از تبعید شدگان
رفتن به کانال در Telegram
تکههایی از آنچه میبینم،میشنوم و زندگی میکنم. برای ارتباط با من : https://t.me/ExistentialExilebot 📸 https://www.instagram.com/mhtabasadi?igsh=OGlhdjZtbHR6YjE5 📝 https://x.com/mhtabasadi82?s=11
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
2 057
مشترکین
-524 ساعت
+867 روز
+13230 روز
آرشیو پست ها
2 057
از خودگذشتگی؟ یه دروغ قشنگ برای سوءاستفاده کردنه
سالها از خواستههام زدم و تهش فقط خودم موندم و یه روان متلاشی. الان یاد گرفتم تا وقتی خودم کامل و خوشحال نباشم، نمیتونم و نمیخوام برای هیچکس قدمی بردارم. فداکاریِ زیاد، خودکشیِ تدریجیه.
2 057
از خودگذشتگی مطلق یک توهم است. هر فداکاری در نهایت یک معامله پنهان است حتی اگر فقط برای به دست آوردن یک حس خوب درونی یا رهایی از عذاب وجدان باشد.
2 057
فک نکنم فداکارام و کسی رو هم نمیبینم فداکار باشه چون هر فعل آدمی رو براساس نیت خاصی میبینم که تخطی از اون تا حدی ناممکنه بنظرم فداکاری واژه ای برای توجیه ناشناخته های رفتاری براساس برنامه قبلی و ناآگاهی از تبعات آینده اس
2 057
برداشت شخصی شما
از موضوع فداکاری و از خودگذشتگی چیه ؟
ایا شما خودتون رو شخص فداکاری میبینید ؟
ایا میتونید بدون چشمداشت
و به راحتی
از خودگذشتگی بکنید ؟ …
https://t.me/iNewChatbot?start=sec-ibbcbiaicg
2 057
باله رومئو و ژولیت
ساخته سرگئی پروکوفیف یکی از پیچیدهترین بالهها برای اجراست.
رقص بالهی این اثر بارها توسط طراحان مختلف رقص طراحی شده است.
یکی از مهمترین musical number های این باله Montagues and Capulets معروف به رقص شهسواران از صحنهی دوم پردهی اول است.
@ExistentialExile 🫂 🥀
2 057
+3
Frank Bernard Dicksee
Romeo and Juliet (1884)
رومئو و ژولیت
تکنیک: رنگ روغن روی بوم (Oil on canvas) اندازه: ۱۷۱ × ۱۱۸ سانتیمتر محل نگهداری: Southampton City Art Gallery داستان نقاشی چیست؟ این تصویر لحظهای از نمایشنامه مشهور رومئو و ژولیت نوشتهی William Shakespeare را نشان میدهد؛ همان صحنهی معروف بالکن. داستان دربارهی دو جوان است: رومئو از خانوادهی مونتیگو (Montague) ژولیت از خانوادهی کاپولت (Capulet) دو خانواده سالها با هم دشمن هستند. اما رومئو و ژولیت، بدون توجه به این دشمنی، عاشق یکدیگر میشوند. در صحنهی بالکن، ژولیت در شب کنار پنجره ظاهر میشود و رومئو مخفیانه به دیدنش آمده. آنها میدانند که عشقشان ممنوع است، چون خانوادههایشان هرگز اجازهی این رابطه را نمیدهند. در این لحظهی نقاشی، آنها برای مدتی کوتاه تمام خطرها و دشمنیهای اطراف را فراموش کردهاند و فقط به هم فکر میکنند. اما بیننده میداند که این عشق پایان خوشی ندارد؛ همین موضوع باعث شده این صحنه نماد عشق زیبا اما محکوم به شکست باشد. متن چه چیزی دربارهی سبک نقاش میگوید؟ متن میگوید دیکسی فقط یک صحنه را نقاشی نکرده، بلکه آن را مثل یک صحنهی تئاتر ساخته است. چیزهایی که در نقاشی برجسته هستند: نور ماه نرم و رمانتیک لباسهای پرجزئیات و لوکس معماری کلاسیک حالت بدن عاشقانهی دو شخصیت فضای احساسی و غمانگیز سبک او ترکیبی از رمانتیسیسم (Romanticism) و پیشارافائلیها (Pre-Raphaelite) است؛ یعنی تأکید روی زیبایی، احساسات شدید، داستانهای تاریخی و جزئیات بصری زیاد. معنی عمیقتر نقاشی این نقاشی فقط دربارهی «دو نفر عاشق» نیست. بیشتر دربارهی این مفاهیم است: عشق در برابر قوانین و محدودیتهای جامعه زیبایی لحظههای کوتاه زندگی جوانی و احساسات شدید اینکه بعضی چیزهای زیبا ممکن است از ابتدا سرنوشت غمانگیزی داشته باشند به همین دلیل متن میگوید این اثر «بیشتر از یک تصویرسازی است»؛ چون دیکسی فقط یک صحنه از داستان را نشان نداده، بلکه احساس تراژدی و عشق از دسترفتنی رومئو و ژولیت را ثبت کرده است@ExistentialExile 🫂 🥀
2 057
همه آدم ها
عشقی چون رومئو و ژولیت میخواهند،
بدون آن که بدانند این عشق فقط ۳ روز دوام داشت و جان ۶ نفر را گرفت.
