『 شــــبِ مــــنــــحــــوس 』
رفتن به کانال در Telegram
•عضو انجمن ونوس• رِمــانِ شــــبِ مــــنــــحــــوس | در حال تایپ… بـه جــمـع مــا خــوش اومــدیـد 🫀
نمایش بیشتر283
مشترکین
-124 ساعت
-107 روز
-2330 روز
آرشیو پست ها
#شب_منحوس
#پارت_168
کت شلوار مشکی آراسته تنش بود
با پالتویی بلند تیره اش که ابهتش رو چندبرابر کرده بود
انیبار سوتی ندادم
و زیاد زل نزدم بهش سریع نگاهمو آرودم پایین
+مگه چاره دیگه یی برام گذاشتی
لنگ ابرویی بالا انداخت و با قدم هاش بهم نزدیک شد
_شاید چون نمیخاستم ازم دور شی
با تعجب سر بلند کردم
که از دستم رو توی دست های بزرگش گرفت
و منو پشت سرش عین یه جوجه اردک کشون کشون برد
بیرون رفتیم تازه متوجه بادیگار های سلاح به دست شدم
همشون یجوری مجهز بود
انگار ریس جمهور میخاست برگرده کشورش
قطاری از ماشین های مشکی زد گلوله
یه ون مشکی وست ماشین ها بود
نگاه همه بادیگارد ها پایین بود انگار اگه سرشون رو برای خیره شدن میاوردن بالا عاقبتش رو هم گردن میگرفتن!
سوار ون شدیم
دست یخ زده ام هنوزم توی حرارت دست های تئودورو بود
که با داخل شدن ون
سریع دستمو از دستش کشیدم بیرون و گوشه ون نشستم
صدای بسته شدن در اومد
پوزخند تئودورو خیلی خوب حس میکردم ولی به روی خودم نمیاوردم
خودش هم سمت دیگه ای نشست
داشتم زیر سنگینی نگاه اش ذوب میشدم .که بلاخره صدای بم اش اومد......
ماوکا... دختری که توی دنیای مافیا به «سایه آبی» معروفه.
دختری که چهلوهشت مافیای بزرگ رو به زانو درآورد، اما با یک خیانت، خودش پشت دیوارهای تیمارستان زندانی شد.
همه فکر میکردن داستانش تموم شده، اما...
چی میشه وقتی مردی وارد زندگیش میشه که از خطرناکترین چهرههای مافیاست و تصمیم میگیره نجاتش بده؟!
دومنیک وُلف.
مردی که از تاریکی نمیترسه و برای رسیدن به هدفش از هیچچیز نمیگذره...
اما مشکل از جایی شروع میشه که «سایه آبی» تبدیل به مهمترین آدم زندگیاش میشه.
+ من به کسی اعتماد نمیکنم، وُلف!
- اشکالی نداره... من صبر کردن برای رام کردن طوفانها رو بلدم.
+ من برای انتقام زندهام، نه برای دوست داشتن.
- پس انتقامت رو بگیر، سایه آبی... فقط این بار بذار کنارت باشم.
یک خیانت، یک نجات غیرمنتظره، رازهایی که بوی خون میدن و شراکتی که قرار نبود به عشق ختم بشه...
Shadow Partnership | شراکت سایه
جایی که یک «سایه آبی» و یک «آلفا»، سرنوشت همدیگه میشن...
