fa
Feedback
انتخاب رشته [دکتر بهمنی]

انتخاب رشته [دکتر بهمنی]

رفتن به کانال در Telegram

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است

📈 تحلیل کانال تلگرام انتخاب رشته [دکتر بهمنی]

کانال انتخاب رشته [دکتر بهمنی] (@elprofessoredu) بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 38 945 مشترک است و جایگاه را در دسته متفرقه دارد.

📊 شاخص‌های مخاطب و پویایی

از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 38 945 مشترک جذب کرده است.

بر اساس آخرین داده‌ها در تاریخ 22 سپتامبر, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر 7 792 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر 138 بوده و همچنان دسترسی گسترده‌ای حفظ شده است.

  • وضعیت تأیید: تأیید نشده
  • نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 39.37% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 22.12% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب می‌کند.
  • دسترسی پست‌ها: هر پست به طور میانگین 15 343 بازدید دریافت می‌کند. در اولین روز معمولاً 8 622 بازدید جمع‌آوری می‌شود.
  • واکنش‌ها و تعامل: مخاطبان به‌طور فعال حمایت می‌کنند؛ میانگین واکنش به هر پست 33 است.

📝 توضیح و سیاست محتوایی

توضیحی برای کانال ارائه نشده است.

به لطف به‌روزرسانی‌های پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 23 سپتامبر, 2026)، کانال همواره به‌روز و دارای دسترسی بالاست. تحلیل‌ها نشان می‌دهد مخاطبان به‌طور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته متفرقه تبدیل کرده‌اند.

38 945
مشترکین
+13824 ساعت
+1 3237 روز
+7 79230 روز
آرشیو پست ها
تحلیل شماره ۱۱ رشته مورد علاقه ؛ پزشکی
اولین سوالو زدم مورد دوم، وقتی میبینم توانایی انجام یکاریو دارم و ینفر همون کارو نمیتونه به تنهایی انجام بده خیلی ناخداگاه و البته علاقمندم کمکش کنم که از پس اون مورد بربیاد و این دیدگاه خیلی سنخیت داره با این رشته سوال دوم مربوط به درخواست کمک یه فقیر، اگه دختر بودنم و جامعه امروز و منطق اخلاق حرفه ای رو درنظر نمیگرفتم حتما گوش میدادم بهش.... دختر بودن و جامعه امروز که مشخصه چرا، ولی اخلاق حرفه ای، یه اخلاق و عقیده ای دارم که اگه میخوای کمکی کنی که واقعا کارساز باشه یکم ریشه ای تر یکم در ابعاد بزرگتر باشه شاید اون لحظه کمک به اون فقیر دلشو برا چند روز شاد کنه و مشکلش حل شه تازه اگه در توانت باشه ولی در آینده چی؟ اون فرد هنوزم فقیر و ناتوان میمونه ترجیحم اینه تلاش کنم یه بستری درست کنم برای بررسی مشکلاتشون یا هرچی حرفه پزشکی هم به مهمترین و اساسی ترین رکن زندگی انسان یعنی سلامتیش ربط داره که فقر می‌تونه با مشکلاتی که میسازه کاملا در تضاد با سلامتی چه روحی چه جسمی باشه پس ایجاد مرکزی برای برطرف کردن مشکلات سلامتی، چیزیه که از عهده کسی با سواد مربوطه برمیاد( حداقل در حیطه علم مربوطه) سومین سوالو زدم گزینه اول بجز اینکه خودم به ینفر کتابی هدیه داده بودم که صراحتا همون لحظه گفت دوسش نداره و میدونم چه حس بدی داره آدم همچین کاری کنه😂 ولی از طرفی بنظرم بیانگر بخشی از شخصیت درونی آدمه که خیلی میتونه در حیطه حرفه ای که دراون مشغول به کاره تاثیر بذاره بنظرمن وقتی ینفر گزینه اولو میزنه نشون میده در محیط بیمارستانی، درمانگاها و... جایی که آدما میان برای درخواست همدردی کمک و آخرین امیدشون برای چیزیه که هیچ کاری از دستشون برنمیاد میتونه اون میزان از خودگذشتگی رو داشته باشه و اهمیت به اولویت ها و دسته بندیشونو تشخیص بده تو زندگی همیشه یه سری اصول رو انسان برای موجودیت خودش در یک مجمع میسازه مثلا اصولی که توی اخلاق حرفه ای ایجاد می کنه، و خب اینا قراره بر اساس شرایط بطور نسبی تغییراتی جزیی داشته باشن در عملکرد و.... اینجا هم نوع انتخاب آدما تا حدی مشخص میکنه اگر در چنین شرایط حیاتی ای قرار بگیرن آیا میتونن از سود منفعت و یکسری مرز های قابل تغییر خودشون بگذرن بخاطر منافع جمعی و یا همواره خودشونو در اولویت میذارن که برخورد دوم در شغلی مثل پزشکی پذیرفته نیست سوال آخر رو گزینه اول انتخاب کردم بیاید واقع بین باشیم درسته، پول همه چیزه، همه چیز نباشه خیلی اهمیتش زیاده شما حتی اگه بخواید مهربون و بخشنده باشید چیزی برای بخشش باید داشته باشید توانایی ای که پول به انسان ها میده در آزادی عمل، چیزیه که باعث خیلی از انتخاب هاست ولی! ولییییی.... امان از زمانی که پول جای آرامش و لذت ازون شغل و حرفه رو بگیره مثل پزشکی که میزنه کار زیبایی آیا سوگندنامه پزشکی درجهت زیباسازی و اعمال انواع محاسبات ریاضی در صورت و چهره عزیزان زیباجوعه ؟ واسه من این موضوع نمادی دقیقا ازینه که پول مهمتر از دلقک بازیایی بشه که واسه جلب مخاطب مجبوری انجام بدی و انواع اختلالات و کمبود های جدید رو بوجود بیاری برای اینکه ملت واسه رفع اون کمبود تشریف بیارن پیشت مثل تز های جدید زیبایی که مثلاً من باب لبخند لثه ای و.... باب شده این واقعا وجودش هم عذابه چه برسه به اینکه به درجه ای برسی که قراره همچین موردیو در جامعه بوجود بیاری من ترجیح میدم اگه علاقه به اون رشته دارم اگه واقعا دوسدارم به اون دلیل اصلی وحود علم پزشکی بپردازم ( که شناخت انسان بوده و بررسی عملکرد بدنش و یا رسیدن به توانایی درمان جستجو از طریق سرنخ های علائم و....) پس دیگه علاقمو ببرم جلو پول از راههایی که علم امروز داره جلو پامون میذاره خیلیم راحتتر ازین رشته بدست میاد دوسندارم برای پول تو این رشته کارکنم ولی اول حرفمم گفتم پول مهمه پس پیشنهاد من واسه حل این مشکل اینه خلاقانه یه نگرش بین رشته ای بزنیم این وسط و پولو ازون خلاقیتمون دراریم بواسطه حل مشکلی که هیچوقت حل نشده نمیدونم منظورمو کامل رسوندم یا نه و حتی معتقدم نظرم یکچیز صددرصد نیست و ممکنه درآینده تغییراتی داشته باشه ولی اساسش ثابته دنبال پول بودن تو پزشکی میشه گزینه دوم و زیبایی

