fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

جاودانگان🕊️

جاودانگان🕊️

رفتن به کانال در Telegram

میدانید زنده‌ترین روزهای زندگی یک مرد آن روزهایی‌ست که در مبارزه میگذراند. و خب دیگر چیزی برای گفتن نمانده است جز آنکه ما خسته نشده‌ایم و اگر باز هم جنگی پیش بیاید که پای انقلاب اسلامی در میان باشد ما حاضریم. -شهید‌آوینی اینجا قراره بیشتر شهدا رو بشناسیم.

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
210
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-47 روز
-230 روز
آرشیو پست ها
رضا بعد از اعزام به پادگان ابوذر، خیلی زود بین رزمنده‌ها شناخته شد. ابتدا فکر کردن همراه پدر یا برادرش اومده، اما وقتی فهمیدن
رضا بعد از اعزام به پادگان ابوذر، خیلی زود بین رزمنده‌ها شناخته شد. ابتدا فکر کردن همراه پدر یا برادرش اومده، اما وقتی فهمیدن تنها اعزام شده تعجب کردن. اول قصد داشتن رضا رو برگردونن، اما با دیدن علاقه و اصرارش اجازه موندن دادن. حتی کوچک‌ترین لباس پادگان هم برای رضا بزرگ بود.

رضا قبل از پیروزی انقلاب حتی در حکومت نظامی هم به خیابان می‌رفت، یک‌بار هم مورد حمله ضدانقلاب‌ها قرار گرفت اما تونست فرار کنه. ورود امام به ایران براش اهمیت زیادی داشت؛ چون نتونست در مراسم استقبال حاضر بشه، مراسم رو از تلویزیون تماشا کرد و در تمام مدت سخنرانی امام اشک ریخت.

رضا از هشت‌سالگی وارد مبارزات انقلاب شد و با وجود سن کم، در راهپیمایی‌ها شرکت می‌کرد و اعلامیه‌های امام رو شبانه روی دیوارها نصب می‌کرد. مسجد محل تو همون سن کم خیلی بهش اعتماد داشت. خودش می‌گفت می‌خواد سهمش رو در راه علاقه به امام ادا کنه.

مبارزات پیش از پیروزی انقلاب و حضور در جبهه‌های دفاع مقدس

رضا با وجود سن کم خیلی فهمیده و دوراندیش بود، حتی مدیر مدرسه هم به خانواده‌اش توصیه کرده بود در کارهاشون با رضا مشورت کنن. مادرش یک بار در ماجرای خواستگاری خواهر رضا نظرش رو‌ پرسید و رضا بدون بدگویی از اون جوون، فقط گفت بهتره خواهرش رو به او ندن؛ خانواده هم به نظرش اعتماد کردن.

رضا عاشق مدرسه بود. دانش‌آموزی زرنگ و مهربون بود و معلم‌ها و مدیر مدرسه همیشه از اخلاق و درسش رضایت داشتن. سال اول رو با نمرات خوب گذروند، به درس علوم علاقه داشت و دوست داشت وقتی بزرگ شد پزشک بشه. وقتی تصمیم گرفت به جبهه بره، مادرش آرزوی پزشکی‌اش رو بهش یادآوری کرد. ولی رضا در پاسخ گفت: «امروز وجود من توی جبهه لازمه. فعلاً آرزوم چیز دیگه‌ایه؛ اگه به آرزوم توی جبهه نرسیدم، برمی‌گردم و آرزوی مدرسه‌ام رو دنبال می‌کنم.»

بعد از شهادت رضا، وقتی به مادرش می‌گفتن چطور دلتون اومد بچه دوازده‌ساله رو به جبهه بفرستین؛ مادر می‌گفت: «خون بچه من از خون حضرت قاسم(ع) و حضرت علی‌اکبر(ع) رنگین‌تر نبود. وقتی رضا می‌گفت عاشق خدا و امام زمان(عج) شده و این عشق تا رسیدن به معشوق از قلبش بیرون نمیره، دیگه نمی‌تونستم مانع رفتنش بشم.»

رضا از همون کودکی عشق خدا و امام زمان(عج) در وجودش بود و حرف‌ها و رفتارش نشون می‌داد که ایمان، اخلاق و ولایت براش جدیه. با هرکس متناسب با سن و فهمش صحبت می‌کرد و اونقدر خوش‌بیان و خوش‌اخلاق بود که در دوازده سال زندگیش، کسی ازش ناراضی نبود.

خاطرات شهید در دوران کودکی

رضا پناهی، یک نوجوان دوازده‌ساله‌ بود. با اینکه دانش‌آموز کلاس اول راهنمایی بود، از اولین کسانی بود که بعد از فرمان امام در بسیج ثبت‌نام کرد. تربیت خانواده، لقمه حلال و عشق به امام و انقلاب، از رضا نوجوانی ساخت که در دوازده‌سالگی عاشق خدا و اهل‌بیت(ع) بود. رضا با وجود مخالفت‌های پی در پی، بر دفاع از وطن اصرار کرد و در نهایت به شهادت رسید.

🕊 شهید رضا پناهی
🕊 شهید رضا پناهی

روز اعزام، حدود هزار نفر برای رفتن به جبهه حاضر بودن و رضا کوچک‌ترین عضو این جمع بود. هنگام سوار شدن به اتوبوس باز هم به خاطر سن کمش جلوش رو گرفتن، اما مادرش خودش رو رسوند و گفت لطفاً سد راهش نشید.

مدرسه هم با رفتنش موافقت کرد، اما سپاه به خاطر سن کمش با اعزامش مخالفت کرد. اما رضا به قدری اصرار کرد که در نهایت برگه اعزامش رو گرفتن و تاریخ اعزامش ۱۵ آبان ۱۳۶۱ تعیین شد.

مدتی بعد، رضا گفت رضایت قلبی پدر و مادرش براش مهمه تا به جبهه بره. پدرش در نهایت رضایت داد و گفت: «راضی‌ام به رضای خدا، رضا امانتیه از طرف خدا و حالا باید این امانت رو تحویل بدیم.» رضا وقتی فهمید پدرش راضی شده خیلی خوشحال شد.

به‌دلیل سن کم رضا، پدر و مادرش اول با رفتن رضا به جبهه مخالف بودن. اما رضا هر روز بیشتر برای رفتن بی‌تاب می‌شد و مادرش کم‌کم فهمید که رضا آگاهانه و از روی عشق به خدا و امام زمان(عج) این مسیر رو انتخاب کرده.

روایت بیست و هفتم: یک قهرمان دوازده‌ساله

راه تأمین امنیت؛ قوی شدن کشور ۱۴۰۳/۸/۶ #سید_شهیدان_انقلاب

با حرف لغو همه چیز از بین می‌رود. سکوت یکی از دستورات اساسی این راه است. اگر انسان سکوت نکند، مطلقاً تمام دارایی‌های نفس و مکتسبات نفس از بین می‌رود.
علامه محمد حسین تهرانی(ره)

روایت از زندگی: 🕊 شهید حسین کاظم‌بابائی

شجاع‌ترین مردم کسی‌است که بر هوای نفسش غلبه کند.