𐙚 𝖶𝖤 𝖢𝖮𝖴𝖯𝖫𝖤 𝖹𝖮𝖭𝖤 (ym)
رفتن به کانال در Telegram
𝖶𝖨𝖫𝖫𝖨𝖠𝖬𝖤𝖲𝖳 𝖮𝖴𝖱 𝖲𝖠𝖥𝖤 𝖯𝖫𝖠𝖢𝖤! https://t.me/+Oin7BcKOclc0NzQ0 @WestyHomebot
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
260
مشترکین
-124 ساعت
-27 روز
-230 روز
آرشیو پست ها
⚝𝖶𝖨𝖫𝖫𝖨𝖠𝖬𝖤𝖲𝖳 𝖱𝖤𝖫𝖠𝖷 𝖳𝖨𝖬𝖤پیآرم: این بار با هم اومدین، خوشحالی؟ اون لبخند شیرینت رو نگاه کن. 🎸: *از خجالت لبخند میزنه* 🦈: 🫠😌
⚝𝖶𝖨𝖫𝖫𝖨𝖠𝖬𝖤𝖲𝖳 𝖱𝖤𝖫𝖠𝖷 𝖳𝖨𝖬𝖤💬: ویلیام ماساژ بهت چسبید؟ 🎸: آره، خیلی. 🦈: به چی چسبید؟ 🎸: به قلبم.
⚝𝖠𝖱𝖬𝖲𝖧𝖠𝖱𝖤 𝖶𝖨𝖳𝖧 𝖶𝖨𝖫𝖫𝖨𝖠𝖬𝖤𝖲𝖳جوری که ویلیام به قلقلک پاهاش حساس بود، قالیباف روی خون آقا نبود💔
+1
⚝𝖸𝖮𝖴 𝖬𝖠𝖭𝖨𝖠𝖢 𝖳𝖶𝖨𝖳𝖳𝖤𝖱 𝖠𝖢𝖢𝖴𝖭𝖳𝖤 𝖴𝖯𝖣𝖠𝖳𝖤👤: هر چی هست، کمکم با هم حلش میکنیم، باشه؟ 👤: آره، حرف زدیم... خیلی ناز بود.
بچهها این فیکشن منه؛ اگه دوست دارید میتونم دوتا پارت قبلم اینجا بزارم که بخونین
Repost from 𝐵𝐿𝐹𝐼𝐶𝑇𝐼𝑂𝑁
⤿ #Williamest ∥ #youaremyyeollow ∥ #Scenario ⌝
ɴᴀᴍᴇ: you are my Yellow
ɢᴇɴʀᴇ: Romance , Drama
ᴄᴏᴜᴘʟᴇ: Williamest
ᴡʀɪᴛᴛᴇɴ: Bora
است اخرین گلدان گل را از توی ماشین پیاده کرد و با پیرمرد خداحافظی کرد. نگاهش به سمت ساعتش سوق خورد، هنوز ۷ نشده بود. است بدنش را کمی کش داد و خودش را به بالا کشید؛ گرسنهاش شده بود بعد این همه فعالیت بدنی که داشت اما هنوز واسه غذا زود بود؛ چشمهایش سمت شیشهی مغازه چرخیدند تا بفهمد ویلیام در چه حالیست. ویلیام غرق در صفحههای کتابی بود که است مدتی بود درگیر خواندنش و فهمیدن سطر به سطر آن کتاب بود؛ است وارد مغازه شد و گفت - انگار توام درگیرش شدی. ویلیام کتاب را بست و با چشمانی که انگار گیج بود و کمی مضطرب، به اِست نگاهی کرد و گفت - این کتاب رو خوندی؟! [بـرای خوانــدن پارت سوم کلــیـک کنیـد.] ── .✦ ɢᴍᴍᴛᴠ ꜰᴀᴍɪʟʏ ִֶָ𓂃