تحلیل شماره ۱۰؛ رشته مورد علاقه ؛ دندانپزشکی
سوال اول به نظرم اگر فقط روی یک کار تمرکز کنی و به چیز دیگه ای اهمیت ندی و سریع حواست پرت بشه یعنی انعطاف پذیری خوبی نداری و چند بعدی خیلی خوبی هم نیستی در صورتی که کاری خیلی مهمی داشته باشی اما اگر بتونی یه کاری که برای کسی دیگه ای سخته اما تو مهارت و توانایی اون کار رو داری انجام بدید هم حال یه نفر دیگه ای رو خوب می‌کنی هم یه مقدار استراحت کردی و ذهنت باز شده و با آرامش و دقت بیشتری به سمت کاری میری که برات مهمه و ذهنت باز تر شده و حال روحی تو هم بهتر شده سوال دو از اونجایی که من خودم شخصاً آدمی هستم که نمیتونم سریع به آدما اعتماد کنم و خیلی طول می‌کشه که یک نفر اعتماد منو جلب کنه بنابراین خیلی نمیتونم به حرف هایی آدمایی که نه میشناسمشون نه خیلی مطمئن هستن مخصوصا در مکان هایی ناامن واقعا نمیتونم اعتماد کنم به همچنین آدمایی و ترجیح میدهم بگم بلد نیستم یا وقت ندارم (شخصا خیلی راحت نمیتونم حرف هرکسی با هر ظاهری رو در هرجایی باور کنم ) سوال سه آدم های با ارزش و با شخصیت خیلی راحت پیدا نمیشن و من هم اگر با کسانی معاشرت کنم که واقعا ازششون خوشم بیاد از همه لحاظ و احترام بهم بزارن طبیعتاً منم سعی میکنم با طرف مقابل به همون صورت برخورد کنم چون معمولا همچنین آدمایی خیلی کم پیدا میشن اگر یک شخص مهم و با ارزش به من هدیه ای بدهد که من خیلی اون رو دوست نداشته باشم چون به یاد من بوده و طبیعتاً برای من ارزش قائل بوده و براش مهم بودم منم حتما جبران میکنم و سعی میکنم با وجود اینکه خیلی علاقه ای به کتاب ندارم اما نگاهی به اون کنم یا حداقل جوری رفتار کنم که طرف مقابلم رو ناراحت نکنم چون به هر حال برای من خیلی ارزشمنده که یک شخصی تو براش مهم بودی و برات هدیه گرفته ( هرکسی برات همچنین کاری نمیکنه حتی اوناایی که خیلی دوستشون داری خیلی وقت ها این کار ها رو نمیکنن) سوال چهار به نظر من علاقه خیلی می‌تونه در درآمد شما در اون رشته تاثیر بذاره همه چیز پول نیست اما مهمه طبیعتاً اگر عاشق یه شغلی باشی با وجود اینکه از اول پول کمی به دست میاری اما علاقه می‌تونه خلاقیت و ذهن آدما رو در رشد و توسعه شغل مورد نظر خود پرورش و گسترش بده و با عشق بیشتری به سمت به دست آوردن پول میری از نظر من اگر فقط پول زیاد داشته باشی ولی حسرت چیزی رو داشته باشی که عاشقش هستی خیلی از زندگی لذت نمیبری پول همراه با عشق یه چیز دیگه است تا با بی‌حوصلگی و خستگی کاری رو انجام بدی که واقعا دوسش نداری بعداً دلسرد میشی و چه بسا اون کار رو هم ول کنی زندگی هزار بعد داره و پول یک بعد اون رو تشکیل میده ما برای داشتن حس خوشبختی در زندگی باید هم به بعد معنوی و هم به بعدی مادی خود توجه کنیم آنوقت هست که میتونیم حال خوب داشته باشیم و اونو به بقیه هم منتقل کنیم از نظر من حس آرامش و خوشحالی خیلی راحت به دست نمیاد حتی اگر پول زیاد داشته باشی اما کاری رو انجام بدی که واقعا برات غذای اوره اونوقت ارزش کار از دست رفته پس علاقه همراه با پول خیلی بهتره و باعث رشد در جایگاه اجتماعی آدما میشه

