`°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`
رفتن به کانال در Telegram
"سایه ابهامی حزین" جایی برای نگه داشتن خاطرات و افکارم یادداشت های روزانه یک روح (بیشترِ آنچه اینجا میخوانی، از ذهن و قلمِ خودِ من گذشته است.) _کپی نکنید @OpheliaWhisperBotbot https://www.instagram.com/ophelia0100?stkn=MWg1Y2MwaWNiMXQ3ag==
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
402
مشترکین
-324 ساعت
-187 روز
-430 روز
آرشیو پست ها
402
چشمانم از تو نوشتند،
از خواستنی که در جانم ریشه دوانده بود؛
دریغ که تو خواندنِ نگاه را بلد نبودی.
402
میگویند که درد
آدم هارا به هم نزدیک میکند؛
به من بگو کداممان شاد هستیم!؟
که این همه از هم دور مانده ایم.
402
در میان این هیاهو سکوتت من را می ترساند
از درد هایت برایم بگو نگذار غم روی شانه هایت جا خوش کند
402
من از نهایت شب حرف میزنم من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف میزنم اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچهٔ خوشبخت بنگرم
𓄳فروغ فرخزاد
