fa
Feedback
"نوشته های ناتمام"

"نوشته های ناتمام"

رفتن به کانال در Telegram

«واژه ها در وصفِ تو بسیار می‌گویند و هیچ!...» اگه صحبتی داشتی🌱: @neveshtehabot کانال دوم☕: https://t.me/reihaneh274

نمایش بیشتر
523
مشترکین
-324 ساعت
-177 روز
-5430 روز
آرشیو پست ها
🫱🏻‍🫲🏻💯

Repost from حلال
ينضج الأنسان، في الوقت الذي يحترق فيه قلبه ... انسان در حالی که قلبَ‌ش می‌سوزد، بالغ می‌شود ...

‌https://t.me/+6tjtrRbyI51jNzU8 ایشون رو ۲۰۰ تا کنید، کانالشون طنزه😁🕯️

لطفا هر کس اینجا رو چک میکنه، لینک کانالش رو برام بفرسته که لفت ندم✨

Repost from مدعی .
اگه حال خوب با موندگاری خیلی بالا میخوای بیا : Halkhob . 🤍

Repost from مدعی .
اگه حال خوب با موندگاری خیلی بالا میخوای بیا : Halkhob . 💙

چایی‌ات را میخوری با دیگران ای بی‌وفا میرسی بر من سخن از قند خونت میزنی؟ :)

یک شهر در پیِ او بود و او در پیِ او ...

یک شهر در پیِ او بود و او در پیِ او ...

Repost from مـٰاهِد؛
⟨ سیب سرخ ⟩ با هر بهانه و هوسی عاشقت شده‌ست فرقی نمی‌کند چه کسی عاشقت شده‌ست چیزی ز ماه بودن تو کم نمی‌شود گیرم که برکه‌ای، نفسی عاشقت شده‌ست ای سیب سرخ غلت‌زنان در مسیر رود یک شهر تا به من برسی عاشقت شده‌ست پر می‌کشی و وای به حال پرنده‌ای کز پشت میلۀ قفسی عاشقت شده‌ست آیینه‌ای و آه که هرگز برای تو فرقی نمی‌کند چه کسی عاشقت شده‌ست
فاضل نظری | گریه‌های امپراطور
تقدیم به "نوشته‌ های ناتمام"

اگه اینقدر شعر نخونم آدم شادتری ام .

تصور میکنم. تصور میکنم پسرک قبل از جشن، آرایشگاهش را رفته. موهایش را حالت داده. کت‌و‌شلواری را که از چندماه قبل اصرار به خرید
تصور میکنم. تصور میکنم پسرک قبل از جشن، آرایشگاهش را رفته. موهایش را حالت داده. کت‌و‌شلواری را که از چندماه قبل اصرار به خریدنش داشته و پدرش بالاخره توانسته برایش بخرد، پوشیده. خودش که ادکلن شخصی ندارد. از ادکلن پدرش چند پاف، طوری به کتش زده که لک نشود. پسرک جلوی آینه، وجنات مردانه خودش را که دیده لبخند زده. لپ‌هایش گل‌ انداخته. شبیه آدم‌بزرگ‌ها شده. مرد شده. پسرها با کت‌شلوار، خیلی آقا می‌شوند. مخصوصا با اولین کت‌وشلواری که در عمرشان می‌پوشند. مادرش قربان صدقه پسرک رفته. وان یکاد برایش فوت کرده و گفته ماشالا هفت‌قرآن به میان، ایشالا دامادیتو ببینوم. پسرک طوری راه می‌رود که خدای ناکرده غباری به کت‌وشلوار تازه‌اش ننشیند. لک به پیراهنش نیفتد. یک تار مویش جابجا نشود. او خوشحال‌ترین مرد مراسم امشب است. گو که سور و سات مرد شدن او برپاست. چند لحظه بعد، حالا پسرک افتاده. کت‌و‌شلوار تازه‌اش، چاک‌چاک ترکش‌هاست. خونین و خاکی و پاره. لپ‌های گل‌انداخته‌اش مثل برف سفید شده و موهایش به هم ریخته. پسرک، شهید شده. مردتر شده. مردتر از خیلی‌ها. و زنی میان جمعیت جیغ می‌کشد که پسری با کت‌وشلوار تازه‌ مشکی ندیدید؟ ✍مهدی مولایی

بحرانِ ندیدنِ تو را من چه کنم ؟

آشوبِ جهان و جنگِ دنیا به کنار...

آشوبِ جهان و جنگِ دنیا به کنار

آبی ۳۲