تحلیل شماره ۹ رشته مورد علاقه: پزشکی با گرایش‌های پژوهشی یا کارآفرینی بعد از فارغ‌التحصیلی 😅
۱) بادبادک یا پروژهٔ مهم؟ ۱. من میشینم سرکارم، تمرکز کمیاب‌ترین منبع توی هر کاریه. هر دقیقه‌ تمرکز عمیق روی پروژه‌ای که می‌تونه برای چندین انسان محصولی کاربردی طراحی کنه، به‌طور بالقوه ارزش اخلاقی بیشتری از یک کمک تک‌موردی داره. درسته که پروژه واقعی یک پزشک درنهایت آدم‌ها هستن، اما وقتی این مورد تهدید جانی یا فوریتی برای کودک‌ قصه‌ما نداره پس الویت با کار دارای اثر جمعیه موثرتره. مورد بعدی هم اینه که کمک به این بچه‌رو هرکسی می‌تونه انجام بده ولی اون پروژه رو قرار نیست دست هرکسی بسپرن. البته باید بگم که اگر فوریت داشته باشه، بچه برای گرفتن بادکنک سراغ کار خطرناکی بره یا اینکه هیچ‌کس نباشه، کوتاه و امن مداخله می‌کنم، اما هستهٔ تمرکزمو روی اصل‌کار نگه میدارم. بالاخره وقتی توی بیمارستان باشم نمیتونم بگم الان شیفتم نیست، فعلا گریه نکن که...! این انتخاب من درجایگاه یک پزشک حتی اگر در لحظه ضدعاطفی به نظر برسه، در بلندمدت عاشقانه‌ترین کاریه که انجام دادم. ۲) فقیری در چهارراه، ریسک یا کناره‌گیری؟ ۲.توی چهارراهی که چراغ‌هاش همیشه قرمزتر از سبزه، به فقیری که جلوروم سبز میشه، کمک میکنم اما با مرزبندی و پروتکل یعنی دستکش و ماسک رو برای ورود به اتاق عمل حتما میزنم:) توی این‌کار یه‌جاهایی طی روند درمان تو انتخاب میکنی که کمک کنی حتی وقتی آلودگی، ریسک یا بی‌اعتمادی وجود داره‌. فکرمیکنم دید درست یعنی دیدن مسئله در بستر اجتماعی. به جای واکنش هیجانی، سعی می‌کنم درحد دانش و توانایی و قدرت اجرایی که دارم، راه بلندمدت پیدا کنم (شاید پژوهش روی سیاست اجتماعی یا ساخت استارتاپ حمایتی). کمک لحظه‌ای خوبه، اما ذهنم بیشتر سمت حل ریشه‌ای مسئله میره. برای کمک ریسک را صفر نمی‌کنم، بلکه تا جایی که دستم میرسه مدیریت می‌کنم: سعی میکنم تا حد امکان ایمنی شخصی رو لحاظ کنم از نظر فاصله و زمانبندی...، به‌جای کمک بی‌هدف و یکباره درصورتی که مورد جدی و فوری نباشه، انتخاب من، اتصال به خدمات کاربردیه، کارهایی مثل معرفی به مراکزی که در این کار تجربه و تخصص دارن یا مددکاران فعال در این‌حوزه. این برخورد یجورایی تجربه میدانی خوبی برای فهم و طراحی خدمت مقیاس پذیر و راه‌حل پایداره. ۳) علاقه به کتاب یا هدیه‌دهنده؟ ۱.می‌خونم نه از آن‌جنس خوندن‌های وسواس‌گونه بلکه هدف‌مند چون، واقعا نمی‌دونم چی‌رو نمی‌دونم. اصلا پزشکی یعنی همین دیگه، خیلی از مباحث و کشیک‌ها لزوماً طبق علایق من نیست، اما احترام به دیگری یا یک ارزش باعث میشه ادامه بدم به یاد گرفتن چیزهایی که به نظر سخت و بی‌ربطن. کتاب می‌تونه یک مدل ذهنی یا فرضیه آزمون‌پذیر به من بده حتی اگر سبک‌ام نباشه. بالاخره از هرچیزی میشه یچیزی بیرون آورد؛ یک چارچوب، یک تعریف عملیاتی، یک معیار، یک... یعنی احتمالا وسط خوندنش میگم: «عه! دیدی اتفاقاً چیز یاد گرفتم؟» برلی من کنجکاوی نظام‌مند بر سلیقهٔ لحظه‌ای می‌چربه؛ داده و ایده، مواد اولیه نوآوری‌اند. ۴) اشتیاقِ کم‌حقوق یا زندان طلایی؟ ۱.شرکت مورد علاقه با ۲۵ میلیون انتخاب اول منه. در ابتدای راه، "نرخ یادگیری"، "شبکه‌سازی" و "اعتبار علمی" بیشتر از حقوق نقدی می‌ارزه؛ چون اختیارات آینده‌مو می‌سازه و رشد نمایی دانش و ویژگی‌های مد نظرم رو بهم میده؛ و چون این شرکت رو از قبل دوست داشتم یعنی افراد همفکر بیشتری رو در اتمسفر خودم خواهم داشت؛ کنار آدم‌های درست بودن، شبیه سرمایه‌گذاری در بیت‌کوینِ انسانیه؛ ارزش بلندمدت داره. اما اگر واقع بین باشم، درصورتی که شغل ۱۰۰ میلیونی بتونه در مدتی کوتاه و کمتر از دوسال سرمایه کافی برای راه‌اندازی استارتاپ سلامت بسازه اونم بدون تثبیت عادتی فرساینده، یا اینکه شبکه انسانی بهتری دراختیارم بگذارد اونوقت تصمیم و بازبینی می‌کنم. اما همچنان معتقدم که ثروت پایدار از مهارت و اثر می‌آید، نه صرفا عدد اولیه