https://t.me/+alA30sIufZw3NDNk
Repost from Belqis novels
اون یه مرد وسواسی و کنترلگر بود🔥؛ با ذهنی تاریک و فانتزیهایی که هیچ شباهتی به آدمهای عادی نداشت🧠💦. منم یه دختر عصبیِ شهرستانی بودم که از مردای کنترلگر متنفر بود 🚸و حاضر نبود زیر بار حرف هیچکس بره. همهچیز طوری بود که انگار قرار بود از هم فرار کنیم، ولی هارون کاری با زندگیم کرد که راه فراری برام نذاشت❌️😔. اون بلایی سر خانوادم آورد که دیگه انتخابی نداشتم💔؛ یا باید میایستادم و همهچیز رو از دست میدادم، یا سرم رو پایین میانداختم و جلوی مردی که ازش بیزار بودم، شکست رو قبول میکردم.💥
⛔️بـــزن روش تا بخونے↶
داستــــــان من و هآرون🥵💦
Repost from Belqis novels
+1
🕷من هیــچ وقت یه مرد کنترلگر انتخابم نبوده‼️
مےپرسے چرا؟! 🦩
💥همیشه یه شروع خوب، تضمینکنندهی یه پایان خوب نیست. داستان من از جایی شروع شد که تو دام مردی افتادم که برای همه شبیه یه فرشته بود؛ 👺مردی که همه از آقایی، وقار و متانتش حرف میزدن، اما هیچکس جز من از ذهن تاریک و وسواسگونهاش خبر نداشت. هارون آرومآروم دورم حصار کشید و وقتی به خودم اومدم، تو چنگالش گرفتار شده بودم؛🔥 جایی که دیگه راهی برای فرار باقی نمونده بود.⛔️حالا باید تنهایی خودمو از دستش نجات بدم، بزن روی لینک تا ادامه داستان رو بخونی💦↶ https://t.me/+di73gPsoj-lhNmM0
❝ دُوســت داشــتــن یــعــنــی رنــج کــشــیــدن،
و اگــر کــســی رنــج کــشــیــدن را دوســت نــدارد،
نــمــیتــوانــد عــاشــق بــاشــد. ❞
༄ فــئــودور داستــایــفــســکــی ༄
گلی ها به دلیل خصوصی بودن چنل لینک کانال رو اینجا براتون گذاشتم تا به کسی خواستید بدید 🫶🏻🩷
https://t.me/+J30_IO1CcqEzZGM0اینم گروه چتمون ؛ منتظریم گلیا 👀🫀
https://t.me/chatyase
💫این رمان و این چنل تحت حمایت «انجمن نویسندگان ونوس» میباشد 💫
انجمن ونوس، حامی استعداد های نوظهور🤍
@VENUSWrite
چنل پیدیاف:
@PDFvenus
جهت عضویت در انجمن به این آیدی پیام بدید👇🏻
@Venus_vwa
#شب_منحوس
#پارت_164
لباس های که خودش تاکیید کرده بود بپوشم رو
پوشیده بودم
تحمل غر زدن های الکی اش رو نداشتم
سکوت عظیمی در راهرو حکم فرما بود....
صدای پوتین هام پخش فضایی خالی میشد
دستم روی لبه فلزی نشست سردی اش زیر پوستم سلول به سلول نفوذ میکرد..
با قدم های که مبادا بیوفتم
پایین میرفتم پام درد اش کامل خوب نشده بود
ولی قابل تحمل بود
نگاهی به دست بانداژ ام انداختم
نفسی بیرون فرستادم چرا باید همه بدبختیا بیوفته گردن من
از هر جهت زخمی شدم ام
هیچ کس توی سالن نبود
نگاه سرگردانم رو تک به تک روی در ها گزراندم
نور طلوع آفتاب
از پنجره های غول پیکر میتاپید
بر روی سنگ فرش وست سالن که برق خیره کننده ی میزد
صدای قدم های کسی اومد
سنگین، با اقتدار جوری که سکوت فضا رو با هر قدم خرد میکرد
نیاز نبود برگردم خیلی خوب فهمیدم کیه
صداش به گوشم نجوا شد
حس کلافگی توی صداش از هر فریادی بلندتر بود؛
_مثل اینکه آماده یی زَایَچیکاَ....
#عشق_ممنوع🖤 #بعداز۵سال🌙 #بازگشت_خطرناک🔥
۵ سال پیش ترکش کردم...
چون تهدیدم کرده بودن که اگه کنارم بمونه، جونش رو میگیرن.
اما امشب توی عروسی دوستم دوباره دیدمش...
همون چشمها، همون نگاه...