@ExistentialExile 🫂 🥀
2 057
+5
Garry Winogrand 1928–1984
New York City
گری وینوگراند بیشک جسورترین، شیداترین و ناآرامترین راوی خیابانهای آمریکا در نیمهی دوم قرن بیستم بود؛ هنرمندی که عکاسی مستند را از بند ساختارهای کلاسیک رها کرد و نبض تند زیست مدرن را پیش چشم جهانیان گشود. او جهان را نه از پشت ویترین قضاوتهای اخلاقی، بلکه از درون تپش بیوقفهی پیادهروها تماشا میکرد و با عطشی سیریناپذیر به دنبال ثبت جنون، تنش و پیوندهای تصادفی در زندگی روزمره بود. او عکاسی را به آینهای تمامقد از روان متلاطم، اشتیاقها و تناقضهای جامعهی معاصر بدل ساخت. سبک بصری عکسهای او با قابهای مورب و کج، نزدیکی نفسگیر به سوژهها و تراکم رواییِ چندلایه شناخته میشود؛ رویکردی ساختارشکن که به تصاویرش ریتمی پرشتاب، اضطرابی نامحسوس و حسی از پویایی انفجاری میبخشد. وینوگراند بر خلاف سنت گذشته که در پی شکار هارمونی و لحظههای هندسیِ بینقص بود، شیفتهی بینظمی، تلاقی نگاهها و همزمانی اتفاقات پیشبینینشده بود. او دوربین واید خود را درست به قلب شلوغی میبرد تا بیننده احساس کند روی همان آسفالت داغ، میان هجوم چهرهها و نگاههای متقاطع ایستاده است. در مجموعههای درخشان او، جهان مدرن به عریانترین شکل ممکن ورق میخورد. در پروژهی حیوانات، خطوط باریک میان غرایز اسیر در قفس و رفتارهای تماشاگران شهری را به چالش میکشد؛ در مجموعهی زنان زیبا هستند، رهایی، طراوت و اعتمادبهنفس حضور زنانه را در تندباد تحولات اجتماعی دهههای شصت و هفتاد ثبت میکند؛ و در آثاری چون روابط عمومی و فرودگاهها، نقاب تئاتری رسانهها و تنهایی انسان سرگردان در میان سازههای بتنی و شیشهای را برملا میسازد. میراث وینوگراند در جنون بیانتهای او برای دیدن نهفته است؛ هنرمندی که با سرعتی سرسامآور شاتر میزد و پس از مرگش هزاران حلقه فیلم ظهورنشده به جا گذاشت، گویی تمام زندگیاش تلاشی بیپایان بود تا سرعت حقیقت را پیش از گریختن شکار کند. عکسهای او سند خام و بیپروای تنهایی، خندههای گذرا و طنز تلخ حیات جمعی انسان مدرناند؛ مرثیهای پرشور بر زیبایی هرجومرج، که نشان میدهد واقعیت در خالصترین و دستنخوردهترین لحظاتش چه شکوه نامتقارنی دارد.