تحلیل شماره ۸ رشته مورد علاقه ؛ پزشکی
+۱- درسته کار مهمه و حتی شاید بیشتر از ۳۰ تا ویدیو و مقاله و کتاب راجب تمرکز و فوکوس رو ی کار خونده باشم اما دل اون انسان رو شاد کردن نهایتا قراره ۵ دقیقه وقت منو بگیره و بهره وری خالص منو چیزی انچنان چیزی ازش کم نمیکنه و برعکس اتفاقا حس خوب بهم میده برا ادامه مسیرم پس اینجا ب اون بچه کمک میکنم ۲- خطرشو ب جون میخرم و ریسک میکنم، چرا ک خودمو جای اون فرد میزارم اون فقط میخواد ب حرفاش گوش بدم از طرفی قرار نیست هنوز براش کار خاصی کنم پس ب حرفاش گوش میدم و اگ منطقی بود کمکش میکنم چون شاید چیزایی مثل اعتماد و امنیت تو کشور تقریبا مرده باشه اما هنوزم ادمای شرافتمند ممکنه وجود داشته باشن و من دوسدارم یکی از اونا باشم، هرچند ریسک حرکت بالاس اما بهش گوش میدم ۳- بنظرم هر کتابی بخاطر فکری ک پشتشه و زحمتی ک برای نوشتن چاپش و فروشش کشیده شده ارزشمنده و تا جای ممکن اشنا شدن با ایده های دیگران جذابه و ازش استقبال میکنم، و اگ این کتابو ی فرد ک خیلی دوسش دارم بهم بده قطعا ارزش خوندنش بالا میره و میخونمش، دنیا بی ارزش تر از اونیه ک بخوام همش ب خودم و علایقم بپردازم و عشق یکی از چیزاییه ک ب این دنیا رنگ و بو و احساس میده پس با عشق اون کتابو میخونم و اتفاقا عمیقا خوشحالم ک ادمی ک دوستش دارم اونقد بهم اهمیت داده ک برام کتاب گرفته، خودش ی پوینته قسمت هممون😂. ۴-راستش بزار اول اینو بگم شوکه شدم وقتی دیدم تقریبا نصف افراد حاضرن بخاطر پول جایی کار کنن ک ۱۰۰ تومن بهشون میده ولی ازش متنفرن، نظام سرمایه داری جامعه رو جوری کرده ک خیلیا قید عشق و علاقشونو بزنن اما ب درامد بالا برسن حتی ب قیمت بودن تو جایی ک ازش متنفرن، شاید اون آدما فک میکنن خوشبختی ینی پول و همه چیزو میشه باهاش خرید، شایدم تحت تاثیر فرهنگ غربی قرار گرفتن و القا هایی ک لازم بوده بهشون بشه شده و اون ادما حتی اونقد سطحی شدن ک علاقشونو با پول معامله کنن، یادمه تو ی هتل کار میکردم صاحبش ارزون ترین ماشینش بنز E200 بود وقتی داشتم با کوییک خودمون میاوردمش سمت خونشون بخاطر ی کار فورس بهم ی حرف قشنگی زد و گف، ادم تو کوییک باشه ولی دلش خوش باشه می ارزه ب تموم اون اهن پاره هایی ک من با غم تو پارکینگ خونمون توشون میشینم، هیچوقت اون حرفشو یادم نمیره و بزار بهت بگم هیچی زیباتر از این نیست ک وقتی تو محیط کار نشستی حالت خوبه ی حقوق در حد شاید کم اما معادل گذران زندگیت میگیری و ی لیوان چای میخوری و اون چای، عمیقا و عمیقا و عمیقا از ته دلت بهت میچسبه.

تحلیل شماره؛۷ رشته مورد علاقه: پزشکی
۱. بستگی به میزان اهمیت کارم و همچنین نحوه ی برخورد اون بچه در برابر مشکلش داره. اگه پروژه ای که دارم روش کار می کنم حیاتی نباشه و پای جون و سلامت کسی وسط نباشه، به کمک بچه میرم. چون خیلی طول بکشه نهایتا یه ساعت از وقتم رو می گیره اما اون بچه به خاطر برانگیخته شدن احساساتش و تحت تاثیر قرار گرفتنش، همیشه یادش می مونه یه نفر بهش کمک کرده تا بادبادکش رو نجات بده. این خاطره ی خوب توی ناخودآگاهش ثبت میشه. حالا چرا گفتم به نحوه ی برخورد اون بچه هم با مشکلش هم اهمیت میدم؟ چون بعضی بچه ها هستن که از همه جا طلبکارن و بی ادبن. مسلما همچین بچه ای اول باهاش صحبت می کنم؛ اگه یاد گرفت باید به جای غر زدن و حرف بد زدن، برای حل مشکلاتش تلاش کنه کمکش می کنم، وگرنه بهش میگم تا زمانی که یاد نگرفته چجوری با مشکلاتش رو به رو بشه کمکش نمی کنم چون اینجوری وقتی بزرگ تر بشه و دیگه آدم بزرگا نباشن که کمکش کنن به مشکل بر می خوره. از قدیم گفتن بچه عزیزه اما ادبش از خودش عزیزتره... یه دلیل دیگه هم که هست برای کمک به بچه، اینه که بعد از اون با آرامش و تمرکز خیلی بیشتری می تونم به کارم توی طبیعت برسم چون دیگه صدای گریه و زاری های بچه قرار نیست حواسم رو پرت کنه! ۲. در رابطه با مسئله ی فقیر هم، تجربه اون ها رو به چوپان دروغگو تبدیل کرده. شوربختانه از هر ۱۰ نفر ۸ نفر از این افراد یا کلاه بردارن و یا دزدن؛ خصوصا اگه هدف مد نظرشون یه خانم باشه. برای همین احتیاط شرط عقله. نهایتا، به احتمال نیم درصد، اگه ببینم وضعیتش خیلی وخیمه، به یه نهاد معتبر معرفیش می کنم که از اونا کمک بگیره (مثلا به یه خیریه یا یه کلینیک روانشناسی) ۳. کتاب هم که کاملا واضحه مورد اول رو انتخاب می کنم! در وهله ی اول که من کتاب ها رو خوب و بد نمی کنم. از اونجایی که از بیهوده ترین و سطحی ترین کتاب ها هم بالاخره یه چیزی برای یادگیری پیدا می کنم، می خونمش. یه نظریه ی نامحبوب هست که میگه هر کتابی، ارزش یه دور خوندن رو داره. البته، البته، دلیل اصلیم این نیست. دلیل اصلیم اینه که مطمئنا اون شخصی که این کتاب رو برام خریده یه چیزی توش دیده و از یه چیزیه این کتاب خوشش اومده؛ پس خوندنش کمک می کنه بتونم کسی که خیلی دوستش دارم رو بهتر بشناسم. چرا که نه؟ حتما می خونمش. ۴. راستش این مورد کار رو که خوندم اول از همه یاد یه مثال قدیمی افتادم که میگه طرف به عنوان سرایدار وارد یه بانک شد ولی آخرش به عنوان رییس بانک بازنشسته شد...! (البته الان با توجه به محدودیت هایی که برای مدرک گرفتن بعد از سر کار رفتن گذاشتن این کار سخت تر شده اما خب...) به غیر از این مثال، خیلی خیلی دلیل دارم برای اینکه گزینه ی اول رو انتخاب کردم برای درآمد پایینش خب میشه شغل دوم داشت (چه بسا حتی همون نفر دوم هم برای پولدار شدن نباید به یه شغل بسنده کنه! تازه یه تقلب هم برسونم که اگه شغل دومش با درآمد دلاری باشه و نیاز به کار فیزیکی زیادی نداشته باشه خیلی عالی تر میشه. به قول بیل گیتس حتی تو خواب هم برات درآمدزایی کنه!) اما مهم ترین دلیل انتخابم اینه که من وقتی دارم برای یه شرکت کار می کنم مسلما در طول کارم یه سری چیز یاد می گیرم و اطلاعاتم رو ارتقا میدم، خصوصا اگه شرکتش آموزش های زیادی برای کارمندهاش بذاره¹، خب چه بهتر که این یادگیریم در جهت کاری باشه که دوستش دارم. به قول دکتر سمیعی آدم وقتی داره کار مورد علاقه اش رو انجام میده حتی اگه شده در حد یه اپسیلون بازده مغزش بیشتر میشه. ¹معمولا شرکت هایی که حقوق شون از حد معمول پایین تره اینجور مزایای جانبی و تشویقی ها رو بیشتر دارن ●پ.ن: در نهایت هم لازمه به این موضوع اشاره کنم که همه چیز نسبیه و این تصمیماتی که الان گرفتم متناسب با روحیه و شخصیت الانمه. آدم ها همیشه در حال تغییرن و ممکنه اگه همین سوالات رو ۴ سال بعد ازم بپرسین یا ۴ سال پیش ازم می پرسیدین، جواب های متفاوتی می دادم

