تاریکخانه | خانه سیاه است
رفتن به کانال در Telegram
بیشهها اگر تاریکند، آسمان هنوز آبیست. «پل دژاردن» @hestia_journal http://Instagram.com/tarik_khaneh.mag
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
4 077
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+267 روز
+26030 روز
آرشیو پست ها
با من اکنون چه نشستنها، خاموشیها
با تو اکنون چه فراموشیهاست
حمید مصدق
از دفتر «آبی، خاکستری، سیاه»
@tarikkhanehmag
عباس معروفی
تعهد در هنر؛ به ویژه ادبیات
از سلسلهنشستهای راویون
@tarikkhanehmag
مرا فراموش خواهید کرد. مرده رفیق زنده نیست.
ایوان تورگنیف
پدران و پسران
ترجمهی مهری آهی
@tarikkhanehmag
Repost from Abbaskiarostami1319.1395.
فیلم مستند مشق شب از ساخته های عباس کیارستمی ۱۳۶۷
@Abbaskiarostami1319
نگذار کسی بداند ما چهجوری همدیگر را دوست داریم. نگذار کسی بفهمد عشق یعنی چی، خب؟ گفتم خب. گفت این چیزها فقط مال من و توست، خب؟ گفتم خب. بندبند انگشتهام را میبوسید و میگفت خب؟ و من فقط نگاهش میکردم. اینهمه قشنگی کجای خلقت پنهان شده بود که حالا یکباره همهاش بریزد توی بغلم؟ صداش نور بود، نگاهش نور بود، حضورش نور بود. میترسیدم یکوقت پلک بزنم نباشد، میترسیدم تنهام بگذارد برود و من توی تاریکی گم شوم. میترسیدم. گفت به هیشکی نگو! خب؟ گفتم خب. از خواب که پریدم تمام صورتم خیس بود. دلم پنجره نمیخواست، سایههای درخت نمیخواست، گوشواره نمیخواست، صدای سورملینا میخواست که توی سینهام میسوخت، مثل آتش که حجم اتاق را پر کرده بود. تب داشتم. دلم آب یخ میخواست. گفتم یه قرص تببر داری؟ جوابم را نداد. توی بغلم خوابش برده بود. دست به موهاش کشیدم گفتم عزیزم، عزیزم.
عباس معروفی
سمفونی مردگان
عکس از ارنست هاوس
@tarikkhanehmag
ساختند، خراب کردند.
و آوازی غمگین در دنیا باقی ماند.
مارینو مارینی
عکس از ارین اسپرینگر
@tarikkhanehmag
نازی، دارم نگاه میکنم و چیزها در من میروید. در این روز ابری، چه روشنم. همه رودهای جهان به من میریزد. به من که با هیچ پر میشوم. خاک انباشته از زیبایی است. دیگر چشمهای من جا ندارد… چشمهای ما کوچک نیست. زیبایی کرانه ندارد.
نازی، تو از آب بهتری. تو از سیب بهتری. تو از ابر بهتری. تو به سپیدهدم خواهی رسید. مبادا بلغزی. من دوست توام و دست تو را میگیرم. روان باش، که پرندگان چنیناند، و گیاهان چنیناند. چون به درخت رسیدی، به تماشا بمان. تماشا تو را به آسمان خواهد برد. در زمانهی ما نگاه کردن نیاموختهاند. و درخت، جز آرایش خانه نیست. و هیچکس گلهای حیاط همسایه را باور ندارد. پیوندها گسسته. کسی در مهتاب راه نمیرود. و از پرواز کلاغی هشیار نمیشود.
سهراب سپهری
هنوز در سفرم
ویدیو: فیلم بید و باد (۱۳۷۷) ساختهی محمدعلی طالبی و نویسندگی محدعلی طالبی و عباس کیارستمی
@tarikkanehmag
در گورستان قدیمی
تنها باد است که زندگی میکند.
