fa
Feedback
نبهان؛

نبهان؛

رفتن به کانال در Telegram

توی فیلم اشک هور میگفت: " وقتی یه چیزی توی سرت گم میشه باید بگردی پیداش کنی مگرنه برای همیشه از یادت میره" اینجا گمشده های توی مغز منه.. اگه ننویسم دیگه خیلی سخت پیدا میشه برای پیشنهاد، انتقاد و فحش در خدمتیم: http://t.me/HidenChat_Bot?start=8186950620

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
1 387
مشترکین
+824 ساعت
+237 روز
+26130 روز
آرشیو پست ها
به وقت 31 سالگی شمع تولد بابای شهیدش را خودش فوت کرد.. کسی چه میداند، شاید به جای بابایش آرزو هم کرد.. آرزو کرد که دوباره بابایش را ببیند.
شهید محسن جمالی

_لطفا فراموش نکنید..

_میگفت: " لذت زندگی به بندگی و لذت بندگی به شهادت است.."

بر مزارتان گام بر میداریم و با چهره های شما دیداری تازه می‌کنیم.. به رسم رفاقت آمده ایم تا بگوییم: " ما بر سر عهد خود ایستاده ایم. " 📍قطعه ای از بهشت، گلزار شهدای اصفهان
ضبط ویدیو: گروه فراجا اصفهان

بی شک نَبرد ما علیه اسرائیل و آمریکا نبردی میان شیطان و خداوند است.. و ما انتخاب کرده ایم‌، که از سربازان خداوند باشیم. ‌ شهی
بی شک نَبرد ما علیه اسرائیل و آمریکا نبردی میان شیطان و خداوند است.. و ما انتخاب کرده ایم‌، که از سربازان خداوند باشیم.
شهید سعید ایزدی، ملقب به حاج رمضان

زهرایی زندگی کردن شهادتی خواهرانه را رقم می‌زند.. یکی از نزدیکان شهیده روایت میکردند: "رقیه صبور بود همیشه صبر می‌کرد همیشه و
زهرایی زندگی کردن شهادتی خواهرانه را رقم می‌زند.. یکی از نزدیکان شهیده روایت میکردند: "رقیه صبور بود همیشه صبر می‌کرد همیشه وقتی عجولانه تصمیم میگرفتم با یه آرامش خاصی باهام حرف میزد و بهم کمک می‌کرد. رقیه انجام دادن واجبات براش واقعا مهم بود نمازش سر وقت بود یادمه حتی ماه رمضون نبود وقتی مدرسه هم میومد بعضی روزها روزه میگرفت."
شهیده رقیه سادات نبی زاده

_در اثر حمله ی چند شب گذشته ی دشمن آمریکایی به لانچر آماده ی شلیک در اطراف شهر کرمانشاه، چهار تن از عزیزان شهید شدند و دو نفر دیگر از پاسدار های غیور با ترکش زخمی شدند. جراحت یکی از این دوستان سطحی بود اما بدن نفر دوم باقی مانده، با ترکش آسیب جدی تری دید. از شما عزیزان میخوایم که برای بهبودی حال این نیروی عزیز که تا آخرین لحظه برای دفاع از مردم ایستاد، دعا کنید. 🙏

میگفت: "جز خوبی از شما چیزی ندیدیم و جز خوبی از ما چیزی نخواهند دید.. آخر ما تربیت شده ی دست شماییم، فرمانده! " آنقدر مهربان
میگفت: "جز خوبی از شما چیزی ندیدیم و جز خوبی از ما چیزی نخواهند دید.. آخر ما تربیت شده ی دست شماییم، فرمانده! " آنقدر مهربان بود که اگر در راه برگشت از ماموریت های گشتی، نیروها رو خسته میدید، سلاح هاشون رو ازشون میگرفت و با وجود خستگی که در چهره اش مشخص بود، چندین سلاح رو با خودش حمل میکرد. در موقع شهادت، در دستانش برگه ی نوشته شده ی زیارت عاشورا بود و در جیبش برگه ای که بر روی آن آیات قرآن، زیارت حضرت زهرا (س) و دعای عهد نوشته شده بود. تا ما هستیم، شهادت شما پایان راه مبارزه ات نخواهد بود.
پاسدار شهید رحیم محمدی

