| زیرشیروانی |
کانال بسته
ناشناس: @Isthatyoubot آیدی واتپد: isthatyou چنل: https://t.me/+7qo889UKnKE3ZmQ0
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
271
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
-630 روز
آرشیو پست ها
چرخ های عدالت ممکن است آرام بچرخند ولی وقتی دولت میخواهد تو را از خیابان جمع کند، چرخ هایی که تو را با خود میبرند به سرعت شهاب به حرکت درمیآیند.
استیو تولتز - جز از کل
هیچوقت نمیشنوید که ورزشکاری در حادثهای فجیع، حس بویایی اش را از دست بدهد.
اگر کائنات تصمیم بگیرد درسی دردناک به ما انسان ها بدهد، مثل روز روشن است که ورزشکار باید پایش را از دست بدهد.
فیلسوف عقلش، نقاش چشمش، آهنگساز گوشش و آشپز زبانش.
درسِ من؟ من آزادی ام را از دست دادم.
استیو تولتز - جز از کل
حسش شبیه نقاشی رو به روی مونالیز بود.
پر از حس، پر از جزئیات اما خیره به آدم ها و زندگی هایی که ترجیح میدادن یه لبخند عجیب غریب و چشم هایی که همراه باهات می چرخن رو ببینن.
انگار هرچی داد می زد که « من اینجام، با کل رنگ ها و تکنیک ها و هنرهام، اینجا روی دیوار چسبیدم!» کسی نمی شنید.
شاید هم میشنیدند، فقط مشکلات و زندگی هرکس پیچیده تر از این بود که بخواد به جونگکوکِ آویخته به دیوار توجه کنه.
وقتی کلی پول و زمان صرف رفتن به موزه کردی، احتمالا ترجیح میدی با همون نقاشی تخمی ای عکس بگیری که شهرت بیشتری داره.
گور بابای جونگکوک و داوینچی و مونالیزا!
- stop being offline
همش میگم درست میشه.
میگم هنوز زمان هست. هنوز میتونم نفس بکشم. هنوز انگشتام تکون میخورن و چشمم توانایی دیدن داره.
اما مسخره است.
چون زمان برام بی معنی شده، نفسم گاهی بی حوصله میشه، انگشتام درد میگیرن و چشمم خسته شده از تکرار صحنه های زندگیم.
این چرخه ای که توش گیر افتادم وحشتناکه. شبیه همستر میدوم و میدوم و میدوم و آخر خودم رو همون نقطه ی آغاز میبینم.
همون نقطه ای که باز به خودم میگم «درست میشه»
اما اگه درستش همین باشه چی؟
اگه خط آغاز و پایانم یکیه و من اونقدر احمقم که نفهمیدم چی؟
هر چه را که تقلا میکنی که به یاد آوری
روی نوک زبانت نیست
حتی در گوشهای متروک در طحالت هم کز نکرده
گویی خاطرههایی که قبلا در یاد داشتی
یکباره پس رفتهاند به نیمکره جنوبی مغز
به یک دهکده ماهیگیری که در آن
هیچ تلفنی نیست.
- بیلی کالینز
بچه ها
کسی هست اون افتراستوری خفاش هارو آرشیو کرده باشه یا نگه داشته باشه برای خودش؟
اگه داریدش، بفرستید برام
وقتی از جزیره خارج میشم، تازه میفهمم که حالت واقعی موهام چیه.
که پوستم چقدر مستعد جوشه، لبم چقدر خشکه و لوزه دارم و ۱۳ سال پیش باید عمل میکردم.
که نمیشه پیاده همه جا رفت. که حساسیت فصلی چیه. که هوای خیابون از داخل تاکسی و پاساژ ها سردتره.
تازه میفهمم بوی دود و اخم آدم ها توی پیاده رو واقعیه. که ماهی و میگو اینجا بدمزه است و بوی موندگی میده.
که با دمپایی لا انگشتی و شلوارک بیرون رفتن زشته و گم شدن توی مترو ممکنه اتفاق بیوفته.
تازه میفهمم نیاز به آرایش ضدآب برای چند دقیقه بیرون رفتن نیست. که میشه عطر با بوی گرم هم خرید چون شرجی ای نیست که نابودش کنه. که صدای بوق میتونه چقدر بلند باشه.
وقتی از جزیره میرم بیرون تازه میفهمم که چقدر کوچیک و ضعیفم.
الزایمرم در حدی وخیم شده که خیلی جدی اسم و کاپل runaway bat رو چک کردم و تا وقتی به اسم نویسنده نرسیدم، نفهمیدم که کار خودمه.