تحلیل شماره ۶ رشته مورد علاقه: فیزیوتراپی
دلیل انتخاب جواب سوال اول(مورد ۲): نتیجه دوازده سال تلاش و درسخوندن میتونه قبولی تو ی رشته باشه، تهش قراره وارد جامعه بشیم و در عوض کمکی که با علم و دانش خودمون به بقیه میکنیم پاداش بگیریم(حقوق) ولی... یسری کاراهس که به وجود انسان معنی میده کمک بی قید و شرط به افرادی که امید دارن از مون و حتی شاید امیدی نداشته باشن، ادما تو شرایط سخت میتونن ذات خودشونو نشون بدن بعله همه در شرایط عادی خوبن ولی مهم اینه که تو شرایطی که نرمال نیس سعی کنی کمک کننده باشی(فاعل) دلیل انتخاب جواب سوال دوم(مورد ۱): لازمه اعتماد کردن به افراد شناخت حداکثریه ، وقتی من کسی رو نمیشناسم چطور بهش اعتماد کنم؟ چطور به حرفاش بها بدم؟ به چه قیمتی؟ به قیمت جونم یا به قیمت هر چیزی که امکانش هس؟ چرا عاقلانه رفتار نکنم، قرار نیس من به حرف هرکسی گوش بدم و اونو عملی کنم براساس خط قرمز های خودم و عرف عمل میکنم ، سرم برا دردسر درست کردن درد نمیکنه ، درکل چون از نعمت عقل و قدرت اختیار بهره مندم سعی میکنم عاقلانه رفتار کنم. دلیل انتخاب جواب سوال سه(مورد۱): به عنوان یک هم نوع سعی بر اوردن لبخند به لب بقیه دارم، درسته شاید از موضوع اون کتاب خوشم نیاد امااااا چون انتخاب خودم نبوده و به عنوان هدیه به من داده شده با کمال میل قبول میکنم و اون کتاب رو اتفاقا با دقت تمام میخونم و بهش فک میکنم چون کسی که هچین کتابی بر من گرفته حتمااا سعی کرده اون موضوعی رو انتخاب کنه که من بهش علاقه دارم و یا نسبت به بقیه ترجیهش میدم با خوندن اون کتاب میتونم بفهمم اون فرد چه شناختی از من داره و چطور ادمیم از نظرش, دلیل انتخاب جواب سوال چهار( مورد۱): علاقه دلیل تلاش و کوششه ، شما دوازده سال بخاطر چیزی که دوستش داری بهش علاقه داری وقتی زمین میخوری پا میشی و ادامه میدی و به تمام شکست هات تعظیم میکنی ،، علاقه دلیل خیلی از سبک زندگی هاست ، علت وجود اینهمه رشته های متفاوت ، دقیقا تفاوت همین علاقه هاست، سوی التفاهم نشه نمیگم علاقه همه چیزه نه اما وقتی از چیزی خوشت نیاد کل دنیارم بدن بهت احساس درونیت برات رضایت بخش نیست، از درون کم کم تجزیه میشی بدون اینکه خودتم بفهمی ، پول مهمه ولی همه چیز نیست ، میتونی زندگیت رو طوری بچینی که با پول کم ولی با عشق و علاقه تو رشته مورد علاقت زندگی تو بچرخونی و لذت ببری بدون اینکه خودتو اذیت کنی، اگه سعی کنی تو رشتت بهترین باشی حتی درآمدت از سقف اون رشته بالاتر هم میره چون چیزی وجود داره به عنوان «پیشرفت» ی زنجیره خیلی قشنگ وجود داره «علاقه»باعث «تلاش» و تلاش باعث«پیشرفت» میشه

