نبهان؛
رفتن به کانال در Telegram
توی فیلم اشک هور میگفت: " وقتی یه چیزی توی سرت گم میشه باید بگردی پیداش کنی مگرنه برای همیشه از یادت میره" اینجا گمشده های توی مغز منه.. اگه ننویسم دیگه خیلی سخت پیدا میشه برای پیشنهاد، انتقاد و فحش در خدمتیم: http://t.me/HidenChat_Bot?start=8186950620
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
1 387
مشترکین
+1524 ساعت
+177 روز
+25930 روز
آرشیو پست ها
1 385
جمع کردن پول توسط پلیسان عراقی برای خرید ویلچر که یک بانوی ایرانی زیارت راحت تری داشته باشد
اگر ایران برای اربعین به عراق پول میدهد، پس این ها چیست؟
1 385
به قول مجاهد قشنگیش به اینه تو مشخصات رو پلاکت ابجدِ آقا قمربنیهاشم باشه..
آنان که پلاکشان گردنشان است از هیچ چیز جز خدا نمیترسند
1 385
رستا جان،
شاید این روز ها دیگر نتوانی سرت را بر روی دستان پدرت بگذاری و آرام بخوابی،
اما همه ی ما میدانیم که شهدا زنده اند
و تو خوب تر از هر شخص دیگری، میدانی که پدرت همین حالا هم در کنارت نشسته است و در گوشت برایت لالایی میخواند.
1 385
این روز ها تمام تلاشم را میکنم تا تمام کار و مشغله ی زندگی را کنار بگذرام و هر طور شده زود به زود به گلزار سر بزنم.
اما هر بار که به آنجا میروم فقط غم رفیق هایی که زیر مشت ها خاک خفته اند، مرا آزار نمیدهد...
غم های بسیاری است که هر بار وجودم را به لرزه در میاورد.
همیشه عادت دارم در بین قبور شهدایی که هر کدامشان تاریخ و نحوه ی شهادت مخصوص خودشان را دارند، قدم بزنم و با دقت یکی در میان هم که شده اسامی را میخوانم.. و همین باعث میشود اگر خانواده ی آن شهید در کنار مزار عزیزشان نشسته باشند، اندکی مکث کنم و فاتحه ای بخوانم.
وقتی کمی چشم میگردانم، میبینم که فقط این دل من نیست که بی قرار است.
مادرانی را میبینم که چشم به مزار فرزندشان دوخته اند و زیر لب با خود حرف هایی زمزه میکنند..
گاهی همسرانی را میبینم که دست فرزندانشان را گرفتند و به دیدار همسر عزیز تر از جانشان آمده اند اما کو آن پدری که دوباره کودکانش را در آغوش بکشد و بر سر آنان بوسه بزند؟
به راستی، میگوند دختر ها بابایی اند..
من حتی دخترک هایی را میبینم که سرشان را بر مزار پدرشان گذاشته اند و خیره به عکس حکاکی شده ی پدرشان بر روی سنگ مزارشان نگاه میکنند..
من هر بار چهره ی شکسته تر پدر و مادر ملینای سه ساله را میبینم. من میشنوم که بار ها مادرش با چشمانی غمناک روضه ی رقیه را برای دخترک اش میخواند و زیر لب میگوید "جانم تشنه نباشی" و جلوی اشک هایی که چشمانم را تر میکند، به سختی میگیرم...
من مزار دست جمعی خانواده ی چغاگلان را میبینم و چشمم که به صورت دختر بچه و پسر بچه ی آن خانواده می افتند، بغضم در گلویم سنگینی میکند.
حال میفهمم که این فقط دل من نیست که اینگونه بی تابی میکند...
حال میفهمم که فقط من نیستم که هر روز و هر شب با خاطراتی سر و کله میزنم تا مبادا مرا از پای در بیاورند...
حالا خوب میفهمم که همان پدری که دست بر روی عکس جوان شهیدش میکشد،
همان مادری که بر مزار فرزندش بوسه میزند،
همان کودکی که سرش را روی سنگ مزار پدر میگذارد و آرام میشود،
همه و همه مثل من دلشان بی تاب است
و هر روز و هر شب با خاطراتی سر و کله میزنند تا مبادا از پای درشان بیاورد...
#دل_نوشته
1 385
در نشر این چنین ویدیو هایی
چه روایت هایی که شاید اندکی باعث آگاهی بشه و چه روایت های میناب، ما رو همراهی کنین..
حتی اگر نامی از چنل هم نبردید، باز هم حتما در صورت امکان نشر بدید.
باید دیده شوند تا خیلی ها از اتفاقات افتاده آگاه شوند.
1 385
خطاب به تمام آن هایی که با پررویی تمام هشتک نه به اعدام میزنند...
بشنوید صحبت های خانم سمانه عشقی که روایت میکنند از اتفاقاتی که در اغتشاشات 18 و 19 دی ماه کف خیابون برای عزیزشون رقم خورد.
1 385
_چرا نگفتی او جوان افتاد؟
چرا نگفتی آن چراغ افتاد؟
ای دیده! اگر کور نیستی، بین..
ای گوش! اگر کر نیستی، بشنو..
کَز خونِ جوان وطن هنوز
آید نفس گرم آرزوها..
1 385
_در سال 2015 برای فتح صنعا ( پایتخت یمن) همپیمان شدند، و در سال 2026 ائتلاف میبندند تا مگر از محاصرهٔ خفه کننده صنعا نجات یابند...!