آیا چاره‌‌ای جز جنگ نیز وجود دارد؟ در جهانی اینچنینی، دو راه بیشتر وجود ندارد: یا باید با اهل باطل جنگید و آزاد ماند و یا برای برخورداری از دنیا، بندگی ارباب ظلم را پذیرفت و چه بهای سنگینی! اگر آن کافران و ظالمان امام حسین(ع) را رها کردند، ما را نیز رها خواهند کرد.
شهید سید مرتضی آوینی

وقتی رفت ماموریت.. انگشترش رو جا گذاشت و همین باعث شد مادرش باهاش تماس بگیره و بهش اطلاع بده.. وقتی مادرش باهاش تماس گرفت و گ
وقتی رفت ماموریت.. انگشترش رو جا گذاشت و همین باعث شد مادرش باهاش تماس بگیره و بهش اطلاع بده.. وقتی مادرش باهاش تماس گرفت و گفت انگشترت رو نبردی.. جواب داد: "مامان یادگاری نگهش دار  شاید شهید شدم" در مسیر برگشت از همان ماموریت به شهادت رسید و آن انگشتر بهانه ی آخرین باری شد که مادرش صدای پسرش را شنید..
پاسدار شهید امیرمحمد احمدی
پیج رسمی شهید در روبیکا: @shahid_amirmohamad_ahmadi

فتح با ماست به لبخند شهیدان سوگند! شهید مهدی قهرمانی از نیروهای شجاع بخش موشکی هوافضای سپاه، که زندگی اش را فدای امنیت وطنش ک
فتح با ماست به لبخند شهیدان سوگند! شهید مهدی قهرمانی از نیروهای شجاع بخش موشکی هوافضای سپاه، که زندگی اش را فدای امنیت وطنش کرد. این شهید والامقام تنها دو هفته بعد از نامزدی، در جریان جنگ 12 روزه درحالیکه تا آخرین لحظه مقاومت کرد، به شهادت رسید.. و تبدیل شد به جوانی که روز دامادی اش، تبدیل شد به روز تشییع پیکرش..
شهید جنگ تحمیلی 12 روزه، پاسدار شهید مهدی قهرمانی
کانال رسمی شهید در روبیکا: @Sh_mahdi_ghahremani

_ چگونه در بند خاک بماند آنکه پرواز را آموخته و راه کربلا را می‌شناسد؟
شهید آوینی

شما قراره در 41 ثانیه چهره هایی رو ببینید که در سه جنگ اخیر جونشون فدا شد تا امنیت باقی بماند. اینجا بهشتیه که گوشه گوشه اش یه عاشقی در فراق عزیزش گریه میکنه.. این عاشق یا روایت یک پدره که موهاش از غم دوری عزیزش سفید شده.. یا روایت همسری که از غم دوری معشوقش، تنها کاری که از دستش بر میاد اشک ریختنه.. یا روایت دختربچه ای که بر روی مزار پدرش گل پر پر میکنه.. درست همینطور که پدرش مثل یک گل پر پر شد. 📍قطعه ای از بهشت، قطعه ی 42 بهشت زهرای تهران..
ضبط ویدیو: محمد جواد حمیدی

گروهبان‌یکم مرزبانی، شهید رضا دارایی عمارتی بامداد دیروز در جریان درگیری مرزبانان هنگ مرزی پاوه با گروهک معاند و ضدانقلاب به‌
گروهبان‌یکم مرزبانی، شهید رضا دارایی عمارتی بامداد دیروز در جریان درگیری مرزبانان هنگ مرزی پاوه با گروهک معاند و ضدانقلاب به‌شهادت رسیدند. پیکر این شهید والامقام امروز در گلزار شهدای کرمانشاه تشبیع و خاکسپاری شد.
این شهید عزیز رو با ذکر صلوات و فاتحه یاد کنید.

