V e n u S i a n🪴
رفتن به کانال در Telegram
دنباله رَو آرامش Violin🎻& ballet🩰 @VenSamBoT:حرف
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
236
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-57 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
" امروز دریافتم،
که اینجا نیستم…
نگاهم میکنی،
اما آنچه میبینی، تنها پوستهایست
بیجان، بیصدا، تهی…”
و تو شباهتِ بسیاریِ با شب داری؛
آرام و زیبایی، غمگین و ساکت
🙂ྀིྀིྀིྀིྀི🩶ྀིྀིྀིྀིྀི
وقتی کافکا بیمار بود و به برلین نقل مکان کرد، روزی در پارک دختر بچهای را دید که عروسکاش را گم کرده بود و با گریه دنبالاش میگشت.
کافکا با او تمام پارک را گشت، اما عروسک پیدا نشد.
فردایش، با لبخند به دخترک گفت:
از عروسکت نامهای رسیده… نوشته نگرانم مباش، من به سفر رفته ام.
از آن روز هر روز نامهای تازه از عروسک می آمد؛ پر از ماجرا های خیالی و زیبا از شهر ها و آدم هایی که در سفر دیده بود.
دخترک دیگر گریه نکرد ، او منتظر نامه های تازه بود.
تا اینکه یک روز کافکا با یک عروسک دیگر برگشت.
دخترک گفت:
اما این عروسک من نیست.
کافکا لبخند زد و نامه آخر را داد.
در نامه نوشته بود:
«سفر من را تغییر داده است.»
دخترک عروسک را بوسید و با شادی به خانه رفت.
سال ها بعد٫ وقتی بزرگ شده بود، در دل همان عروسک یادداشتی پنهان یافت، با دست خط کافکا:
💌
«هر چیزی را که بدان عشق میورزی شاید روزی از دست بدهی.
اما عشق، به شکل دیگری به سوی تو باز خواهد گشت…»
آدم میمانه چی کنه با افرادی که نقش ویروس ره در زندگی دیگرا بازی میکنن
همقدر مصیبت هااااااا و تکالایف کااافیییییستتت!!!!💆🏻♀
