fa
Feedback
𝑀𝑂𝑁𝑆𝑇𝐸𝑅 𝑀𝐸𝐷𝑖𝐴

𝑀𝑂𝑁𝑆𝑇𝐸𝑅 𝑀𝐸𝐷𝑖𝐴

رفتن به کانال در Telegram

اولین چنل فندوم مانستر و آثار اوراساوا 🪐

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
234
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
+2030 روز
آرشیو پست ها
بانو اوا هاینمان @MONSTERmedi
بانو اوا هاینمان
@MONSTERmedi

منتالی بنده در آثار اوراساوا قرار دارم نمی‌فهمم چخبره و چه اتفاقی داره میوفته❤️‍🩹🥀 @MONSTERmedi
+4
منتالی بنده در آثار اوراساوا قرار دارم نمی‌فهمم چخبره و چه اتفاقی داره میوفته❤️‍🩹🥀
@MONSTERmedi

فکرای بد؟

اولین پوستر از مانگای جدید اوراساوا The Final Manga Classroom @MONSTERmedi
اولین پوستر از مانگای جدید اوراساوا The Final Manga Classroom
@MONSTERmedi

"من تو دوران راهنمایی مُردم. قلدری‌ها بالاخره متوقف شدن، و در آخر... کاملا نادیده گرفته می‌شدم. انگار اصلا وجود نداشتم. درست مثل مرد نامرئی. حتی تو عکس دسته جمعی جشن فارق التحصیلی دبستان هم... به خاطر بچه‌ای که جلوم نشسته بود، صورتم پیدا نیست. تو روز اولِ راهنمایی، مریض شده بودم و حاضر نشدم. هیچ عکسی از کودکی من وجود نداره. انگار که هرگز وجود نداشته‌ام. و بعد، سال هشتم راهنمایی... یه مجلهِ مانگا به اسم "COM" وجود داشت. وقتی برای خریدنش به کتابفروشی نزدیک خونه جدیدمون رفتم، تمام نسخه‌ها فروش رفته بودن. اما من باید می‌خوندمش. آخه فصل جدید مانگای "phoenix" قرار بود شروع بشه. با خودم گفتم "شاید کتابفروشیِ داخل محله قدیمی‌مون یه نسخه ازش داشته باشه..." پس بارمو بستم و سوار قطار شدم. به سمت جایی که کنجی و دوستانش زندگی می‌کردن. همه چیز حسِ عجیبی از نوستالژی داشت... حتی با این‌که زمان زیادی اونجا زندگی نکرده بودم و یا خاطراتِ خوشِ چندانی از اونجا نداشتم... و بعد، اون‌هارو دیدم. از کنار چند تا همکلاسی‌های قدیمیم رد شدم... اما هیچ‌کدوم متوجه من نشدن. من کاملاٌ تنها بودم. من مرده بودم. به معنای واقعی دیگه وجود نداشتم... من از خاطراتِ همه پاک شده بودم، و دیگه هیچ‌وقت قرار نبود من رو به یاد بیارن... پس قسم خوردم. که من هیچوقت فراموش نکنم. تک تک دانش‌آموز‌هایی که از زمان معلم شدنم داشتم... نه اسمشون رو فراموش کردم و نه چهره‌اشون. حتی اون‌هایی که ممکن بود از خاطرم پاک بشن... من تموم اسم‌ها و چهره‌های اون‌هارو به یاد دارم."
20Th Century Boys, Chapter 108: A boy with a face
@MONSTERmedi

"من تو دوران راهنمایی مُردم. قلدری‌ها بالاخره متوقف شدن، و در آخر... کاملا نادیده گرفته می‌شدم. انگار اصلا وجود نداشتم. درست
"من تو دوران راهنمایی مُردم. قلدری‌ها بالاخره متوقف شدن، و در آخر... کاملا نادیده گرفته می‌شدم. انگار اصلا وجود نداشتم. درست مثل مرد نامرئی. حتی تو عکس دسته جمعی جشن فارق التحصیلی دبستان هم... به خاطر بچه‌ای که جلوم نشسته بود، صورتم پیدا نیست. تو روز اولِ راهنمایی، مریض شده بودم و حاضر نشدم. هیچ عکسی از کودکی من وجود نداره. انگار که هرگز وجود نداشته‌ام."
20Th Century Boys, Chapter 108: A boy with a face
@MONSTERmedi

Billy bat is real!...

- چطور می‌تونید با سرعت بالا و بدون نگاه کردن به رفرنسی، نقاشی کنید؟ نائوکی اوراساوا: زندگی روزمره. جوابش زندگی روزمره است. من تمام مدت با دقت به چین و چروک آدمای دور و ورم نگاه می‌کنم و با خودم می‌گم "آه، پس این جاییه که چین و چروک‌های یه غبغب باید باشه!"
جالبه بدونید اوراساوا تو یه بازه زمانی داشته همزمان روی Monster و 20th century boys کار می‌کرده و تو یه بازه زمانی دیگه روی 21st century boys و Billy Bat کار می‌کرده
@MONSTERmedi

"When someone singin' a song, You can't shoot them."
@MONSTERmedi

احتمال بر خط شدن بالا
احتمال بر خط شدن بالا