یکی از نزدیکان شهیده روایت میکردند: "یه روز که رفتم گلزار شهدا بعد از اینکه فاتحه خوندم و مشغول خواندن قرآن بودم که لحظه ای ب
یکی از نزدیکان شهیده روایت میکردند: "یه روز که رفتم گلزار شهدا بعد از اینکه فاتحه خوندم و مشغول خواندن قرآن بودم که لحظه ای بوی خیلی خوبی حس کردم.. فکر کردم کسی اومده اما باز به قرآن خواندن ادامه دادم چند دقیقه ای گذشت که دیدم این بوی بسیار خوشایند کل فضا را پر کرده.. دور و برم نگاه کردم کسی نبود. از کنار مزار زهرا بلند شدم و شروع به قدم زدن کردم.. کمی که از گلزار فاصله گرفتم باز این بو همراهم بود. برگشتم.. و دوباره به سمت مزار زهرا رفتم. هنوز کنار مزار ایستاده بودم که یاد جمله زهرا که رو آویز کوله پشتیش نوشته بود افتادم.. "من گل خوشبوی خدایم.." فهمیدم که او هم اینجاست.. درست در کنار من. "
شهیده زهرا جلالی
کانال رسمی شهدای میناب در روبیکا: @ShajabahTayiba168

مادر شهید روایت میکردند: " یک روز وقتی از دانشگاه برمی‌گشت در ماشین نشسته بودیم که به من گفت: «مادر، یک خواب خیلی خوب دیدم..
مادر شهید روایت میکردند: " یک روز وقتی از دانشگاه برمی‌گشت در ماشین نشسته بودیم که به من گفت: «مادر، یک خواب خیلی خوب دیدم.. وقتی ازش پرسیدم که چه خوابی دیده.. گفت:«خوابم را تعریف نمی‌کنم.. فقط بدانید که به زودی عکس‌هایم را همه‌جا پخش می‌کنند، تصویرم را در تلویزیون می‌بینید و اسمم همه‌جا بلند می‌شود» " وقتی اغتشاشگران به مسجد شیخ علی در شوشتر حمله کردند و قصد داشتند مسجد و قرآن‌ها را در آتش بسوزانند، امید به دوستانش می‌گفت: "بچه‌ها زود باشید صف بگیرید و نگذارید جلو بیایند.. مسجد نباید بسوزد.." تمام تلاشش را میکرد که مسجد آتیش نگیرد اما موتوری مسلحی به آنها حمله کرد و شروع به تیراندازی کرده بود.. و امید افراسیابی با زبان روزه به همراه دوستش میلاد میداودی هر دو به شهادت رسیدند..
شهید اغتشاشات ۱۸ دی، شهید امید افراسیابی

_لَا يَرَاهَا أَحَدٌ إِلَّا اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ هیچکس آن اشک را نمی‌بیند جز خدای عزوجل

Repost from - هیوا ؛ -
گریه کردن در خلوت خصلت مردان خداست …

_جان بقربان شهیدی که پس از کشته شدن غسلش از خون بود و گرد غریبی کفنش..

میگفت: " آنها داستان فراق علی (ع) را از زهرا (س) شنیدند، و ما این فراق را با چشمان خودمان دیدیم.. " گاهی باید نوشت.. از کسانی که آنقدر سعادت داشتند تا درست مثل مادر پهلو شکسته شهید شوند.. کسی چه میداند؟ شاید همان لحظه های آخر هم که جانی در بدن نمانده بود، خود حضرت زهرا (س) آن مادر و بچه ی در راهش را در آغوش خود گرفت.. و در پایان هر دو داستان، یک علی ماند که در فراق یار همیشگی و فرزند در راهش سوخت.. یکی علی غریب کوفه، و دیگری پدر چشم به راه فرزندش که تا ابد منتظر ماند. #دل_نوشته
شهیده مریم کهریزی شهیده نورسا جنین پنج ماهه