Dead poet society
رفتن به کانال در Telegram
نه صرفا برای موسیقی.
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
303
مشترکین
-224 ساعت
-27 روز
+1330 روز
آرشیو پست ها
Repost from N/a
زندگی؟
رویا پشت در.
در، قفل.
کلید در دریا.
در، آهنی.
ما؟
بی دست و پا!
بخش «مفتش اعظم» یکی از مشهورترین اپیزودهای برادران کارامازوف است که ایوان کارامازوف آن را به صورت یک داستان تمثیلی برای برادرش آلیوشا روایت میکند. در این بخش، داستایوفسکی در قالب گفتوگویی خیالی میان مسیح و یک کاردینال قرن شانزدهم، به بنیادیترین پرسشهای آزادی، ایمان و ماهیت انسان میپردازد. مسیح بار دیگر در زمان تفتیش عقاید به زمین بازمیگردد؛ مردم او را میشناسند و دوست دارند، اما «مفتش اعظم» او را دستگیر میکند. استدلال مفتش تکاندهنده است: انسانها تاب آزادی ندارند، آنها به معجزه، اقتدار و نان نیاز دارند نه به انتخاب آزادانهی ایمان. کلیسا بهزعم او این بار سنگین آزادی را از دوش انسان برداشته و با قدرت و نان و معجزه، آرامش و اطاعت به آنها بخشیده است. قدرت این روایت در آن است که داستایوفسکی تضاد عمیق میان عطش انسان به آزادی و ترس او از مسئولیت این آزادی را عریان میسازد. پرسش محوری این است: آیا ایمان باید از آزادی برآید یا از ترس و نیاز؟ برای خوانندهای که پیشتر با برادران کارامازوف آشنا شده، «مفتش اعظم» قلب تپندهی رمان است؛ جایی که فلسفهی اخلاقی و الهی داستایوفسکی به اوج میرسد و حتی بیرون از متن رمان، بهتنهایی همچون یک رسالهی فلسفی-ادبی قابل مطالعه است.
به عنوان ريز اتمي ناموجود در اين اشفته بازار بايد اظهار كنم، كثافت زدگي چركينِ سياست، حالم را از همين وجود نصفه و نيمه كه با دستان و افكاري كوتاه براي بقا مضحكانه تلاش ميكند هم حقيقتا به هم ميزند .
_توضیح واضحات
