fa
Feedback
«جریان»

«جریان»

رفتن به کانال در Telegram

ناشناس: @Maryjaryanbot

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
576
مشترکین
+12324 ساعت
+1627 روز
+37730 روز
آرشیو پست ها
Repost from HOME🌿
🕯️🤎 فولدر جدیدمون رسید! یه گوشه‌ی کوچیک برای عکس‌های کلاسیک، حس‌های قدیمی و چیزایی که قشنگن؛ بدون قانون، فقط با حال‌وهوای خ
🕯️🤎 فولدر جدیدمون رسید! یه گوشه‌ی کوچیک برای عکس‌های کلاسیک، حس‌های قدیمی و چیزایی که قشنگن؛ بدون قانون، فقط با حال‌وهوای خودمون. 📜🥀 یه تکه از پاییز و نوستالژی رو با خودت نگه دار. 🍂☕️ 📂 فولدر رو ادد کن و همراه‌مون باش. 🪽 🤎🤎🤎🤎🤎🤎🤎🤎🤎🤎🤎🤎 Folder1: https://t.me/addlist/EK8Vh-j2KNZkZWU0 🤎🤎🤎🤎🤎🤎🤎🤎🤎🤎🤎🤎 Folder 2: https://t.me/addlist/B2rMk-3HMnwxYjE0

اکتبر درد اینجا اینجا ایرانه و دلار تا دسته گذاشته درمون اون آدمی داره از اکتبرش لذت میبره که نمیدونه ایرانی بودن یعنی چی

Mary Miller wood.

من میتونستم یه مری میلر وودی باشم که کنار جنگل های مستیک فالز متولد شده بود.پدرش از جدن در جد نجار بودن و ومادرش یه بیکری داشت. و من یه تینیجر نوجوون بودم که میخاستم یه کافه چوبی به کمک پدرم درست کنم.داداشم یه بدن ساز بودی که یه مکانیکی کوچیک سر کوچه داشت .و من همیشه کارم این بود که بعد مدرسه برم پیش و از روزم براش بگم اونم در حال تعمیر ماشین به حرف هام گوش بده. گاهی براش از مادر کیک میگرفتم می‌بردم و گاهی از جیکوب (پسر نوجوون گی که وسط میدون شهر تو یه بستنی فروشی کار می‌کرد )بستنی میگرفتم. عصر ها تایم رو با گرد گیری کتاب های کتابفروشی ادوارد پیر میگذروندم و کتاب هارو به مشتری ها معرفی میکردم.ن اونقدر زرنگ بودم ن اونقدر تنبل یه دختر شاد شنگول که زندگی می‌کرد و از زندگیش لذت می‌برد .ونوشتن خاطراتش براش در صد لیست کار های مهم روزانه اش بود. و دوست پسرش پسر خوبی بود آروم بود مهربون بود و از بچگی میشناختش‌‌. مادرش معلم بود و پدرش یه پت شاپ داشت .زندگی جالبی بود با اینکه اصلا مرفه یا لوکس نبود اما شاد بود رنگی بود . و یه سگ دورمن یا گلدن رتریور داشت و عاشق سگم بودم عصر پیاده روی میرفتیم و من براش رمان میخوندم. نه برام مهم بود که دلار امروز چنده و نه درگیر نتیجه کنکور بودم . فقط لازم بود سبد پیکنیکمو آماده کنم با دوستام بریم کنار برکه نزدیک جنگل و آبجو هایی که تام از خونشون آورده بود رو بخوریم و به داستان های مسخره و مزخرفی که جری میگفت بخندیم . و همیشه لکسی بود که بهانه می‌گرفت غر میزد و در آخر مجبور بودیم هرچی اون میگه رو گوش کنیم و دوباره جری جوک مزخرفی می‌ساخت همه میخندیدیم. جری دوست داشت یه گیم نت بزرگ داشته باشه لکسی دوست داشت یه مزون بزرگ لباس عروس داشته باشه و تام میخاست تاکستان پدرشو اداره کنه و بهترین و مرغوب ترین شراب هارو برامون بیاره مری میلر وود هم میخاست یه کافه چوبی خوشگل درست کنه و باریسای اونجا باشه و هر روز به مشتری هاش دلگرمی امید برای ادامه زندگی بده. جیسون (بوی فرندم)هم هر روز برام از گلفروشی وسط شهر یه شاخ گل رز میدزدید و می‌آورد و منم براش آمریکانو با چاشنی عشق درست میکردم. چه زندگی شادی چه مری خوشحالی امان از ایرانی بودن.

Repost from «جریان»
عباس معروفی چه قشنگ توصیف میکنه حال این روز هارو : می‌گفت: همه چیز درست می‌شود؛ و هیچ چیز درست نشد. اما من یاد گرفتم که چطور با نا امیدی مداوم زندگی کنم.

Repost from HOME🌿
فور کنید فولدر بزنم+300 جذب بگیرید- 🌿🤍✨🌳 چنل اسپانسر جوین باشید چک میشه:
https://t.me/Nazi_edit_4

🍷✨
این پیام فور باشه چنلت اینجا، اسپانسر¹ و اسپانسر² جوین باش تا +100 جذب بدم بت بچه Limit : 300ch
شات جوینی دو اسپانسر + تگت بفرست به این آیدی (اگر ریپورتید آیدی بدید بهتون پیام بدم)
ID: @Sgoqyc
چنل آنمیوت باشه تایم جذبتو بفهمی
گپ جفج، ریکت و ویو

Repost from 玄璃
☁️این پیامو فور کنید چنلتون اینجا جوین باشید تا بزارمتون توی فولدر جذب 200+ داشته باشید. Limit:خط میخوره جوین بودنتون چک میشه.

Repost from BlueLit🧣
این پیامو فور کنید تا بذارمتون تو فولدر
اگه دوست داشتی اینجارو داشته باش

عباس معروفی چه قشنگ توصیح میکنه حال این روز هارو : می‌گفت: همه چیز درست می‌شود؛ و هیچ چیز درست نشد. اما من یاد گرفتم که چطور با نا امیدی مداوم زندگی کنم.

چقدر داره خوش نمیگذره.

چقدر دارم خودمو اذیت میکنم.

میرم بخوابم امیدوارم خواب خوبی ببینم حداقل💔

به جا اینکه سریع سین کنی پیام بده دلم تنگه💔

ههی💔.

دیگه اون آدم سابق نمیشم و از این بابت ب خاطر رفتار و حرف آدم ها ازشون متشکرم.

قیاسی رو چرا هیت میدین دیگه😑🤌🏼

Repost from «جریان»
بیخودی رو آدم ها حساب باز کردیم

یکی نیست بگه کی درگیر توعه احمق آنقدر کنجکاو نشو

جالبه ندیده بودم خوشحال میشم اینو دیدی پیام بدی
جالبه ندیده بودم خوشحال میشم اینو دیدی پیام بدی