Dead poet society
رفتن به کانال در Telegram
نه صرفا برای موسیقی.
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
299
مشترکین
-224 ساعت
-37 روز
+1130 روز
آرشیو پست ها
«چرا به عنوان یک فمنیست ضد دین خداناباور آنتی سیستم در جبههی مقابل کمونیسم و مارکسیسم ایستادهم».
جهان آرمانیای به تصویر کشیده شده که توش رنگ پوست، جنسیت، طبقهی اجتماعی و محیط زندگی اهمیتی نداره و همه شبیه به هم هستند. جنگ وجود نداره؛ فقر وجود نداره؛ آدمها هم باقی موجودات رو نمیکشن چون خب خشم، نفرت یا قدرت وجود نداره. همه یک حس مشترک و هدف واحد دارن. اما این چیز خوبیه؟ اهمیت نداشتن ویژگیهای فردی ما چیز خوبیه؟ گرفته شدن هویت و عاملیت ما ازمون میتونه دنیای بهتری برامون بسازه؟ دنیای مهربونتری که توش رنج وجود نداره؟ برای مثال من، به عنوان آدمی که همیشه از محیط و آدمهای اطرافش متفاوت بوده و کل زندگیش رو با رنج Misfit بودن زیست کرده، میدونم که حاضر نیستم هویتم رو از دست بدم. منی که به اندازهی بعضیها پولدار و خوششانس نبودهم اما، به انتخاب خودم، کیسهی خرید پیرزنی که تو خیابون دیدم رو براش تا خونه بردم. من به انتخاب خودم مرد غریبهای که در داغ فرزندش بر سر مزارش نشسته بود رو در آغوش کشیدم. من به انتخاب خودم درختها رو لمس میکنم و آشغالی روی زمین ببینم در سطل میندازم. من این «تفاوت» رو دوست دارم چون باعث شده در کنار چیزی که بقیه ازش رد میشن بشینم و حرف بزنم. که بجنگم؛ بخندم؛ نپذیرم؛نقد کنم؛ گوش کنم؛ حس کنم! محیطی که توش بزرگ شدم، بزرگ شدن در ظلم و ناعدالتی، اینها چیزهایی نیستند که یک انسان آرزو کنه؛ ولی چیزهایی هستند که باعث شده من آدمی که الان هستم باشم. دیدن ظلم بوده که باعث شده من جلوی ظلم بایستم. دیدن تبعیض بوده که باعث شده من تماشاگرش نباشم. تمام چیزهای بد دنیا که هیچکدوم ما آرزوش رو نمیکنیم نظیر جنگ، صلح رو به وجود میاره و فقدان، ما رو به هم پیوند میزنه. وجود تاریکیه که باعث میشه ما وقتی روشنایی رو میبینیم، بشناسیمش و به سمتش بریم. من این دنیا رو با تمام تاریکیهاش میخوام چون میدونم که میتونم «انتخاب» کنم جزوی ازش نباشم. من دوست دارم که بتونم غم رو احساس کنم؛ ازدست دادن رو احساس کنم؛ شکست خوردن رو احساس کنم چون میدونم این یعنی من میتونم احساس کنم. میدونم این یعنی من وقتی عشق رو میبینم، میتونم حسش کنم و بهش بچسبم و نذارم که ازدستم بره. پوست رو اسکلت بدن ما، گوشت یا خونی که تو رگهامون جریان داره چیزهایی نیستند که ما رو از یه ربات متفاوت میکنن؛ احساساته. من نمیخوام در یک جهان آرمانی بینقص زندگی کنم که توش نیاز نباشه احساس کنم؛ چون میدونم اون من نیستم.
In the time it takes to laugh Love can turn the key Crystal clear the future lies And what will be will be Don't hold it back Take the chance you missed Don't hold it back Fill the emptiness Soon the time to say farewell Will come with no return Older now, but wiser from Lessons we have learned#Progressive_Rock
They say it’s the last song
They don’t know us, you see
It’s only the Last song
If We let it be.
