California dreamin🧣
رفتن به کانال در Telegram
”و در پایان پاییز مارا نجات داد“ ناشناس : http://t.me/HidenChat_Bot?start=7655519969
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
198
مشترکین
-124 ساعت
-37 روز
-330 روز
آرشیو پست ها
تمام مدت منتظر پاییز بودم ولی الان دیگه هیچ احساسی نسبت بهش ندارم
مثل آدمی میمونه که وقتی نیازش داشتی پیشت نبود و الان که احساسی نداری میخواد بیاد پیشت.
هروقت به بعضی خاطرات فکر میکنم ناخود آگاه لبخند میزنم
مثلا پاستاها یا غذاهای یهوییم با سارینا بعد از زبان
اون پاستایی که با نرگس تو اشپزخونه کارورزی پختیم
اونروزایی که تو مدرسه با بچه ها اونو بازی میکردیم
اونروزی که با سارینا میکاپ هالووین کردیم و رفتیم کلاس زبان
اونروزی که تو کارورزی نرگس استین لباسشو پشت و رو دوخت
اونموقع که با نرگس سر رهبر معظم انقلاب اسلامی المان نزدیک ۱ ساعت خندیدم
اون کلاسایی که با تیچر صادق زاده بودیم و با سارینا دراما تعریف میکردیم میخندیدیم
اون روزی که با مریم و یگانه تو ماشین با صدای بلند اهنگ میخوندیم
اون موقع که داشتیم ویدیو والکور میدیدیم با یگانه و مریم ساعت ۳ شب و مریم یهو جیغ زد
اونروزی که با سارینا وسط اون همه مامور ریلکس برگر میخوردیم
موقعی که با یگانه و مریم داشتیم برای سامی نقشه میکشیدیم
اونموقع که با نرگس ۱۳ تا لباس پرو کردیم
و هزاران خاطرات دیگه که
همشون تو گوشه ای از ذهنم ثبت شدن
Repost from le vent nous portera
واقعا زندگی در تهران رو دوست دارم. خیلی با روحیاتم سازگاره نحوهی وجودداشتن در این شهر! مهلا چند روز پیش بهم گفت: «امیدوارم روز تو هم پُر از اتفاقات جالب باشه!» و من احساس کردم همینه! چیزی که در این دوره میخوام اینه که روزهام اتفاقات جالب داشته باشن. از صبح با سهنفر، —دو غریبه و یک نیمهغریبه— مکالمات کتابمحور داشتهم و هرسه واقعا باعثِ چیزی درم شدهان. سومین مورد باعث شد این نوشته رو بنویسم، با خنده جدا بشم از شخص و بیام بشینم روی صندلی ایستگاه تئاتر شهر و گوشی رو از جیبم دربیارم و کلمهها رو کنار هم بچینم.
دارم فکر میکنم شاید باید جستارهایی رو راجع به تمام اتفاقات و حالاتی که باعث شدن توی مترو چیزی درم تکون بخوره بنویسم. آدمهای جالبی که توی مسیرم میان و میخوان براشون ایستگاهی رو چک کنم و بعد قصهای رو برام میگن. آدمهای کتاببهدستی که باهم مکالمهای رو شروع میکنیم و حرف میزنیم. آدمها، آدمها، آدمها! الان دارم به صدای پای آدمها توجه میکنم و شگفتانگیزه! وای واقعا از موجودی به اسم «انسان» خوشم میاد!
موجودی به اسم انسان!
