ماهی درون🍓
رفتن به کانال در Telegram
𝙖 𝙦𝙪𝙞𝙚𝙩 𝙡𝙞𝙛𝙚 𝙬𝙞𝙩𝙝 𝙖 𝙡𝙤𝙪𝙙 𝙢𝙞𝙣𝙙💘
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
237
مشترکین
+924 ساعت
+207 روز
+1730 روز
آرشیو پست ها
237
اینقدر امروز بچه داری کردم که دیگه نا ندارم
پدر و مادرا چطوری تحمل میکنن(قطعا به سختی)
من روانم امروز از هم پاشید
سر هر چیز کوچیک و مسخره ای دعوا راه میندازن
گیس و گیس کشی میکنن
+بریم خونه دیگه نمیتوانممممممم🗿
237
هیچی بدتر از این نیست
که آب دهنت رو قورت بدی
بعد ببینی گلوت درد میگیره
فکر کنم سرماخوردگی ام به دردام اضافه شد
مبارک بدخواهام🙏
237
همه دارن عروس میشن واقعااااا
امروز استوری یکی از بچهای کلاسو باز کردم
بعد دیدم که بله
ایشونم قاطی مرغا شده
پس چرا از اکیپ خودمون کسی ازدواج نمیکنه؟!
(من مانده ام تنهای تنها)😔
237
دلم میخواد
یه یادداشت خداحافظیِ مختصری بنویسم
لباس بپوشم و برم دیگه برنگردم
(آهنگ لحظه خداحافظی به سینه ام فشردمت)🙏
237
خوابمممممممممممممم
میادددددددددددددددد
آخه لعنتی چرا باید این موقع صبح
بدون هیچ دلیلی بیدار بشی>>>>>>>>>>>
237
من جدی دیگه نفسم به شمار افتاده
اگه خوبی و بدی ازم دیدین
حلالم کنین
تازه دیشب داشتم میگفتم
میخوام اسم بچه مو بذارم(هایده)
امشب چی؟!
خدا رحمتم کنه✋🏻
237
اون عزیز دلمم که میخوام بهش بگم
بخاطر اینه خدای نکرده یه وقت دلش نشکنه
بلاخره من آدم احساساتی هستم
تازه قلبمم خیلی مهربونه😔🙏🏻
237
از لحاظ روحی نیاز دارم
یکی بیاد بم بگه
ببخشید من یه چند وقته دوستون دارم
ولی روم نمیشده بیام بهتون بگم
منم بگم مرسی که گفتی عزیز دلم
ولی سیکتیر🌚
237
اینجوری شدم که میرم کلی نت حروم میکنم
آره میخوام این فیلمو ببینم
بعد یا حوصله ام نمیذاره نگاش کنم
یا میزنم روی دو ایکس میبینم
من همون آدمی بودم که هر روز یه سریال تموم میکردم
دیگه واقعا دارم پیر و زمین گیر میشم*🤏🏻✨
237
حق ترین چیزی که امروز خوندم...
آدمای مهربون همیشه نادیده گرفته میشن!
چون اونا همیشه هستن
و کسی ترس از دست دادنشون رو نداره🎀
237
اونجایی که هایده میگه:
دلِ من از تو جدا نیست
این هوا بی تو هوا نیست
چی بگم
از کی بگم؟!
وای
دیگه غم یکی دو تا نیست
دلم میخواد بشینم گریه کنم
ولی حیفه اشکام نیست؟!🙏
237
یه بار سر سفره نشسته بودیم
بعد من نمیرفتم
داشتم غذای که مامانم برام گذاشته بود میخوردم
بعد یکی از بچها گفت
ولش کنین مرگ بخوره(مبینایِ بدبخت)
وای من همینطوری که لقمه تو دهنم بود
اشکام میریخت
اینقدر که ناراحت شده بودم
دوستم میگفت خب چیه
مثل بچه دو ساله ناز میکنی هر چی ما میگیم
نمیایی
خلاصه که
همه از دست من در عذابن😔
237
دیشب داشتم با دوستام حرف میزدم
بعد یکیشون برداشت گفت
مبینا یعنی تو باز هر پنجشنبه میری خونتون؟
(نه دیگه من غلط کنم)
میگفت یعنی سر غذا خوردنم اذیتمون نمیکنی؟!
نمیدونم چرا بعد اون همه مدت با بچها تعارف داشتم🗿
237
خدایااااا
توی شهریور ماه هیچ اتفاقی نیفته
این دانشگاه کوفتی باز بشه
دیگه خونه موندن بسه🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯
