Y🐈⬛K
رفتن به کانال در Telegram
نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
444
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+307 روز
+6230 روز
آرشیو پست ها
444
داستانشو سنجاق کن 💔
بابام ۴۳ سالشه من تک دخترش بودم ۱۷ دی با بابام رفتیم برا گوشی خرید خیلی خوشحال بودم شبش بهم گفت نازنین بابایی میتونی از پس خودت بر بیای گفتم بابا منظورت چیه گفت کلن گفتم فرشته گفت بابا من میخوام یکاری کنم با هر پوششی دوست داری بری بیرون گفت بابایی عاشقتما منم گفتم بابا من بدون تو میمیرم ها
و ۱۸ دی ساعت ۱۰ شب بابامو گرفتن ازم
بابامو کشتن زندگیمو
من که زیاد دوووم نمیارم میرم از این دنیا
اسب قراره خودکشی کنم روی پل نشستم
فقط وقتی آزاد شدیم اسممون رو بگین
متین بابایی و نازنین بابایی
شما میتونید پس بگیرید خاکو
دخترای قوی
بابام میگفت دخترای مردم گناه داره هر روز تجاوز تجاوز
شاید باورتون نشه مامانم فوت کرده
میرم اونجا سه نفری خوبه
بابام بخاطر من کرد چون بهم تجاوز شده بود
444
ببین دختر نمیدونم کجایی و در چه حالی فقط اینو بدون تو الان باید سرتو بالا بگیری بجای اینکه فکره مرگ کنی به کاری که بابات کرد فک کن بابات بخاطره آزادیه تو رفت یعنی نمیخوای روزه ازادیو ببینی؟ ببین تو تنها نیستی خب ما هستیم... ))