فقط این بار، دیگه نمیذاشتم ازم فرار کنه. 🖤
آروم زیر گوشش گفتم:
«۵ سال منتظرت بودم... فکر کردی فراموشت کردم؟»
🥀🔥 #مافیایی #عاشقانه #هیجانی #۱۸+
📖 اگه جای اون بودی، برمیگشتی؟
👇🏻
https://t.me/ghnoonsokoot
پوزیشن 69 برین و با صدای ملچ ملوچش مدیتیشن کنید...🔞🔥
یه پک مخصوص شب امتحان و مخاطبای جقی...👅🫦
⋅ . ˳ ˳ . ⋅ . • 。.⠀ᝪᮬׄ. • 。. ⋅ . ˳ ˳ . ⋅
شرط میبنده که دختره رو توی تخت بکشونتش و باهاش سکس کنه اما وقتی دختره میفمه...💦❌
https://t.me/+CpzRXtAYbds0MmQ0
⋅ . ˳ ˳ . ⋅ . • 。.⠀ᝪᮬׄ. • 。. ⋅ . ˳ ˳ . ⋅
فرماندهای امگا که یک شب کافی بود تا از قهرمان میدان جنگ، به خطرناکترین وسوسهی قصر تبدیل شود...⚔🔥
https://t.me/+EeKITIYJnZUxMjNk
⋅ . ˳ ˳ . ⋅ . • 。.⠀ᝪᮬׄ. • 。. ⋅ . ˳ ˳ . ⋅
انتقامِ با اغوا، مثل خوردنِ زهرِ شیرینه؛ اولش حسابی میچسبه، ولی تهش یا میمیری یا معتادش میشی...☠❌
https://t.me/+-NMN4_Vq2Gw5YTZk
⋅ . ˳ ˳ . ⋅ . • 。.⠀ᝪᮬׄ. • 。. ⋅ . ˳ ˳ . ⋅
ژیوان فرهمند ، روانپزشک 24 ساله ی مشهوری که گیر خطرناک ترین مافیا میوفته...🔞🫦
https://t.me/+OM52_vQHneUxMDk8
⋅ . ˳ ˳ . ⋅ . • 。.⠀ᝪᮬׄ. • 。. ⋅ . ˳ ˳ . ⋅
دو تا مافیا که سالهاست سـ.ـکـ.ـس پارتنرن، فرمان یه اشتباه بزرگ میکنه و مافیامون هم میخواد خودش مجازاتش کنه...🥵💦
https://t.me/+0kJbQUJjzX4yNmNk
⋅ . ˳ ˳ . ⋅ . • 。.⠀ᝪᮬׄ. • 。. ⋅ . ˳ ˳ . ⋅
مردی که کل مافیای روسیه ازش وحشت دارن، جلوی تختم زانو زد و زمزمه کرد: "اگه فرار کنی، کل این شهر رو با آدماش برات به آتیش میکشم میلا...💦🔞
https://t.me/+J8Fm-JYsrlsxMDlk
⋅ . ˳ ˳ . ⋅ . • 。.⠀ᝪᮬׄ. • 。. ⋅ . ˳ ˳ . ⋅
نغمه دختری که بخاطر حفظ آبروش اسیر استاد بیمار و روانی نوازندگیش میشه و هر شب یجور شکنجه میشه...🚫🫦
https://t.me/+e39jrnOz3eU2ZWU0
⋅ . ˳ ˳ . ⋅ . • 。.⠀ᝪᮬׄ. • 。. ⋅ . ˳ ˳ . ⋅
آریاک مجبور است برای مصلحت «قبیله»، با امگای از قبیلهای دیگر پیوند ببندد...🔥💦
https://t.me/+zyIap4wvNdA1MDE0
⋅ . ˳ ˳ . ⋅ . • 。.⠀ᝪᮬׄ. • 。. ⋅ . ˳ ˳ . ⋅
امیر هر بار که برای فرار تلاش میکنه، بیشتر توی قفسی که میلاد دورش ساخته فرو میره... 🔞⛓💥
https://t.me/+t0A5ImQH8bRmNWE0
⋅ . ˳ ˳ . ⋅ . • 。.⠀ᝪᮬׄ. • 。. ⋅ . ˳ ˳ . ⋅
ذهیل دختری که شاهد یه قتل میشه و پاش تو دنیایی تاریکی باز میشه و...❤️🔥🩸
https://t.me/+j4lTEONWMV0xMDYy
˖⋅ . ˳ ˳ . ⋅ . • 。.⠀ᝪᮬׄ. • 。. ⋅ . ˳ ˳ . ⋅
رئیسی که اشتباهی توی حموم جاسوسش میره و با دیدن کص سفیدش و ممه های آبدارش...👅💦
https://t.me/+Q9Q_vlZu9zowYmJk
⋅ . ˳ ˳ . ⋅ . • 。.⠀ᝪᮬׄ. • 。. ⋅ . ˳ ˳ . ⋅
بادیگاردش با دیدن یه پسر دیگه، توی اتاق خفتش میکنه و ممه هاش رو تو دهنش خفه میکنه...🍑💦
https://t.me/+SJKr58PvdiU5YTRk
⋅ . ˳ ˳ . ⋅ . • 。.⠀ᝪᮬׄ. • 。. ⋅ . ˳ ˳ . ⋅
باکره بودنمو برا نجات خواهرم در اختیار ناپدریم گذاشتم و ازش حامله شدم...😈👅
https://t.me/+B65G6FRcwzhhMjc0
⋅ . ˳ ˳ . ⋅ . • 。.⠀ᝪᮬׄ. • 。. ⋅ . ˳ ˳ . ⋅
آراز بزرگمنش، وارث یه باند مافیایی.
