«جریان☕»
رفتن به کانال در Telegram
495
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-287 روز
+8130 روز
آرشیو پست ها
492
یک صبح بیدار میشویم و میبینیم که باران تند میبارد نه بر گیاهان و کشتزاران و پنجرهها
باران میبارد نه بر استخوان خستهٔ کوه، یا گلدان، یا پرندههای نشسته روی سیم برق یک صبح با صدای بارانی که تند میبارد بارانی که نمیبارد بر چتر،
بیدار میشویم و میبینیم باران قطره قطره میریزد بر دکهٔ روزنامهفروشی و کلمات خون و خونریزی با هر قطرهٔ باران از روزنامه قطره قطره میچکد قطره قطره میریزد
492
استرس باعث شده کلمه هام درست قرار نگیرند جای مناسب نباشند مفهوم درست منتقل نشه و همه اینا باهم چیزی که باید رو میرسونه،ناارامی درون.
492
من را کنارش روی مبل نشاند دستی روی موهای خرگوشیم که مامان بسته بود کشید. عادت داشت همیشه این کار را میکرد هر شب وقتی میخاست برام قصه هاشو بگه بهم میگفت دخترم من قصه ندارم اما بیا برات از خودم بگم زندگیم هزار داستانه
«زمستان بود هوا سرد بود من اون سال ها رو خوب یادمه چون نشد که برم برف بازی کنم بعد اون برف دیگه برف نبارید همه جا خشک شد همه جا حتی قلب هاو حضرت برف بازی به دلم موند ولی بدترس کشته شدن بود
دی ماه بود اواخر دی ماه چهار صد چهار نسل من بهش میگفتن سال ارور
کلی آدم تو کوچه خیابون کشته شدن
به دست کی ؟برای چی ؟نمیدونم هیچ وقت نمیتونی بفهمی کی تاریخ درست روایت میکنه فقط اونایی میدونن که مردن وحشتناک بود خیلی وحشتناک از اون موقع ب بعد همچین عوض شد همچین گرون تر از قبل تحریم مذاکره جنگ قحطی شروع شد لبخند از لب هامون رفت و به جایش رنج و درد تمام وجودمون رو گرفت »
اره دختر قشنگم اینارو بهم گفتم که بدونی زندگی هیچ وقت برای هیچکس قشنگ نبود زندگی همش چالشه هر روز تجربه جدید درد جدید تو از بین این درد را به دنیا اومدی که جوونه بزنی که ب درد ها بخندی که بزرگ بشی که سختی بکشی که تلاش کنی چون تو دختر منی و دختر من ترسو نیست تنبل نیست آدم ای عادی میخوابن که از واقعیت فرار کن اما تو بیدار میمونی و میبینی واقعیت چیست و دنبال راه حل میگردی
آفرین دختر قشنگم حالا برو بخواب
بوس بهت عمر بابا.
492
یعنی چه میشود
میشود آرام در خیابان ها قدم زد به هیچکی فکر نکرد میشه آرامش برگرده؟ تو خیالمو تو روانمون تو زندگیمون آروم شاد بی استرس زندگی کنیم
یعنی اون روز ها دوباره تکرار میشن
نه انسان است دیگه نه ادم
یه مشت جسمن که پر از درد و غم و رنج و استرس و خیال فراوانن
پدر های آینده مادر های فردا نسل سوخته
نه درس خوندیم نه مدرسه رفتیم نه دانشگاه یا جنگ شد یا هوا آلوده بود یا کرونا اومد
الآنم دارم ماسک تجهیزات آماده میکنم برا زامبی ها
شما دارید چکار میکنید
بی خیال همه اتفاق ها زندگی تکراریت را میگذارانی
یا از فکر زیاد داری میمیری؟ یا من موندی باید چکار کنی؟.
492
فکر نمیکردم بشه این همه درد غم رو تو یه بدن جا داد و تحمل کرد و با به دوش کشیدنش زندگی کرد و برای زنده موندن جون کند.
492
Repost from N/a
تا صبح هم میتونم از چرا هایی بگم که جواب هاشو نمیدونم
از اینکه چرا باید یه مادر دنبال جنازه بچه اش دونه دونه کیسه مشکیارو باز کنه دعا کنه بچه اش اون باشه
چراا باید یه بچه تو بغل مامانش بمیره
چراا باید خون همسرش پشت دوشش لباسشو خیس کنه
چرا یه پدر نباید بتونه برای دخترش عروسک بگیره
چرا یه پیک موتوری باید اینجوری صبح تا شب فقط برای یه شب دیگه نون داشتن از صبح تا شب خیابان هارو بالا پایین کنه
چرا یه جوون نباید بتونه عین یه جوون زندگی کنه
چرا این همه آدم دارن تباه میشن
چرا زندگی کردن حقمون نشد
چرا داریم سگ دو میزنیم که تهش فقط بتونیم زنده بمونیم اونم نه سالم درست حسابی روانی بیمار
چرا واقعا
گناهمون چیه
خدایا حکمتتو شکر....
