fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

`°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`

`°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`

رفتن به کانال در Telegram

"سایه ابهامی حزین" جایی برای نگه داشتن خاطرات و افکارم یادداشت های روزانه یک روح (بیشترِ آنچه اینجا می‌خوانی، از ذهن و قلمِ خودِ من گذشته است.) _کپی نکنید @OpheliaWhisperBotbot https://www.instagram.com/ophelia0100?stkn=MWg1Y2MwaWNiMXQ3ag==

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
415
مشترکین
-424 ساعت
+287 روز
+930 روز
آرشیو پست ها
من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد آهنگ است بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی‌برگشت بگذاریم ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟
-اخوان ثالث

Hayedeh- Shanehayat هایده ـ شانه هایت None.mp38.11 MB

ماهی و ماه
کنار حوضِ خانه‌ی مادربزرگش نشسته بود. صدای جیرجیرک‌ها سکوت شب را خط می‌انداخت و بوی نارنگی‌های سبز، از میان برگ‌های حیاط می‌گذشت و به خانه عطرِ زندگی می‌بخشید. چشمش به آب بود؛ به همان حوضی که سال‌ها پیش، ماهی‌های قرمز را با دست‌های خودش در آن انداخته بود. ماه روی آب افتاده بود و ماهی، بی‌قرار دورِ آن می‌گشت. نزدیک می‌شد، موجی تصویر را می‌شکست و دوباره از نو آغاز می‌کرد. لبخند تلخی زد. عجیب بود؛ هنوز هم بعضی چیزها او را به یادش می‌انداختند. بعد از آن همه دعوا و خستگی، بعد از روزهایی که حتی دوست داشتن هم میانشان دوام نیاورده بود، یک تکه آسمان کافی بود تا همه‌چیز برگردد. یاد عکس‌هایی افتاد که برایش می‌گرفت؛ ابرها، ماه، آسمانِ روشنِ روزهای اردیبهشت. آن ذوقِ کودکانه برای نشان دادن چیزی زیبا به کسی که دوستش داشت. حالا از آن روزها چیزی نمانده بود جز حسرتِ همان ذوق. دلش برای او تنگ نشده بود؛ برای خودش شده بود. برای دختری که هنوز باور داشت بعضی آدم‌ها ماندنی‌اند. نگاهش را از حوض گرفت. ماهی هنوز دورِ تصویر ماه می‌چرخید؛ همان‌طور بی‌قرار، همان‌طور امیدوار، انگار هنوز خیال می‌کرد می‌شود از آب بیرون زد و به ماه رسید. شاید خودش هم سال‌ها همین‌طور زندگی کرده بود؛ هر بار پریدن به سمت چیزی که دورتر می‌شد، هر بار برگشتن به همان نقطه و دوباره از نو خواستن. پریده بود تا به ماه برسد، اما هیچ‌وقت نفهمیده بود ماه سهم ماهی نیست؛ فقط تصویری‌ست که روی آب افتاده. و حالا از آن همه پریدن، چیزی برایش نمانده بود جز خاکسترِ احساسی که زمانی تمام دلش را گرفته بود. ماهی هنوز می‌چرخید. اما ماهیِ دلِ او، سال‌ها بود که مرده بود.

سلام. اگه اینجا مورد علاقتونه این پیامو فوروارد کنید تا منم ازتون فوروارد کنم. تو اونایی که خوشم اومد جوین بشم و ازتون تعریف کنم.☝️⭐️

زن ها، گاهی اوقات حرفی نمی زنند چون به نظرشان لازم نیست که چیزی گفته شود! تنها با نگاهشان حرف می زنند…به اندازه یک دنیا با نگاهشان حرف می زنند. اگر زنی برایتان اهمیت دارد، از چشمانش به سادگی نگذرید! به هیچ وجه…
-سیمون دوبوار

501.mp31.16 MB

این عشق به سوختن چه بود؟ که هر آتشی دیدم، بی‌اندکی تعقل، خود را رها کردم تا بسوزم. — هَسْتی‌ـشِناسی

پیش از هر اتفاق شومی، اضطراب در تمام سلول‌های تنم می‌دوید و ذهنم را میان هزار امکان و احتمال سرگردان می‌کرد؛ روزها به این فکر می‌کردم که چه خواهد شد و چه نخواهد شد. بعد، حادثه از راه می‌رسید و همه‌ی آن هیاهو ناگهان فرو می‌نشست. ذهنم دیگر توان واکنش نداشت؛ فقط جایی درونم می‌نشست و تماشای فرو ریختن زندگی‌ام را به عهده می‌گرفت.

قبول نداری خیلی معرکه است که از شر همه چیز و همه کس خلاص شوی و بروی جایی که هیچ کس تو را نشناسد؟ گاهی دلم می خواهد همین کار را بکنم...
-چوب نروژی، هاروکی موراکامی

David Kushner - Daylight (Official Music Video) None.mp33.55 MB

دیگر به هیچ‌چیز دل‌بستگی نداشت. می‌خواست وسایلش را جمع کند، دل‌مشغولی‌هایش را زیر فرش اتاق پنهان کند و برود؛ آن‌قدر دور که هیچ‌کس نشانی‌اش را نداند. می‌خواست از این خانه و خاطره‌هایش فاصله بگیرد، زندگی‌اش را با رنگ‌هایی که خودش انتخاب می‌کرد از نو بسازد و گذشته را پشت سر بگذارد؛ تا هیچ‌کس او را با آنچه از او می‌دانست، نشناسد.

روز و ماه چيست؟! براى من معنى ندارد، براى كسی كه در گور است زمان معنى خودش را گم می‌كند.
-بوف کور، صادق هدایت

برعکس تصور جامعه،من معتقدم هنر نتیجه‌ی یه زندگیِ راحت و بی‌دغدغه نیست؛ اتفاقاً این روزها بهتر می‌شه دید که هنر خیلی وقت‌ها از دلِ تلخی‌ها و رنج‌ها درمیاد؛ از همون درمانی که آدم، وقتی تهِ ناامیدی و فرو ریختنه، بهش پناه می‌بره. — هَسْتی‌ـشِناسی

Sara Naeini _ Del Yar (320).mp38.17 MB