نیم وجب جهانم
رفتن به کانال در Telegram
عمیق ، اصیل ، دور از تایید جمع
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
160
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-827 روز
-10030 روز
آرشیو پست ها
از کسی یاری نمیخواهم؛ شاید چون هیچکس زبان این ویرانی را نمیفهمد. شاید هم از بس در سکوت گریستهام که دیگر صدای فریادم به گوش خودم هم نمیرسد.
جوانیِ ما تو ایران،
حکایتِ یخفروشیه که ازش پرسیدن:
«فروختی؟»
گفت: «نه، ولی تموم شد.»
نوشته بود :
شاید آنچه ما نور خورشید مینامیم، بازتابی کمرنگ از چهرهٔ معشوقهٔ خدا باشد.
خیالِ من، قاتلِ من است.
والا ممکن نبود من به این زودی ها این طور از پای در آمده و از دست بروم.
مرا خیال کشت.