تحلیل شماره ۵ رشته مورد علاقه ؛ نامعلوم
سوال اول و دوم رو برای من جوابش در هر دو گزینه ی دوم هست، بر اساس ارزشی که در زندگیم تعیین کردم؛ برای من اولویت زندگیم کمک کردن به دیگران هست( مگر اینکه کمک به فردی باعث آسیب به فرد یا افراد دیگری بشه که در اون صورت جای فکر داره ماجرا) اما در شرایط عادی این دو سوال من فرصت کمک کردن رو حتما به خودم می‌دم حتی اگر شده اون شب از خواب یا تفریحم بزنم تا پروژه ی مهمم رو تموم کنم و در مورد سوال دوم هم که بحث خطرناک بودن مطرحه چون موقعیت رو جوری تصور کردم که توانایی درآوردن خودم از اون خطر رو دارم پس کمک کردن اولویته مگر اینکه باز به طور قطع قرار باشه آسیب جدی ببینم که در اون صورت احتمالا اون فرد فرد نیازمندی نیست! و من باید به خاطر اهداف بلند مدتم در زمینه ی کمک به دیگران از اون لحظه بگذرم اما در شرایط احتمال خطرهای عادی و کوچیک حتما کمک می‌کنم. در مورد سوال سوم: اولا کتابی که من دوسش ندارم الزاما کتاب بدی نیست و می تونه خیلی هم مفید باشه و صد البته که فردی که من اینقدر دوستش دارم به نظرم‌ حتما ارزش این رو داره که من این تایم رو توی زندگیم بذارم و از چیزی که به نظر اون اینقدر ارزشمند اومده که به من هدیه داده استفاده کنم و ازش بهره ببرم. خلاصه که دوست داشتن یا نداشتن یک کتاب از نظر من الزامی بر ارزش وقت گذاشتن یا نذاشتن براش رو دارا نیست. و اما سوال آخر: باز هم به ارزش گذاری افراد برمی گرده اگر کسی ارزش گذاری خاصی برای چیزی که دوسش داره نداشته باشه شاید الزامی هم برای خودش برای دنبال کردن علاقه‌ش نداشته باشه و برعکس بتونه از طریق کاری که در اون لحظه بهش علاقه ای نداره به جایگاهی برسه که با ارزش هاش منطبقه اما برای من اینطور نیست. برای من کاری که دوست دارم بسیار با ارزش هایی که در زندگیم تعیین کردم‌ همسو و منطبقه و صد البته می دونم که اگر انتخابش کنم حتی با همون حقوق کم می تونم پیشرفت کنم و به درآمدی که باید دست پیدا کنم اما حتی اگر شرایط سوال رو ثابت فرض کنیم (یعنی قرار نیست حقوق ۲۵ تومنی تغییری کنه) باز هم انتخابم همین‌گزینه ‌ست، چه بسا که من همین الانش هم در بحث انتخاب رشته نه تنها احتمال اینکه درآمد کمی درآینده داشته باشم هست بلکه ممکنه به شدت سخت هم شکست بخورم و دار و ندارم رو از دست بدم اما همچنان این مسیر رو انتخاب کردم چون هم نمی خوام به خاطر ترس از شکست از مسیرم دست بردارم و هم اینکه باور دارم هرطور شده باید به اون‌ نقطه ای که در ذهنم دارم برسم و در شرایطی که نخبه ها گاها مجبور به رفتن می شن ، من به عنوان یه آدم معمولی که عوضش نخبه در وطن پرستیه! بمونم و بسیاری از مشکلات جامعه رو از ریشه و همچنین سطحی حل کنم.(مثلا اینکه علاوه بر کمک های مالی عادی به بچه های کار باید بستری رو فراهم کنم که بتونه تحصیل کنه و شرایط جوی خوبی برای خانواده‌ش فراهم شه مثلا اگر مادر کار نمی کنه یک کار در حد توانش براش مهیا کرد و...) مثال های زیادی هست برای ایده هایی که برای بنیادین و عمقی حل کردن یک سری مشکلات جامعه که دیگه فکر می کنم الان‌ جاش نیست. همچنین به طور کلی ارزش گذاری من‌ مالی نیست و اگر هم باشه اون بخشیش هست که باید با استفاده از قدرت پول در جامعه ی امروز دست به کار خیر زد و جلوی مافیاهای بسیاری از صنایع(به ویژه صنعت دارویی که مد نظر خودم‌هست به عنوان مثال) و بسترهارو رو گرفت. سپاس از وقتی که گذاشتید‌🙏