غلامرضا بروسان
یک بسته سیگار در تبعید
@tarikkhanehmag
غمانگیز نیست که آدم در جوانی
دنبالِ گور بگردد؟
عباس معروفی
دریاروندگانِ جزیرهی آبیتر
@tarikkhanehmag
بهرغم اینکه سالها میگذرند و تو را کشانکشان از علفزار جوانی تا خارزار فرسودگی میبرند، از شتاب دورِ فلک شکایتی ندارم، زیرا هر چه گذشت دامنهی رفتارهای احمقانه در من کمتر شد. بخصوص در اجتماعی بودن و ارتباطات انسانی سنجیدهتر شدم. پیشتر مفهوم ایدهآل در ذهنم چنان پررنگ بود که اگر فردی را کمی روشن مییافتم آرزو میکردم این مشعل را با خود از روزها به هفتهها و ماهها، و از آنجا به دل سالها ببرد! در آغاز همهچیز خوب و هالهای که بر گرد دیگری تنیده از تصویر او حفاظت میکند، تو نیز تمام و کمال همین را میخواهی اما تا کی این تصویر دوام میآورد؟ یک اشتباه، یک نشانهی ابتذال کل تصویر را از هم میدرد! میخواهی به دیگری حالی کنی نباید این کار را میکرد اما او اعتبارش را از دست داده. تبدیل شده به دیگری. از اینجا دیگر رغبت گفتگو را هم از دست میدهی. دانستهام که این اشتباه را نباید به پای دیگری گذاشت، بایستی از پنهان ماندن نقطهی کور در نگاه خود رنجید! وگرنه در یک لحظه گُلی میشکفت و کمی بعد، با وزش یک نسیم خُرد، ناباورانه در زیر بوتهی گُل سرخ بجای گلبرگ پشکل میبینی و چشمانت از حدقه بیرون میماند. بارت در فیگور دگرگشت (alteration) از کتاب سخن عاشق حرفی دارد که نه در تنها در عشق، که در انواع ارتباطات انسانی صادق است: «تصویر بد یک تصویر زشت نیست؛ تصویری بیمقدار است؛ تصویری که دیگری را اسیر اباطیل دنیای اجتماعی نشان میدهد.».
از اینکه تصویرهای دلخواهام پایداری نمیکنند دلخور نیستم. حالا به توافق رسیدهام و بجای اصرار بر اصلاح دیگری، صحنه را برای نمایشِ تمامنشدنیِ خطاهای انسانی آماده میکنم، با یک حرکت اشتباه عقب میکشم و میگویم: آمادهی تماشا باش؛ یک تصویر دیگر فاسد شد.
یادداشت ۷ مرداد ۱۴۰۵
@tarikkhanehmag
همیشه یک نفر هست که روزِ آدم را خراب کند. البته اگر به قصد نابودیِ کل زندگیات نیامده باشد.
چارلز بوکفسکی
عامهپسند، ترجمهی خاکسار
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امروز هم.
@tarikkhanehmag
دلشکستگیها میگذرند، ولیکن خاکی که از آن برمیخیزد بهجای میماند و هیچچیز بر آن اثر نمیکند.
امیل سیوران
قطعات تفکر
ترجمهی بهمن خلیقی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یک روز بد دیگر هم گذشت.
@tarikkhanehmag
ما تلخکام و غمگینیم رفیق، این را پنهان نمیکنیم.
یانیس ریتسوس
زمان سنگی
ترجمهی فریدون فریاد
@tarikkhanehmag
سهراب شهیدثالث دوست داشتن را اینطور تعریف میکند: «دوست داشتن یعنی اینکه آدم، از وجود خودش در کس دیگهای سرمایه بذاره»
برای من این سرمایه بخشیدن دو چشم است به دیگری، برای تماشای وجهی که یک عمر مهجور مانده. در جنایت و مکافات، سونیای روسپی دست راسکولنیکوف قاتل را میگیرد و با خود به تاریکترین بخش وجودش میبرد، کنار او مینشیند، به زشتیهایش نگاه میکند؛ نه با وحشت، که با مهربانی! دوست داشتن تف کردن رمانتیسم، در لحظهی بوسیدن لبهای کریه اگزیستانیسالیسم است. اگر بوییدن یک گل پلهی اول تجربهی زیباییشناسانه باشد، دست کشیدن بر تنهی یک درخت سوخته بر فرادست جاخوش کرده. دوست داشتن یعنی دیده شدن در لحظهای که خودت هم از دیدن خودت دستبرداشتی. یعنی شنیدن این جمله از نگاه کسی: هرگز به تو پشت نمیکنم. سرمایهی من برای تو این است.
(یادداشت ۲۸ تیر ۱۴۰۵)
@tarikkhanehmag
من گریستهام، آری مدتی است که با هر ضربهی کوچکی، با هر بهانه، اندکی به گریه میافتم. دوستِ من، دلم زخم دارد.
سیمین بهبهانی
یکصد و ده نامه از دو سیمین
تصویر از فیلم رنگ انار (سرگئی پاراجانف)
@tarikkhanehmag
