fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

Sope Eternity

Sope Eternity

رفتن به کانال در Telegram

𝖩𝗎𝗌𝗍 𝗆𝗒 𝗉𝖺𝗋𝖾𝗇𝗍𝗌' 𝗁𝗈𝗎𝗌𝖾 𝗐𝗁𝖾𝗋𝖾 𝗐𝖾 𝗅𝗂𝗏𝖾, 𝗀𝗋𝗈𝗐 𝗎𝗉 𝖺𝗇𝖽 𝖽𝗂𝖾 𝗐𝗂𝗍𝗁 𝗍𝗁𝖾𝗆 𝖺𝗇𝖽 𝗈𝗎𝗋 𝗈𝗍𝗁𝖾𝗋 5 𝖺𝗇𝗀𝖾𝗅𝗌. ´ @myparentsgarage ´ @myparentssbot

نمایش بیشتر
إيران129 639دسته بندی مشخص نشده است
1 112
مشترکین
-224 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
+130 روز
آرشیو پست ها

یکی از نازترین فیک‌چت‌هایی که تاحالا خوندم این بود واقعا. از دستش ندین یه وقت؟

یونگے فقط نارنگے خواست ولے خبر نداشت ڪسے ڪہ نارنگی‌ فرستاد, استاڪرش, آدرس خونه, ڪدپستے و حتے شجره‌ نامہ شو هم داره.. ─ #𝖥𝖺�
یونگے فقط نارنگے خواست ولے خبر نداشت ڪسے ڪہ نارنگی‌ فرستاد, استاڪرش, آدرس خونه, ڪدپستے و حتے شجره‌ نامہ شو هم داره..
─ #𝖥𝖺𝗄𝖾𝖢𝗁𝖺𝗍 ‌ ‌ ‌ #𝖳𝖺𝗇𝗀𝖾𝗋𝗂𝗇𝖾 ‌ ‌ ‌

در آن شب, در آن نزدیکی, میان تمام آن غوغایی که بین ما بود, گفتم رفتنت دردی‌ ست که تمام جانم را در بر میگیرد. دردی که انگار قل
+1
در آن شب, در آن نزدیکی, میان تمام آن غوغایی که بین ما بود, گفتم رفتنت دردی‌ ست که تمام جانم را در بر میگیرد. دردی که انگار قلبم را از سینه بیرون میکشد و چیزی جز یک تنِ خالی برایم باقی نمیگذارد. نمیدانستم چطور باید بگویم که نبودنت فقط نبودن یک آدم نیست. رفتن تو, سکوتی‌ ست که بعد از رفتنت در همه‌ چیز میماند. در حرف‌ هایم, در اتاق, در لحظه‌ هایی که عادت داشتم تو را آنجا ببینم. گفتم اگر بروی, شاید ظاهرا همه‌ چیز مثل قبل ادامه پیدا کند, اما من دیگر همان آدم قبل نخواهم بود. چون بعضی رفتن‌ ها فقط فاصله میسازند, اما بعضی‌ هایشان چیزی را در آدم برای همیشه خاموش میکنند. شاید روزها بگذرند و من هم یاد بگیرم چطور بدون تو زندگی کنم, چطور بخندم, حرف بزنم و وانمود کنم چیزی تغییر نکرده. اما تهِ همه‌ی این ها, جای خالی تو همانجا میماند. شاید حتی دیگر از رفتنت حرفی نزنم, اما هر بار که چیزی یاد تو بیندازد, همان درد آرام, بی‌ صدا و آشنا دوباره برگردد.
من از رفتنت فقط نمیترسیدم, از آدمی میترسیدم که بعد از رفتنت قرار بود بشوم. کسی که باید نبودنت را قبول کند و با جای خالی‌ ای کنار بیاید که هیچوقت قرار نبود خالی باشد.

sticker.webp0.10 KB

جناب مین و همسرشون دارن میرن آمریکا، همه زانو بزنن‌...

