fa
Feedback
از تبعید شدگان

از تبعید شدگان

رفتن به کانال در Telegram

تکه‌هایی از آنچه می‌بینم،می‌شنوم و زندگی میکنم. برای ارتباط با من : https://t.me/ExistentialExilebot 📸 https://www.instagram.com/mhtabasadi?igsh=OGlhdjZtbHR6YjE5 📝 https://x.com/mhtabasadi82?s=11

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
2 059
مشترکین
+7624 ساعت
+877 روز
+13930 روز
آرشیو پست ها
Elaheh – Bogzar emshab par bogshayam.mp38.84 MB

127 – Shahr-e Laghzan.mp310.13 MB

Faarjam Saidi | فرجام سعیدی – Tan | تَن.m4a5.16 MB

Kamâkân - Hey Lord⁩.m4a5.06 MB

Pallett Band – Fish and Cat.mp38.19 MB

ExistentialExile 🕯️🍷✨ 🫀🤩

سکانسی از فیلم روسی عروج با الهام از اثر ایوان و پسرش The Ascent 1977
+1
سکانسی از فیلم روسی عروج با الهام از اثر ایوان و پسرش The Ascent 1977

💀 در قرن شانزدهم، دستی در لحظه‌ای خشم بالا می‌رود و چند ثانیه بعد صاحب همان دست آرزو می‌کند که کاش هرگز بالا نرفته بود. 💀 در ۱۹۱۳، دستی دیگر بالا می‌رود، سه زخم بر بوم می‌زند و پس از آن، انسانی دیگر جانش را از دست می‌دهد. 💀 در ۲۰۱۸، همان حرکت بار دیگر تکرار می‌شود: چند ثانیه برای ویران‌کردن؛ سال‌ها برای ترمیم. رپین تابلویی دربارهٔ مرگ نکشید. دربارهٔ آن لحظهٔ هولناک که محبت بازمی‌گردد، عقل بازمی‌گردد، انسانیت بازمی‌گردد اما چیزی که باید نجات می‌‌یافت، دیگر بازنمی‌گردد ، کشید .

Ivan the Terrible and His Son Ivan on November 16, 1581 by MEGAFUTURE on #SoundCloud https://on.soundcloud.com/oHhZQjk3BwTcxOnCPv

پردهٔ آخر ☕️ 🕯 🤩 صبح ۱۶ ژانویهٔ ۱۹۱۳، جوانی ۲۹ ساله به نام آبرام بالاشوف وارد گالری ترتیاکوف شد. مستقیم به تالار رپین رفت، چاقویی بیرون آورد و سه بار به تابلو ضربه زد. سه بریدگی در حساس‌ترین بخش تصویر: صورت ایوان، فاصلهٔ میان دو چهره و صورت تزارویچ. کارکنان موزه او را گرفتند. شاهدان به یاد آوردند که بالاشوف فریاد می‌زد: 🩸 بس است خون! خون را کنار بزنید! وقتی خبر به رپین رسید، هفتادساله بود ، همان شب راهی مسکو شد. رپین شخصاً قسمت‌های آسیب‌دیده را دوباره رنگ زد. اما حمله فقط بوم را زخمی نکرد. یگور خروسلوف، نقاش و حافظ مجموعهٔ گالری نه یک «نگهبان ساده»، بلکه مردی که سال‌ها مسئول نگهداری آثار ترتیاکوف بود خود را بابت آنچه رخ داده بود سرزنش می‌کرد. کمتر از یک ماه بعد، در ۱۱ فوریهٔ ۱۹۱۳، خودش را زیر قطار انداخت و جان باخت. 🍷 منابع پژوهشی زندگی او، این خودکشی را مستقیماً در پی آسیب‌دیدن اثر و احساس مسئولیت او ثبت کرده‌اند. گویی خشونت برای نخستین بار از سطح رنگ عبور کرده و از قاب بیرون آمده بود. در ۲۵ مه ۲۰۱۸، بیش از یک قرن بعد، مرد دیگری در همان گالری پایهٔ فلزی مانع حفاظتی را برداشت، شیشه را شکست و سه ضربه به بخش مرکزی بوم وارد کرد. صورت‌ها و دست‌ها این بار نجات یافتند، اما بوم در سه نقطه پاره شد. گالری سال‌ها صرف پژوهش، تثبیت و مرمت آن کرد و سرانجام اثر در ۲۰۲۲ پس از یکی از پیچیده‌ترین پروژه‌های مرمتی تاریخ موزه دوباره ارائه شد.

💕 🩸 خون از قلب قاب بیرون می‌آید !

پردهٔ سوم نقاش گذشته را می‌کاود، چون زمان خودش خون‌ریزی می‌کند رپین برای رسیدن به ایوان قرن شانزدهم، از روسیهٔ قرن نوزدهم عبور کرد. در ۱۸۸۱ تزار الکساندر دوم ترور شد و پس از آن اعدام و سرکوب از راه رسید. رپین بعدها از آن سال‌ها به‌گونه‌ای سخن گفت که انگار نواری از خون از میان تاریخ روسیه گذشته است. خودش نوشته بود که احساساتش «از وحشت‌های زمانه» لبریز شده بود و طبیعی بود که برای آن تراژدی انباشته‌شده، راهی در تاریخ پیدا کند. پس «ایوان مخوف» صرفاً بازسازی یک حادثهٔ تاریخی نیست. ۱۵۸۱ در آن حضور دارد؛ اما پشت سرش، ۱۸۸۱ ایستاده است. خشونت گذشته، با خشونت زمان نقاش گفت‌وگو می‌کند. و همین است که اثر را از یک «تابلوی تاریخی» بالاتر می‌برد رپین از تاریخ برای تصویرکردن قانونی استفاده می‌کند که به هیچ قرنی تعلق ندارد این‌که خشونت، اغلب پیش از آن‌که دیگری را نابود کند، صاحب خود را از درون ویران می‌کند .

پردهٔ دوم تاریخ، پیش از آن‌که حقیقت باشد، به تراژدی بدل می‌ شود. مرد جوان در آغوش تزار، ایوان ایوانوویچ، پسر و وارث اوست. روایت مشهور تاریخ می‌گوید در نوامبر ۱۵۸۱، میان پدر و پسر مشاجره‌ای درگرفت و ایوان در اوج غضب با عصای خود بر سر پسر کوبید. خشم که فرو نشست، پدر به سوی فرزند افتاد، او را در آغوش گرفت، کوشید خونش را بند بیاورد و از او طلب بخشش کرد. رپین این روایت را بیش از همه از «تاریخ دولت روسیه» نیکلای کارامزین می‌شناخت. پدری که پس از ضربه رنگ می‌بازد، فرزندش را می‌بوسد و با دست خون را متوقف می‌کند تقریباً استخوان‌بندی همان چیزی است که بعدها روی بوم می‌بینیم. البته تاریخ به اندازهٔ نقاشی مطمئن نیست. اما هنر در اینجا ادعای دادگاه ندارد. رپین نمی‌پرسد:دقیقاً چه اتفاقی افتاد؟ 🩸 پرسش بزرگ‌ترش این است: اگر انسانی در یک لحظه آنچه را بیش از همه دوست دارد نابود کند، لحظهٔ بعد چگونه باید با خودش زندگی کند؟ و از همین نقطه، واقعهٔ تاریخی به تراژدی تبدیل میشود