روها میری، پلیس نفوذی که مأمور شده نابودش کنه.
یه بازی خطرناک بین عشق و خیانت...⛓️🔞
https://t.me/+fkwTsTDQuG04YzE8
⋅ . ˳ ˳ . ⋅ . • 。.⠀ᝪᮬׄ. • 。. ⋅ . ˳ ˳ . ⋅
مهرداد آزادی مردی خشن و ثروتمند برای گرفتن انتقام با دختری پایین شهری ازدواج میکنه و هر شب سخت ترین شکنجه میکنه تا....🔞🍓
https://t.me/+NwsB1WANE38xYjBk
⋅ . ˳ ˳ . ⋅ . • 。.⠀ᝪᮬׄ. • 。. ⋅ . ˳ ˳ . ⋅
آمیار پسری که تو منطقه مردی خطرناک گیر میکنه و راه فراری نداره...🚭♨️
https://t.me/+ny6c3xwosTQ1ZGJk
⋅ . ˳ ˳ . ⋅ . • 。.⠀ᝪᮬׄ. • 。. ⋅ . ˳ ˳ . ⋅
باباش میفمه زنش همجنسگرائه و ازش جدا میشه!وسط این منجلاب،پسرش که از همجنسگراها متنفر شده بود از یه پسر خوشش میاد...🔞👅
https://t.me/+zd_tbv494tljNTQ0
⋅ . ˳ ˳ . ⋅ . • 。.⠀ᝪᮬׄ. • 。. ⋅ . ˳ ˳ . ⋅
رز دختری سکسی و هات که دل مافیای حشری که از دخترا متنفررو میبره و هرشب باید بهش کص بده...🤤🫦
https://t.me/+yNyd7W11ots3OGY8
⋅ . ˳ ˳ . ⋅ . • 。.⠀ᝪᮬׄ. • 。. ⋅ . ˳ ˳ . ⋅
-تو...تو برادرمی
-نهه من برادرت نیستم من میخوامت و احساس تو برام مهم نیست شده حتی میشکنمت ولی پیشم نگهت میدارم...🔞💦
https://t.me/+Yi529s7uVHEzYzJk
⋅ . ˳ ˳ . ⋅ . • 。.⠀ᝪᮬׄ. • 。. ⋅ . ˳ ˳ . ⋅
سرایدار خونشون اونو لخت تو بالکن میبینه و میره سراغش و تا خود صبح میگادش...🤤🔞
https://t.me/+xRbY5iiZbhc1ZjU0
فولدری وینچستر⭐
#شب_منحوس
#پارت_163
با اولین فرصتی که دستش از دور کمرم شل شد...
بیمعطلی خودمو از بغلش بیرون کشیدم و چند قدم عقب رفتم.
هنوز نفسهام درست بالا نمیاومد.
نگاهش روم ثابت موند.
همون نیشخند کج هنوز گوشهی لبش بود.
_فرار کن، خرگوش...
صدای آرومش بدتر از داد زدن بود.
_فعلاً کاری باهات ندارم.
اخمی کردم و چیزی نگفتم.
دستهامو مشت کردم تا لرزششون معلوم نشه.
لبخندش عمیقتر شد.
_ولی زمان تلافی... بالاخره میرسه.
