یادداشت های روانشناسی
رفتن به کانال در Telegram
اولین مخاطبم خودمم✨ در مسیر روانشناسی🌱 هماهنگی جلسات کوچینگ: @elnazalaei
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
573
مشترکین
-224 ساعت
-47 روز
-430 روز
آرشیو پست ها
روز پانزدهم
طرحواره تنبیهگری
فرد در عمق ذهنش باور داشته داره که اشتباهها و نقصها باید مجازات بشن و آدمها نباید بهراحتی از خطاهای خودشون بگذرن.
این باور میتونه دربارهی خودش یا دیگران باشه.
مثلاً:
اشتباه کردی، پس باید تاوانش رو بدی.
نباید اینقدر راحت خودت رو ببخشی.
کسی که کار بدی کرده، مستحق بخشش نیست.
اشتباه کردن قابل قبول نیست.
واقعا کودکی که به دنیا میاد هیچ گناهی نداره،
بخش مهمی از رشد هیجانیش، تو سالهای اولیه زندگیش شکل میگیره
زمانی که اصلا یادش نمیاد.
کلا هر کسی که رفتار آسیب رسان داره، توی لایه زیرین نشون یه آسیب دیگس.
در این مورد، اون فرد تو رو قبول نداره و میگه بهتر باش
چرا؟چون تو محیطی رشد که اشتباه کردن پذیرفته نمیشده.
ممکنه راجع به دیگران هم معیار سخت گیرانه داشته باشه
نسبت به اطرافیان، همسر و فرزند..
هر کاری کنن قبول نداشته باشه و بگه چرا بهتر انجامش ندادی؟
روز چهاردهم
طرحواره معیارهای سختگیرانه/عیبجویی افراطی
فرد احساس کنه باید همیشه به استانداردهای خیلی بالا و سختی برسه و اگر نتونه، خودش رو سرزنش یا بیارزش کنه.
انگار یک صدای درونی مدام میگه:
باید بهتر باشم.
این کافی نیست.
هنوز میتونستم بهتر انجامش بدم.
نباید اشتباه کنم.
باید بهترین باشم.
حتی وقتی فرد موفق میشه، نمیتونه از موفقیتش لذت ببره؛ چون ذهنش سریع میره سراغ این سؤال:
چطور میتونستم بهتر انجامش بدم؟
روز سیزدهم
طرحواره بازداری هیجانی
فرد یاد گرفته که احساسات و هیجانهای خودش رو کنترل و سرکوب کنه و اجازه نده دیگران بهراحتی دنیای درونش رو ببینن.
انگار ته ذهنش این باور وجود داره:
نباید ناراحتیم رو نشون بدم.
نباید گریه کنم.
نباید عصبانیم رو بروز بدم.
نباید زیادی خوشحال یا هیجانزده باشم.
احساسات رو تجربه میکنه، اما اجازهی ابرازشون رو به خودش نمیده.
کودکی که دائما شنیده:
زیادی خوشحال نباش.
به کسی اعتماد نکن.
همیشه باید منتظر اتفاق بد باشی.
این کار رو نکن، خراب میشه.
گاهی هم فرد واقعاً تجربههای سخت و غیرقابل پیشبینی زیادی داشته و ذهنش یاد گرفته که برای محافظت از خودش، همیشه آمادهی بدترین اتفاق باشه.
این طرحواره از کجا شکل میگیره؟
گاهی فرد در محیطی بزرگ شده که تمرکز زیادی روی خطرها، اشتباهات و اتفاقات بد وجود داشته.
کمکم این باور شکل میگیره:
اگر منتظر اتفاق بد باشم، شاید کمتر غافلگیر بشم.
روز دوازدهم
طرحواره منفیگرایی/بدبینی
فرد بیشتر از هر چیز، روی جنبههای منفی زندگی تمرکز داره و دائماً منتظره که اتفاق بدی بیفته.
حتی وقتی اتفاق خوبی میافته، ذهنش سریع میگه:
حالا صبر کن، حتماً یه جای کار خراب میشه.
اینقدر خوشحال نباش، معلوم نیست آخرش چی میشه.
انگار ذهن همیشه دنبال پیدا کردن چیزی میگرده که ممکنه اشتباه پیش بره.
توی بزرگسالی فرد قبل از انتخاب لباس، شغل، رشته یا حتی بیان کردن یک نظر، اول به این فکر کنه:
بقیه دربارهاش چی فکر میکنن؟
ممکنه تصمیمی رو که واقعاً دوست داره کنار بذاره، فقط چون احتمال میده دیگران تأییدش نکنن.
گاهی هم فرد مدام دنبال تعریف و اطمینان گرفتن از دیگرانه.
و وقتی تأیید نمیشه، احساس میکنه:
پس حتماً مشکلی در من وجود داره.
در کودکی در محیطی بزرگ شده که محبت و توجه زیادی به موفقیت، ظاهر، رفتار یا تأیید دیگران وابسته بوده.💔
مثلاً زمانی بیشتر دیده شده که:
نمره خوبی گرفته،
رفتار «درستی» داشته،
دیگران ازش تعریف کردن
یا باعث افتخار خانواده شده.
کمکم این پیام در ذهنش شکل میگیره:
وقتی ارزشمندم که دیگران منو تأیید کنن.
روز یازدهم
طرحواره تأییدطلبی/جلب توجه
فرد برای احساس ارزشمندی، بیش از حد به تأیید، توجه و نظر دیگران وابسته باشه.
انگار ارزش خودش رو از نگاه دیگران میگیره.
ممکنه ته ذهنش این جملهها باشه:
«مهمه بقیه درباره من چی فکر میکنن.»
«اگر از من خوششون نیاد چی؟»
«باید کاری کنم که تأییدم کنن.»
«وقتی دیگران ازم راضیان، احساس خوبی نسبت به خودم دارم.»
در این طرحواره، نظر دیگران گاهی از خواسته و نظر خود فرد مهمتر میشه.
