fa
Feedback
زثولیت

زثولیت

رفتن به کانال در Telegram

He/Him Every page tells of Zeth. Yet every line points to Him; a man shaping himself toward Him and writing what he finds along the way. ‌Your name isn't written here but you're all over it. Communication : @Zer0etun1bot

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
171
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+47 روز
+330 روز
آرشیو پست ها
باورت میشه؟

همه جا بود، ولی پیشم نبود

sticker.webp0.02 KB

anyways ایده اش رو تو دادی بهم به هرحال—

مرحبا، ولی جملهٔ آخر از من نبودا

تو که با رقص و طرب ساغرِ مِی می‌شکنی تو چه دانی که من از دامن شب آمده‌ام؟ تو که بی دغدغه‌ از هفت جهان آزادی تو چه دانی که به حُزن می‌گذرد روز و شبم؟ تو که پیش این و آن شهرت گدایی می‌کنی تو چه دانی که چه شاهی‌است نهان در باطنم؟ تو که رخسار بینی و کوری ز آن سیر درون تو چه می‌دانی که از ناگفته ها تنگ است گلو؟ با الهام‌ از جمله ی آخرت، کاملش کردم :))

سرخوش هستم.

sticker.webp0.15 KB

خیلی وقت بود که بابت این موضوع، شاکر و پزو نشده بودم.

باد، جهانم را به دو قطب تقسیم کرد. هنگامی که وزشم در ناگهانی‌ترین شکل ممکن آرام می‌شود، خدا می‌شوم، در غیر این صورت خدو هم نیستم چه برسد به خدا! اما بهترین منظرهٔ جهان من، نه وزشی‌ای‌ست بر بندای قطب یک نه سکونی‌ست در قعر قطب صفر. منظم‌ترین منظره و معظم‌ترین منظومه را جایی میان این دو قطب، در کالبدی مبدل به جغد مینروا، درست در میان او، هنگامی که ساعت از صفر گذر کرده، می‌یابم. امروز که نه، اما بالاخره یک روز، به طلوع جهان من، غبطه خواهد خورد و خواهد گفت که من همهٔ عمر روز بودم و چنین طلوعی به خود ندیدم، مگر زث چه ستارهٔ منوری داشت؟ «چه دانی تو که در باطن چه شاهی همنشین دارم»

امشبم عقیم شد.

اینو گفتم و همه چیز یادم رفت. مبارک دشمنان فرضیم.

امشب‌مان بدجور کمر پری دارد! خدا می‌داند که آمیزشش با کلمات چه خواهد زایید.

حضور او، با نشانه‌ها همسو نیست. او یا نور محض است و برای طلوع، تاریکی مطلق می‌طلبد یا به کل خارج از این قاعده و فلسفه‌هاست، اگر چنین است که حقاً تمام محشری که به راه انداخته‌ایم، جنونی‌ست که بعد از او به جانمان افتاده!

تفکر و تأمل همهٔ وقار ظاهری خود را از دست داده است؛ مراسم خاص و رفتار با وقار کسی که به تأمل می‌نشیند به مسخره گرفته می‌شود؛ امروز فرزانه مکتب قدیمی را دیگر نمی‌توانند تحمل کنند! اکنون دیگر حتی دربارهٔ مهم‌ترین مسائل خیلی سریع فکر می‌کنیم، هنگام جا به جا شدن و حین راه رفتن و در میان انواع مشغله‌ها. برای تفکر نیاز کمی به آمادگی قبلی و حتی سکوت داریم: همه چیز چنان است که گویی در سر خود ماشینی داریم که حتی در بدترین شرایط نیز بی‌وقفه می‌چرخد و کار خود را پی می‌گیرد. در گذشته وقتی کسی می‌خواست به تفکر بپردازد -که کار استثنایی به حساب می‌آمد!-فوراً متوجه می‌شدیم؛ معلوم بود که می‌خواهد داناتر شود و خود را برای برخورد با یک فکر آماده‌ می‌کند: چهره‌اش حالتی به خود می‌گرفت که گویی مشغول نیایش است: وقتی فکری به ذهنش راه می‌یافت از راه رفتن باز می‌ماند و ساعت‌ها روی یک یا دوپا در کوچه و خیابان بی‌حرکت باقی می‌ماند. آخر چنین کاری«ارزش»قبول این «زحمت» را داشت. [حکمت شادان| بند ۶، منش و وقار از دست رفته.] #فریدریش‌نیچه

Sadegh - Jadoo [320].mp37.77 MB

Bahram-Dar-Naro-256.mp37.10 MB

این قفل جبر است فرزندم.

خب قفل گردنبندش رو باز کنه

Repost from زثولیت
photo content