چشم ازم گرفت و بدون اینکه منتظر جوابم بمونه از کنارم رد شد.
فقط بوی تلخ عطرش برای چند ثانیه دورم موند...
و من تازه فهمیدم از اول تا آخر، بازی دست خودش بود.
با نفس بریده از خواب پریدم.
قلبم محکم به سینهم میکوبید.
چند لحظه طول کشید تا بفهمم توی اتاق خودمم.
دستم ناخودآگاه روی گردنم نشست.
انگار هنوز سنگینی نگاهش اونجا مونده بود.
با کلافگی از تخت پایین اومدم.
دیگه خواب به چشمم نمیاومد.
بعد از شستن صورتم، در کمد رو باز کردم.
یه پلیور کرم رنگ، پالتوی بلند کرم و پوتینهای بلند مشکیمو برداشتم.
موهامو ساده بستم و قبل از اینکه دوباره فکرم سمت اون مرد لعنتی بره...
از اتاق زدم بیرون.
همونطور که براش ســ👅ــاک میزنی دستشو تو موهات بچرخونه و کتاب موردعلاقش رو بخونه....🔞🫦📙 یه لیست ممنوعه و هات برات چیدم شب جمعه دست خالی نباشی...💦🍓شرط میبنده که دختره رو توی تخت بکشونتش و باهاش سکس کنه اما وقتی دختره میفمه...💦❌ https://t.me/+CpzRXtAYbds0MmQ0 ˖⠀⠀ ݁ ‧ ✧ ˖ ⠀ ִ ݁ ‧ ✧ ˖ ִ فرماندهای امگا که یک شب کافی بود تا از قهرمان میدان جنگ، به خطرناکترین وسوسهی قصر تبدیل شود...⚔🔥 https://t.me/+EeKITIYJnZUxMjNk ˖⠀⠀ ݁ ‧ ✧ ˖ ⠀ ִ ݁ ‧ ✧ ˖ ִ انتقامِ با اغوا، مثل خوردنِ زهرِ شیرینه؛ اولش حسابی میچسبه، ولی تهش یا میمیری یا معتادش میشی...☠❌ https://t.me/+-NMN4_Vq2Gw5YTZk ˖⠀⠀ ݁ ‧ ✧ ˖ ⠀ ִ ݁ ‧ ✧ ˖ ִ ژیوان فرهمند ، روانپزشک 24 ساله ی مشهوری که گیر خطرناک ترین مافیا میوفته...🔞🫦 https://t.me/+OM52_vQHneUxMDk8 ˖⠀⠀ ݁ ‧ ✧ ˖ ⠀ ִ ݁ ‧ ✧ ˖ ִ دو تا مافیا که سالهاس سـ.ـکـ.ـس پارتنرن، فرمان یه اشتباه بزرگ میکنه و مافیامون هم میخواد خودش مجازاتش کنه...🥵💦 https://t.me/+0kJbQUJjzX4yNmNk ˖⠀⠀ ݁ ‧ ✧ ˖ ⠀ ִ ݁ ‧ ✧ ˖ ִ مردی که کل مافیای روسیه ازش وحشت دارن، جلوی تختم زانو زد و زمزمه کرد: "اگه فرار کنی، کل این شهر رو با آدماش برات به آتیش میکشم میلا...💦🔞 https://t.me/+J8Fm-JYsrlsxMDlk ˖⠀⠀ ݁ ‧ ✧ ˖ ⠀ ִ ݁ ‧ ✧ ˖ ִ نغمه دختری که بخاطر حفظ آبروش اسیر استاد بیمار و روانی نوازندگیش میشه و هر شب یجور شکنجه میشه...🚫🫦 https://t.me/+e39jrnOz3eU2ZWU0 ˖⠀⠀ ݁ ‧ ✧ ˖ ⠀ ִ ݁ ‧ ✧ ˖ ִ آریاک مجبور است برای مصلحت «قبیله»، با امگای از قبیلهای دیگر پیوند ببندد...