چنلای لیست رو چک کردی پاکشون کنم ؟؟ 🫵🏻

Repost from N/a
My babys🥺 #YoonHope ⊱ ۫ ׅ ☼ — 𝒴𝑜𝑜𝓃𝒽𝑜𝓅𝑒
+1
My babys🥺 #YoonHope ⊱ ۫ ׅ ☼ — 𝒴𝑜𝑜𝓃𝒽𝑜𝓅𝑒

sticker.webp0.10 KB

sticker.webp0.10 KB

Repost from N/a
جیمین تنها کوچولوی کیوتی‌ـه که هر موقع بخواد میتونه نامی‌ش رو بغل کنه، نزدیکش باشه، اذیتش کنه و دور و برش ورجه‌وورجه کنه و نامی‌ش هم هربار بیشتر از قبل عاشقش بشه، بوجی موجی‌ش کنه و قشنگ‌ترین لبخند‌هاش رو بهش بزنه ㅠㅠ🤏🏻😭

Ofc We know...

+1
هنوزم از شوک این صحنه بیرون نیومدم خدایی 🧚🏻 اسم آهنگ Body To Body ـه... لیریکی که در حال خونده شدنه یه جمله ناتموم.. I Need.. دستی که روی سینه‌ی هوسوکه... و حالت چهره‌ای که هوسوک به خودش می‌گیره.. نمی‌دونم چطور توضیح بدم که ویهوپ گی ترین کاپل بنگتنه؟؟؟؟!×^×۵&× @EquaIsign ︴#VHope

Repost from Sopix ²⁴/¹²
⋆I hate you beacuse you've changed ! ⋆But I love you, beacuse you've changed !

