solar beloved.
رفتن به کانال در Telegram
And then you'll see Apollo's right next to me. فرزند آپولو، کابین شماره هفت. تیم لئو ݁𖥔 ݁˖ 📮:: @Rosi3ofPollo_bot t.me/BluChtBot?start=61afae03b0dcae898b48
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
192
مشترکین
-124 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
-3130 روز
آرشیو پست ها
The years have passed but you laugh exactly the same
When I see you for the holidays
In those eyes, I see lifetimes I've had with you
Repost from N/a
─────୨ৎ──── میدونی یه سری آدمها برای رسیدن زندگی نمیکنن.. برای لحظههایی زندگی میکنن که بین رسیدن و نرسیدن اتفاق میافته. تو از اون آدمهایی به نظر میرسی که قبل از دیدن یک نفر، عاشق انتظارش میشن. قبل از شروع یک داستان، با خاطرهای که هنوز نوشته نشده زندگی میکنن. غروب رو فقط پایان روز نمیبینی... جاییه که روز و شب برای چند دقیقه کنار هم نفس میکشن. برای همین شاید ستارهها، قایقها، دریا و نور غروب اینقدر توی دنیات تکرار میشن. انگار همیشه دنبال چیزهایی میگردی که بین دو نقطه وجود دارن... بین دو ساحل، بین نور و تاریکی، بین خداحافظی و سلام، بین آرزو و واقعیت. شاید به همین خاطره که نوشتههات اینقدر آروم به دل آدم میشینن چون عجلهای برای تموم شدن ندارن. اگه این آهنگ یک مکان بود، یک اسکلهی چوبی نزدیک غروب بود... وقتی آب هنوز رنگ آسمون رو نگه داشته، اولین ستاره تازه پیداش شده و صدای جیرجیرکها از دور میاد. جایی که انگار زمان برای چند دقیقه یادش میره جلو بره. وایبت برای من شبیه آخرین ساعتهای یک روز تابستونیه... وقتی همه خوابن، هوا هنوز گرمای روز رو توی خودش نگه داشته، پنجره بازه، نسیم آروم پرده رو تکون میده و تنها نوری که میبینی، نور ماه یا اولین ستارهی شبه. شاید قشنگترین ویژگی تو اینه که هیچ لحظهای رو فقط ازش عبور نمیکنی. قبل از اینکه تبدیل به خاطره بشه، دوستش داری و شاید به همین دلیله که خاطرههات اینقدر زنده میمونن. ─────୨ৎ────
