fa
Feedback
تـاروپـود🖤

تـاروپـود🖤

رفتن به کانال در Telegram

از داستایوفسکی تا کامو، از شعر تا سکوت. https://t.me/HarfChatBot?start=Taropoode

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
2 520
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-837 روز
-8330 روز
آرشیو پست ها

موضوعی که برایم بسیار اعجاب‌انگیز است این است که برخی آزادی را می‌خواهند تا آزادی دیگری را محدود کنند. آن‌ها از آزادی بیان سخن می‌گویند اما تاب دیدگاه مخالف خودشان را ندارند و به سرعت دفاعیه‌ های متعددی را صادر می‌کنند. درنتیجه آزادی برای افراد کوچک نیست که در توهم خود‌بزرگ‌بینی غرق شده‌اند. -مه‌نامه

یک افعی، افعی دیگری را می‌خورد. و هر دو هم حقشان است. -برادران‌کارامازوف،داستایوفسکی

هویت تو، هویت تو باقی خواهد ماند تا وقتی که یک تجربه‌ی جدید، خلافش عمل کنه. -همه‌چی‌به‌گا‌رفته،‌مارک‌منسن

خوب است در دفتر یادداشت‌های خود بنویسیم که شخص ممکن است شب‌‌ و روز تبسم بکند و در همان حال رذل و تبهکار باشد. -هملت،شکسپیر

«او دشمن من است. بعضی‌ها دشمن باشند بهتر است تا اینکه دوست باشند.» ‌
داستایفسکی، برادران کارامازف - دریافت کتاب

photo content

«ما داستان‌های مختلفی را امتحان می‌کنیم، همان‌طور که لباس‌های مختلفی را امتحان می‌کنیم.»
این جمله از ماکس فریش رمان نویس مشهور سوئیسی گفته مفهوم آن این است: ما دوست داریم جزئیات نامربوط را به‌هم ببافیم تا یک داستان تروتمیز از آن دربیاوریم. می‌خواهیم زندگی‌مان یک الگوی مشخص داشته باشد که بتوان به سادگی آن را دنبال کرد. خیلی‌ها این اصل را «معنی» می‌نامند. وقتی داستان‌های ما چند سال به همین منوال ادامه پیدا کند، به عنوان «هویت» از آن یاد می‌کنیم. -هنر‌شفاف‌اندیشیدن،رولف‌دوبلی

انجمن شاعران مرده: «هم‌اکنون می‌خواهم پیام کهن افتتاحیه را از قول هنری دیوید ثورو از اعضای انجمن برایتان قرائت کنم.» نیل کتابی را که کیتینگ برایش گذاشته بود باز کرد و شروع به خواندن کرد:‌«رهسپار جنگل شدم به این امید که اندیشمندانه زندگی کنم.» به سطر بعدی رفت:«می‌خواستم زندگی‌ام ژرف و معنادار باشد و تمام عصاره‌ی حیات را فرو برم!» چارلی حرفش را قطع کرد:«و من نیز تأیید می‌نمایم!» نیل ادامه داد:«تا ریشه‌کن کنم هرآنچه را که زندگی‌بخش نیست.» و به سطر بعدی رفت:«و نمی‌خواهم لحظه‌ی مرگ دریابم هرگز زندگی نکرده‌ام.» سکوتی طولانی برقرار شد.

من از مستطیل مذهب بیرونم و از خطوط مستقیم موازی؛ من از تصمیم ازلی رهایم و از خواب‌های پیرِ لایتغیر. من از اختیار می‌گویم و جای پایم را هیچ سیلی نمی‌پوشاند. -بتول عزیزپور

حال که نه کار نه مطالعه، هیچ‌کدام نتوانسته‌اند تو را علاج کنند، سرمشق تو این دو کلمه خواهد بود: فراموش کردن و یاد‌گرفتن. تو کتاب‌های مرده را ورق می‌زنی. تو جوان‌تر از آنی که در خرابه‌ها قدم بزنی. -اعترافات‌‌یک‌کودک‌زمانه،آلفرد‌دو‌موسه

آرزو داشتم از دنیایی فرار کنم که در آن پایان کار همه این‌قدر نومیدانه است. -قاضی،ایوان‌کلیما

داغی به دل دارد و خم گشته زیر بار زمستان، این بهار داغ‌‌دار است. -عفت‌کیمیایی

نوشتن درواقع مبارزه‌ای است میان محدودیت و آزادی. به نظرم در این دنیا، چیزی اروتیک‌تر از نوشتن نیست. -همه‌رویاهایتان‌را‌به‌یاد‌می‌آورم،‌رنه‌فرنی

هر جا که باشی، به ندرت اتفاق می‌افتد که زندگی سراغت بیاید و کاسه‌ای زیر نیم کاسه کثافتش نباشد. -سفر‌به‌انتهای‌شب،لویی‌فردینان‌سلین

به همین خاطر افسانه‌ها از فلسفه‌ها قدیمی‌ترند. -هنر‌شفاف‌اندیشیدن،رولف‌دوبلی
به همین خاطر افسانه‌ها از فلسفه‌ها قدیمی‌ترند. -هنر‌شفاف‌اندیشیدن،رولف‌دوبلی

آدم‌هایی که در کودکی دچار «غفلت هیجانی» شده‌اند، در بزرگ‌سالی به هیچ‌کس اتکا نمی‌کنند، همه کارها را تنهایی پیش می‌برند، برای دیگران بسیار دلسوز و حمایتگرند، اما در کمک خواستن مشکل دارند. -‌از‌نفس‌افتاده،جنیس‌وب

هرچه پول درآورد کتاب خرید؛ پدر پرسید: دنبال چه میگردی؟ گفت: دنبال خودم... -سمفونی‌مردگان،عباس‌معروفی

بگذشت و چه گویم که چه بر من بگذشت. -سعدی

بشر تا به امروز هر حماقت و اشتباهی که فکرش رو بکنی انجام داده و حالا فقط گرفتار تکراره. همه چیز دوباره از اول شروع میشه و دائم تکرار و تکرار میشه. اگر مسیح دوباره به زمین برگرده، باز هم به صلیب کشیده میشه.
Taropoode