Echtesia"
رفتن به کانال در Telegram
Echtesia : حسی که فکر میکنی بعضی اتفاقات برات تازه رخ داده در حالی که سال ها ازش میگذره ولی برای تو تازست.. ناشناسمون: http://t.me/safeCht_bot?start=wUcnAO
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
616
مشترکین
-324 ساعت
-247 روز
-8630 روز
آرشیو پست ها
616
چه شد که اینگونه شد پایانمان تلخ؟
کار منه دیوانه کی به ناکجا آباد رسید خانه ات اباد؟
لحظه مرگ من زمانی بود که دیدمت با دیگری و دم نزدم
اما خاطراتت شد گذشته ای مات و مبهوت در اعماق وجودم
بعد تو دیگر؛از من،منی ماند بی جان با احوالی گمراه
با این همه عشق چه کردی؟
یعنی به همین راحتی از عشق گذشتی؟
616
توجه زیاد هم مثل گرمای خورشیده؛ تا یه جایی گرمت میکنه و حس خوبی میده، اما وقتی از حدش بیشتر بشه، دیگه دنبال آفتاب نیستی؛ دنبال یه جای خنک و سایه میگردی.
اما بیتوجهی هم مثل سرمای زمستونه؛ اولش شاید قابل تحمل باشه، ولی وقتی طولانی بشه، دیگه فقط سردت نیست؛ دلت میخواد یکی پیدا بشه و گرمت کنه.
آدمها نه با توجه بیش از حد آروم میمونن، نه با بیتوجهی دوام میارن؛ چیزی که آدم میخواد، گرماییه که نسوزونه و سرمایی که یخ نزنه.
616
چون مهم نیست دلت پیش کیه
توام یکی عین بقیه کی به کیه
اگه تو شلوغیا تنها بودی بهم نگو برگرد چون دیگه دیره
616
یه پسر و دختر پشت موتور بودن پسره برگشت سمت ماشین من چشم تو چشم شدم باهاش دختره یکی زد بهش گفت ها کجارو نگاه میکنی
من غش کردم خنده🤣
