از تبعید شدگان
رفتن به کانال در Telegram
تکههایی از آنچه میبینم،میشنوم و زندگی میکنم. برای ارتباط با من : https://t.me/ExistentialExilebot 📸 https://www.instagram.com/mhtabasadi?igsh=OGlhdjZtbHR6YjE5 📝 https://x.com/mhtabasadi82?s=11
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
2 059
مشترکین
+7624 ساعت
+877 روز
+13930 روز
آرشیو پست ها
2 059
🌹 پرده سوم:
زنی که هنوز نگاهت میکند
امروز این تابلو در مجموعهی خصوصی خوان آنتونیو پرز سیمون نگهداری میشود.
اما چیزی که آن را فراموشنشدنی میکند، خودِ داستان نیست؛ نگاهِ زنیست که پایین تابلو گرفتار شده.
آلما-تادما خط افق را بالا برده تا وقتی به نقاشی نگاه میکنی، احساس کنی خودت هم زیر این حجم از گلبرگها هستی.
و درست در میان آن همه زیبایی، زن مستقیم به چشمهایت نگاه میکند.
انگار از قرنها پیش، هنوز منتظر است کسی مرگش را ببیند
انگار گلها فقط روی سر مهمانان نمیریزند؛
بلکه دارند فضای اطراف تو را هم پر میکنند.
و بعد، میان این همه رنگ و شکوه، چشمت به زنی میافتد که پایین تابلو گرفتار شده است.
او در میان انبوه گلبرگها، در آخرین لحظات زندگی، صورتش را بالا آورده و مستقیم به سمت تو نگاه میکند
این درباره تماشای رنج دیگران است.
دربارهی اینکه چطور میتوان در برابر چیزی هولناک ایستاد، به آن نگاه کرد و هیچ کاری نکرد …
2 059
🌹 پرده دوم :
نقاشی که به جنون ، جان داد ؛
قرنها گذشت تا این مرگ عجیب، دوباره زنده شود؛
اینبار روی بوم نقاشی.
در اواخر قرن نوزدهم، لارنس آلماتادما، نقاشی شیفته رم باستان، تصمیم گرفت ضیافت هلیوگابالوس را جاودانه کند.
وسواسش تا جایی بود که در زمستان لندن، ماهها برایش رزهای تازه از جنوب فرانسه میفرستادند؛ چون میخواست گلبرگها را همانطور نقاشی کند که واقعاً بودند .
اما هدفش فقط بازسازی یک صحنهی تاریخی نبود.
او میخواست زیبایی را به چیزی خفهکننده تبدیل کند.
او میخواست مرگ را همانطور که هیلوگالابوس دوست داشت به ما نشان دهد …
2 059
🌹 پرده اول:
ضیافت مرگبار یک امپراتور مجنون
هلیوگابالوس، امپراتور رم ؛
پسری که نامش با طغیان، افراط و رسوایی گره خورده بود.
یک روز تصمیم میگیرد برای اشرافزادگان و سناتورهای رمی، همان مردانی که در واقع از آنها متنفر بود، مهمانی بینظیری برپا کند.
اما این یک ضیافت عادی نبود؛
تئاتری سادیستی برای تحقیر قدرت.
امپراتور دستور میدهد سقف تالار را از گلبرگهای رز پر کنند.
وسط مهمانی، وقتی همه غرق در مستی و خندههای متکبرانهاند، ناگهان سقف باز میشود و بهمنی از گلبرگها روی سر مهمانها آوار میشود.
در ابتدا همه سرخوشاند؛
فکر میکنند این یک غافلگیری شاهانه و هیجانانگیز است.
اما بارش گلها تمام نمیشود.
گلبرگها روی هم انباشته میشوند؛
آنقدر که وزنشان راه نفس کشیدن را بر مهمانها میبندد.
قدرتمندترین مردان رم ،
سناتورها و درباریانی که مظهر قانون و قدرت بودند،
حالا مثل عروسکهای خیمهشببازی، بیاختیار دستوپا میزنند.
و سرانجام، به معنای واقعی کلمه،
زیر بار زیبایی و لطافت خفه میشوند.
اما زجرآورترین پرده این نمایش، مرگ آنها نبود؛
نگاه تهی و بیتفاوت هلیوگابالوس از فراز تالار بود.
امپراتور جام شرابش را مینوشید و تماشا میکرد؛
چگونه قدرتمندترین مردان جهان، همچون حشراتی حقیر، در آغوش لطیف گلها دستوپا میزنند…
و آرامآرام
به نیستی میپیوندند.
او حالا به چیزی که میخواست رسیده بود
به تصویر کشیدن مرگ و درد
به زیبا ترین و سورئال ترین شکل ممکن …
2 059
شب بخیر و سلام
امشب میخوام با شما راجب ضیافت مرگ بار یک امپراتوری در رم صحبت بکنم .