تحلیل شماره ۴ رشته مورد علاقه ؛ پزشکی
سوال اول: کمک کردن دلیلی بود که گزینه دوم رو انتخاب کردم، شاید برای اون کودک بادکنک بازیش به اندازه پروژه‌ای که روش کار میکنم براش مهم باشه و احتمالش هست باعث اثری روی اون بچه بشه و زنجیره‌ای از یاری رساندن‌ها رخ بده. ارتباط با رشته: لبخند آوردن به زندگی آدما، امیدوار ساختنشون و مهمتر از همه انسانیت و کمک کردن. سوال دوم: گزینه اول و ترک مکان رو انتخاب کردم چرا که اون فرد از کجا می‌دونه من چه کاری از دستم برمیاد؟ چرا برای درخواست کمک به افرادی که می‌تونن واقعا در زمینه مورد نظرش کمک کنن مراجعه نکرده؟ (حتی به اجبار). واقعا من رو نمی‌شناخته یا از قصد اومده جلو و یه عالمه حالت دیگه که در اکثر اونها بهتره مکان رو سریعتر ترک کنم. ارتباط با رشته: فردی که دیدم تنها فقیر هست و جسمش از دید اولیه‌ام سالمه و این کار برای حفظ سلامتی خودم هم می‌تونه محسوب بشه. حال خودت اوکی باشه تا بتونی دیگران رو هم آروم کنی. سوال سوم: گزینه اول و سعی در خواندن کتاب رو انتخاب کردم چرا که ممکنه ابتدا از لحن نویسنده یا حتی موضوع و روند داستان خوشم نیاد ولی اگر بدون شانسی رهاش کنم در اصول اخلاقیم نیست. نهایتا اگر بعد از خوندن دو-سه بخش اول همچنان برام جذاب نبود واقعیتش رو شاید بعدها بگم. ارتباط با رشته: سعی در ناامید نشدن، تلاش برای دیدن کوچکترین پرتوی نور از دل نشدن‌ها. سوال چهارم: گزینه اول و کار در محلی که بهش علاقه‌مند هستم رو انتخاب کردم چون نهایتا در محلی که بهش تعلق نداشته باشم (حس تعلق داشتن نداشته باشم) دووم نمیارم و می‌دونم که قرار نیست صدم رو بذارم. ارتباط با رشته: حس تعلق روی ارتباط با همکاران هم اثر می‌ذاره و به عنوان یک پزشک باید به ارتباطاتم هم اهمیت بدم و اینکه خلق و خوی یک آدم می‌تونه تحت تاثیر محیط اطرافش هم باشه برای همین علاقه خیلی مهمه مخصوصا در رشته‌ای که اکثر اوقات دوران سخت و غمگین زندگی آدم‌ها رو می‌بینی.

تحلیل شماره ۳؛ رشته مورد علاقه ؛پروتز دندان ، بینایی سنجی
- سوال اول) به کارم ادامه میدم و نمیذارم بادبادک بچه حواسم رو پرت کنه. چون توانایی مدیریت هیجانات ناگهانی رو ندارم و علاقه ندارم تو کارم وقفه ایجاد بشه،چون اینطوری تمرکزم بهم میریزه و ممکنه نتونم کارم رو با ظرافت و دقت کافی انجام بدم-توی هر ۳ رشته مورد علاقم ،تمیز بودن و مرتب بودن کار،و تو بینایی سنجی دقیق و سریع بودن تشخیص خیلی اهمیت زیادی داره- و همچنین به نظرم وقتی اتفاقات کوچیک که خطر جانی برای کسی ندارن بتونه باعث بهم ریختن تمرکز بشه،نمیتونم از تمام علم و مهارتی که دارم استفاده کنم و کار با کیفیتی ارائه بدم. -سوال دوم) هر چیزی که توسط انسان ابداع شده،اومده برای راحت تر شدن زندگی انسان،و این خودش نشون دهنده سختی مسیر برای ماست. من شرایطی رو ایجاد نمیکنم که اون شخص بتونه بهم آسیب بزنه،اما در حدی که بتونم زندگیش رو کمی آسون تر کنم کمکش میکنم.از خطراتش نمیترسم،و خوشحال میشم اگر حالشو بهتر کنم ،رشته های مورد علاقم هم اگرچه حیاتی نیستن ولی بدون اینکه متخصص این رشته ها وجود داشته باشه-به خصوص اعضای مصنوعی و بینایی سنجی- زندگی خیلی برای افراد سخت تر میشه،من هم با کمک کردن به افراد تو این موارد،احساس بهتری خواهم داشت. -سوال سوم) من معمولا کتاب زیاد هدیه گرفتم و هیچکدوم رو نخوندم،به نظرم تو اینجور مسائل علاقه حرف اول رو میزنه،حتی اگه اون کتاب بهترین کتاب جهان معرفی شده باشه. من اگه قرار باشه بر اساس علایق بقیه کار کنم،دیگه کارم هیچ تفاوتی با بقیه نخواهد داشت و خب رشته‌های مورد علاقم هم طوری هستن که به هر حال دست توشون زیاده،و برای موفق بودن باید غیر از اون چیزی رفتار کرد که عرف هست و روش کار و ایده های جدید و سلیقه های نو داشت.(صد البته با رعایت اصول اولیه) -سوال آخر) با توجه به شخصیت خودم کار با حقوق اولیه ۲۵ ت تو شرکت مورد علاقم رو انتخاب میکنم،چون وقتی چیزی رو دوست داشته باشم فارغ از هر شرایطی صد خودم رو براش میذارم و مطمئنم اون ۲۵ تومن دائمی نخواهد بود،با پیشرفت و بهتر شدن من،درجات شغلی و علمی من بالاتر میرن و درآمدم حتی بیشتر از اون یکی شرکت هم خواهد شد. البته بماند که زندگی ای که برای آینده خودم در نظر دارم،با همین درامد هم -طبق شرایط الان جامعه- شدنیه،پس هیچ دلیلی نمیبینم برای اینکه قید علاقه‌م رو بزنم‌. راجع به رشته های مورد علاقم هم همین صدق میکنه،اینکه حتی اگه در ابتدا نتونم درآمد زیادی داشته باشم،انقدر تو کارم دقیق و خاص خواهم بود که این موضوع به مرور زمان کاملا حل میشه.

