The Fate of Frankenstein
رفتن به کانال در Telegram
The world was born dead No cry, no true beginning Just the blind motion of matter in a purposeless void. I was the first breath that mistook itself for life and that mistake was the beginning of the tragedy. https://t.me/HarfChatBot?start=384d11dffdf4
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
232
مشترکین
-124 ساعت
-27 روز
+1230 روز
آرشیو پست ها
5baff6c9_2a30_43aa_ab29_9ff298291a40Castle_Dracula_140_audio_o.m4a2.77 MB
لبهایش به گردن بکهیون رسید، جای نبض را پیدا کرد و دندانها را فرو کرد. خون تازه فوران کرد. چانیول با صدای خیس و کثیف میمکید در حالی که باسنش را محکمتر فشار میداد. بکهیون نالههای بلندتری میکشید، ناخنهای تیزش روی سنگ ستون خط میانداخت. چانیول دندانها را کمی بیرون کشید، زبانش را روی دو سوراخ خونی کشید و بعد با یک فشار محکم، آلتش را تا ته داخل بکهیون فرو کرد. فریاد کوتاه و خفهای از گلوی بکهیون بیرون زد. بدنش منقبض شد. چانیول لحظهای مکث کرد، نفس سردش روی گردن خونی بکهیون مینشست، بعد شروع به حرکت کرد. عمیق، خشن، بیرحم. هر ضربه بدن بکهیون را به ستون میکوبید. خون از گردن و سینهاش پایین میریخت، بین رانها و روی سنگفرش پخش میشد و همهچیز را قرمز و لغزنده میکرد. صدای برخورد پوست به پوست خیس و سنگین بود. چانیول یک دستش را دور گلوی بکهیون حلقه کرد و کمی فشار داد. دست دیگرش همچنان آلت خونی و خیس او را با سرعت دیوانهوار میمالید. بکهیون بین درد و لذت گم شده بود. هر بار که چانیول عمیقتر فرو میرفت، دیوارههای گرم و تنگش دور آلت سرد چانیول سفتتر میشد. نالههایش به هقهق شهوت تبدیل شده بود. چانیول دوباره به گردن حمله کرد، اینبار عمیقتر. همزمان حرکات باسنش سریعتر و وحشیتر شد. صدای مکیدن خون، صدای برخورد بدنها و نالههای بکهیون همهجا را پر کرده بود. بکهیون ناگهان بدنش را کشید و با یک نالهی بلند و لرزان آمد. مایع داغ و سفید روی دست خونی چانیول و ستون سنگی پاشید. عضلاتش دور آلت چانیول منقبض شد و او را محکمتر فشرد. چانیول چند ضربهی آخر عمیق و خشن زد. بدنش سفت شد و با غرشی کمصدا داخل بکهیون خالی شد. هنوز دندانهایش در گردن او بود و خون گرم را میمکید. چند لحظه فقط صدای نفسهای سنگین و چکیدهی خون روی سنگ به گوش میرسید. چانیول آرام دندانها را بیرون کشید، زبانش را روی زخمهای تازه کشید و خون باقیمانده را پاک کرد. لبهای خونیاش را نزدیک گوش بکهیون برد و با صدای خشدار و راضی زمزمه کرد: «شب هنوز طولانیست.» دستش را پایینتر برد، انگشتان خونیاش را بین رانهای لغزندهی بکهیون کشید و دوباره شروع کرد. اینبار آهستهتر، عمیقتر، انگار میخواست هر قطره را حس کند. خون تازه از زخمهای گردن هنوز میچکید و روی سینهی هر دو پخش میشد. بکهیون سرش را عقب انداخت و چشمانش را بست. بدن سرد و گرم در هم پیچیده بودند و سالن بزرگ فقط صدای نفسها و چکیدهی خون را در خود نگه داشته بود.
Repost from 𝒞herry X
𓂃 ✦ 𝖿𝖺𝖼𝖾 𝖼𝖺𝗋𝖽 𝗇𝖾𝗏𝖾𝗋 𝖽𝖾𝖼𝗅𝗂𝗇𝖾𝗌.
𓂃 #Baekhyun
🍒 𝖼𝗁𝖾𝗋𝗋𝗒𝗑 ؛ 𝗆𝗒 𝗅𝗂𝗍𝗍𝗅𝖾 𝖺𝗋𝖼𝗁𝗂𝗏𝖾 ؛ 𝗈𝗇︎ 𝗍𝗂𝗄︎𝗍𝗈𝗄︎
