اما تو نبودی که در آغوشش بگیری و برایش اسم انتخاب کنی.. تو نبودی تا هر شب بغلش بگیری و با او به خواب بروی.. خیلی زود بود.. تمام شدن کودکی ات را میگویم. امروز، باید در خانه میبودی و به دور از هر خبری، شمع تولدت را فوت میکردی و بعد با لبخند قشنگت برای هر کادو ذوق میکردی.. ولی نبودی.. و من نه تنها زبانم بلکه قلمم هم برای نوشتن از تو بند آمده است.. راستی، سلام ما را به رقیه بنت الحسین برسان و بگو اینجا هنوز هم دختران سه ساله شهید میشوند..
شهیده ی سه ساله، ملینا اسدی
#دل_نوشته

گفت: " شهادت در کنار رهبر شهید غنیمت است.. غنیمتی که از آن ما نبود." شهید حاج محمود سلیمانی
گفت: " شهادت در کنار رهبر شهید غنیمت است.. غنیمتی که از آن ما نبود."
شهید حاج محمود سلیمانی

چون شمع سحرگاه مرا کشته‌ ی خود کن، حیف است که گریان تو سر داشته باشد..