هیچی فقط این چنل پر از خامه و توت فرنگی عاشقشم‌. :(

Repost from N/a
آدما موقع بوسیدنِ هم ، بغل گرفتنِ هم ، فوت کردن شمع‌های روی کیک تولد ، رویاپردازی‌های غیرِقانونیِ وقتِ ناراحتی ، بوییدن گلی که از دستِ آدم موردِعلاقه‌شون گرفتن ، جویدن خوشمزه‌ترین غذا و میوه و شیرینی‌ها ، بوییدنِ عطرِ تنِ معشوقت وقتی در آغوش گرفتیش ، یا حتی اون موقعی که از فرطِ شادی نامه ای که بعد از مدت‌ها به دستت رسیده رو به سینه‌ت می‌چسبونی و چشماتو می‌بندی تا بهتر حس کنی اون اتفاقِ فرخنده رو! همون موقع‌ست که یه لبخندِ ساده‌لوحانه ، چقدر از تهِ دل! روی لبات ظاهر میشه که بگه آره! الان تو خوشبخت‌ترین آدمِ روی زمینی! و امان از لبخندِ دلفریبی که دلتو به این روز انداخت... مردم میگن دلیلِ اینکه حینِ همه ی این اتفاقای قشنگ ، چشماتو می‌بندی ، اینه که قشنگ‌ترین چیزا توی این دنیا ، دیدنی نیستن!! اما من میگم نه!! اصلا کی میگه دلیل بستن چشما توی همه ی این وقتا ، قشنگیِ بی حد و حصرشونه؟! شاید عمیق‌ترین رگی که توی بطنِ قلبت ریشه کرده ، میدونه ، دیده و فهمیده ، شاید می‌ترسه از روزی که دیگه نتونه احساس کنه اون عطرِ مست‌کننده رو! احساس نکنه گرمای اون تنو! به دستِ صاحبش نرسه یه کاغذِ بی ارزش که فقط و فقط دویدن جوهرِ قلمِ عزیزترین آدمِ دنیا برای تو ، بهش ارزش می‌بخشه! مگه نه اینکه چشم‌ها دریچه ی روحن؟ پس شاید قلبِ تو ، می‌بنده چشماتو تا نبینن لحظه های قشنگی که قراره از دست برن... شاید... و امان از این واژه ی خونه‌خراب کن... کی گفته جونِ آدما ، ذره ذره در نمیره؟ امان از قلب‌های ساده و زودباوری که می‌تونستن در لحظه بمیرن! جوری خورد بشن که صاحبان بی‌نواشون ، درد تیکه های شکسته رو توی سینه احساس کنن! اما با همین کلمه بند خوردن... تَرَکِشون نشکست و این کلمه ، با یه طنابِ نازک چینیِ ظریفِ قلبِ بیچاره رو بند زد... آره... من میگم همه‌چیز دیدنیه! درد دیدنیه ، وقتی با چشمات رفتنِ آدمی رو می‌بینی که روزی تمامِ قلبت بود... و وقتی که میره تو تیکه های قلبِ خوش‌خیالتو میبینی که با خودش می‌بره بی اونکه خودش بدونه...! عشق دیدنیه ، وقتی می‌بینی سلول به سلولت معتاده به لمسِ تنِ گرمِ معشوق... به دیدنش ، به لمسِ چالِ گونه‌هاش ، شنیدنِ آوای بی‌نظیرِ خنده‌هاش ، گرم شدن بینِ بازوهای قدرتمندش و چشیدنِ لذتِ آرامش توی رگ‌هات ، موقعِ زل زدن توی چشماش... ترس دیدنیه ، وقتی می‌بینی فقط به اندازه ی دو انگشتِ درهم گره خورده ، زمان باقی مونده تا برای همیشه خمارِ لمس دستاش بمونی ، بی‌ اینکه بتونی حتی یه قدم برداری ، لبای لعنت‌شده‌ات رو باز کنی که بگی نه! امان از ترسی که اون لحظات رخنه میکنه توی دونه به دونه ی رگ‌هات ، خون میشه و جاری میشه توی قطور‌ترین سرخرگِ تنت که اهلِ درس و کتاب بهش میگن آئورت! اشک میشه و حلقه میزنه توی چشمات ، می‌غلته روی صورتت و تو حتی نمیتونی دستت و بالا بیاری که کنارش بزنی... همه‌چیز دیدنیه... من میگم همه چیز دیدنیه حتی خدا! وقتی هق‌هقِ توی گلوت امونتو می‌بُرّه ، وقتی احساس می‌کنی نفس کشیدن سخت شده ، وقتی مرگ و جلوی چشمات می‌بینی از شدتِ دردی که گفتنی نیست ، خدا بادِ خشمگین رو می‌فرسته به آسمونِ بالاسرِ تو! ابرای سیاه ، غرش کنان ، دونه به دونه همدیگه رو در آغوش می‌گیرن تا بعد از یه نعره ی جانانه ، بلند بلند برای دردِ تو عزاداری کنن!! و اونجاست احساس می‌کنی حضورِ خدا رو... و اون لحظه‌ای که کنارِ خیابون مثلِ یه مُرده ، زانوهاتو توی آغوشت جمع کردی و منتظرِ از راه رسیدنِ فرشته ی مرگی ، یه حائل رو بین خودت و آسمونِ غضبناک احساس می‌کنی... یه مانع ، که انگار نمی‌خواد بذاره طوفانِ بی‌رحم تیکه‌های وجودتو با خودش ببره... مگه من از خدا چی خواستم؟ هان؟ هیچی! من به جز آرامش هیچی ازش نخواستم... به جز یه لبخندِ از ته دل ، وسط این همه‌شلوغی... اما اون ؛ برای همینه که اون خداست نه؟ چون بهترین موجودی که خلق کرده بود رو به من هدیه داد... اون ، توی زادروزم ، تو رو به من هدیه داد... - بیست‌ویکم شهریورِ ۱۴۰۴ ؛ مهتابی بی‌نور ، تنی رنجور ، ذهنی خسته ، قلبی گرم ، لبریز از عشق ❀₊˚