🔥💦 https://t.me/+zyIap4wvNdA1MDE0 ˖⠀⠀ ݁ ‧ ✧ ˖ ⠀ ִ ݁ ‧ ✧ ˖ ִ امیر هر بار که برای فرار تلاش میکنه، بیشتر توی قفسی که میلاد دورش ساخته فرو میره... 🔞⛓💥 https://t.me/+t0A5ImQH8bRmNWE0 ˖⠀⠀ ݁ ‧ ✧ ˖ ⠀ ִ ݁ ‧ ✧ ˖ ִ ذهیل دختری که شاهد یه قتل میشه و پاش تو دنیایی تاریکی باز میشه و...❤️🔥🩸 https://t.me/+j4lTEONWMV0xMDYy ˖⠀⠀ ݁ ‧ ✧ ˖ ⠀ ִ ݁ ‧ ✧ ˖ ִ رئیسی که اشتباهی توی حموم جاسوسش میره و با دیدن کص سفیدش و ممه های آبدارش...👅💦 https://t.me/+Q9Q_vlZu9zowYmJk ˖⠀⠀ ݁ ‧ ✧ ˖ ⠀ ִ ݁ ‧ ✧ ˖ ִ بادیگاردش با دیدن یه پسر دیگه، توی اتاق خفتش میکنه و ممه هاش رو تو دهنش خفه میکنه...🍑💦 https://t.me/+SJKr58PvdiU5YTRk ˖⠀⠀ ݁ ‧ ✧ ˖ ⠀ ִ ݁ ‧ ✧ ˖ ִ باکره بودنمو برا نجات خواهرم در اختیار ناپدریم گذاشتم و ازش حامله شدم...😈👅 https://t.me/+B65G6FRcwzhhMjc0 ˖⠀⠀ ݁ ‧ ✧ ˖ ⠀ ִ ݁ ‧ ✧ ˖ ִ آراز بزرگمنش، وارث یه باند مافیایی. روها میری، پلیس نفوذی که مأمور شده نابودش کنه. یه بازی خطرناک بین عشق و خیانت...⛓️🔞 https://t.me/+fkwTsTDQuG04YzE8 ˖⠀⠀ ݁ ‧ ✧ ˖ ⠀ ִ ݁ ‧ ✧ ˖ ִ مهرداد آزادی مردی خشن و ثروتمند برای گرفتن انتقام با دختری پایین شهری ازدواج میکنه و هر شب سخت ترین شکنجه میکنه تا....🔞🍓 https://t.me/+NwsB1WANE38xYjBk ˖⠀⠀ ݁ ‧ ✧ ˖ ⠀ ִ ݁ ‧ ✧ ˖ ִ آمیار پسری که تو منطقه مردی خطرناک گیر میکنه و راه فراری نداره...🚭♨️ https://t.me/+ny6c3xwosTQ1ZGJk ˖⠀⠀ ݁ ‧ ✧ ˖ ⠀ ִ ݁ ‧ ✧ ˖ ִ باباش میفمه زنش همجنسگرائه و ازش جدا میشه!وسط این منجلاب،پسرش که از همجنسگراها متنفر شده بود از یه پسر خوشش میاد...🔞👅 https://t.me/+zd_tbv494tljNTQ0 ˖⠀⠀ ݁ ‧ ✧ ˖ ⠀ ִ ݁ ‧ ✧ ˖ ִ رز دختری سکسی و هات که دل مافیای حشری که از دخترا متنفررو میبره و هرشب باید بهش کص بده...🤤🫦 https://t.me/+yNyd7W11ots3OGY8 ˖⠀⠀ ݁ ‧ ✧ ˖ ⠀ ִ ݁ ‧ ✧ ˖ ִ -تو...تو برادرمی -نهه من برادرت نیستم من میخوامت و احساس تو برام مهم نیست شده حتی میشکنمت ولی پیشم نگهت میدارم...🔞💦 https://t.me/+Yi529s7uVHEzYzJk ˖⠀⠀ ݁ ‧ ✧ ˖ ⠀ ִ ݁ ‧ ✧ ˖ ִ سرایدار خونشون اونو لخت تو بالکن میبینه و میره سراغش و تا خود صبح میگادش...🤤🔞 https://t.me/+xRbY5iiZbhc1ZjU0 ౨ৎ ⋆。˚ فولدری وینچستر⭐
تا ساعت شیش پارت جدید میزارم تا اونموقعه ری اکشن هاتون رو ببرین بالا✨️🫐💕