تحلیل شماره ۲ ؛ رشته مورد علاقه داروسازی
اگر چه کودکان موجودات بشدت جذاب و کشف کردنی و حقیقی و زبر و زرنگی هستند سعی میکنم به پروژه برسم چون نتیجه محور هستم و البته در کنارش از کار هم لذت می برم. مثلا اون بخش کار که الان وسطشم رو انجام میدم برای رسیدن به مثلا پاراگراف بعدی اگه کودک کمک شده بود و به دستش رسیده بود هیچی اگه نه میرم کمکش میکنم تا روانم آسوده تر به ادامه کار برسه. مثلا این آزمایش و کار با این دستگاهو تموم میکنم تا بعدی میرم اون بچه رو اوکی میکنم. لزوما نباید دنبال دو دوتا چهار تا در روابط انسانی بود و باید حرف ها رو شنید بخصوص ادمهایی که به کمک نیاز دارند! بخشی از آرامش روان من از آرامش روان اطرافیانم میاد پس چه تیمم باشه چه نزدیکان و چه آدم عادی سر چهارراه تا حد مناسبی که میشه و منطقیه کمک بهش، کمک میکنم. کار تیمی در کشف و تحقیقات و قدرت و ذهن وسیع تیم واقعا جذابه... اگه یک چیزی مال من نیست و جست و جو درش دستاوردی برای "من" نداره ، لزومی نداره خودمو براش درگیر کنم... روی اصلیات تمرکز باید کرد و اولویت بندی وجود داره و وقت پرت برای جدی نبودن نیست. بخش هایی از هرکار رو باید سپرد یه باقیه و راه خودتو خوب بری.... قطعا میرم توی اون کاری که دوستش دارم و روان آرومتری دارم، در نهایت انسانها پولشونو خرج چیز هایی میکنن که براشون به نوعی آرامش روان میاره، آدم غذا نخوره عصبی میشه، خواب بد عصبی میکنه و آروم نبودن بها های سنگینی به جسم در نهایت امر میتونه بزنه... حقوق اولیه هست 25،این هم برای شروع عالیه عالی واقعا! می رسیم به اضافه کردن چندین صفر روش و اونم به دلار، چون جدیت وجود داره چون آینده نگری وجود داره و ثابت در همین جایگاه شغلی نخواهیم بود، روز هی روز تجربه و آگاهی و فرصت ها هم میان برامون، چشمامون به روشون بازه و کار اگه علاقه مندش باشی ثابت نمیمونه... و کار ریسرچ کار صبر و حوصله و کشف است و جان دل است اینها واقعا! و درنهایت ریسرچر ها چه درآمد های گنده ای میتونن بگیرن و چه دستاورد هایی برای بشریت خواهند آورد با توسعه هاشون...

تحلیل شماره ۱ رشته مورد علاقه:پزشکی
1_به نظر من کمک کردن به دیگران از هر نوعی بر هر چیزی اولویت داره؛ تمرکز بر روی کار رو بالاخره میشه بازیابی کرد اما موقعیت کمک به دیگران همیشه وجود نداره و خوشحال کردن و کمک کردن به کسی نوعی کار مهم هم محسوب میشه و ارزشمنده که در وجود انسان نهادینه شده و اگه کسی نسبت به کمک کردن به دیگری بی تفاوت می بود هیچ چیزی تغییر نمی کرد و جهان مسیر رو به افول رو در پیش می گرفت. 2_در این موقعیت احتمالا بیشتر انسان ها توجهی نمیکنند و راه خودشون رو ادامه میدهند که البته این یه قانونه که انسان اگه تحت تاثیر و فشار محرکی باشه سعی میکنه عکس اون محرک رفتار کنه؛ این حالت به رفتار و احساس اون انسان بستگی داره، شاید اون انسان واقعا به کمک احتیاج داره یا اینکه انسان خطرناکی هست. اگه من در اون شرایط بودم به اون فرد کمک می کردم اما سنجیده و با احیاط این کار رو انجام می دادم. 3_به نظرم بهتر هست که اون کتاب رو قبول کنیم چون اون فرد ارزش قائل شده و وقت گذاشته و بهتره همون طور که برای خودمون ارزش قائلیم برای دیگری هم باشیم؛ حتی اگه به خاطر همون فرد که برامون ارزشمنده کتاب رو بخوانیم ممکنه نقطه شروعی برای علاقه مند شدن به کتاب خواندن و پیشرفت و موفقیت باشه. 4_این موضوع هم بستگی به اولویت ها، نیاز ها و شرایط فرد داره اگه کسی پول براش اولویت و نیاز هست گزینه دوم رو انتخاب میکنه و در غیر اینصورت گزینه اول؛کسی که قراره پزشک بشه بهتره بیشتر به فکر کمک کردن به خلق خدا باشه تا پول یا چیزه دیگه و به نظر من بیشتر مهمه که انسان خوشحال باشه و از کارش لذت ببره حتی با حقوق ناچیز تا افسرده و دپرس باشه. و این موضوع هم بگم که کسی که اول به فکر خلق خدا و کمک کردن بهش باشه مطمئن باشه که به درآمد مورد نیازش میرسه

چند تا از بهترین تحلیل پاسخ ها فرستاده میشه و شما با لایک هاتون ( 👍 )بهترین تحلیل گر روز اول چالش ال پروفسور رو انتخاب میکنید

ﻣﯽ ﺷﻮد ﮔﺮد ﺻﺎﺣﺒﺎن ﻧﺒﻮغ موقع انتخاب رشته شلوغ ﯾﮏ ﻃﺮف ﻋﻤّﻪ و ﻋﻤﻮ و ﭘﺪر ﯾﮏ ﻃﺮف ﺧﺎﻧﻮاده ي ﻣﺎدر دور ﻫﻢ ﺟﻤﻊ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ آﻧﯽ ﺗﺎ ﺑﺪاﻧﻨﺪ درس ﻣﯽ ﺧﻮاﻧﯽ ﮐﻪ ﻋﯿﺎر ﺗﻮ را ﺣﺴﺎب ﮐﻨﻨﺪ رﺷﺘﻪ اي ﺗﺎپ اﻧﺘﺨﺎب ﮐﻨﻨﺪ رﺷﺘﻪ اي ﺑﺎ ﺟﻼل و ﻓﺮّ و ﺷﮑﻮه رﺷﺘﻪ اي ﺑﺎب ﻃﺒﻊ ﻫﺮ دو ﮔﺮوه ﭼﻮن ﺑﻪ ﻫﻮش ﺗﻮ ﮐﺮده اﻧﺪ وﺛﻮق دﮐﺘﺮي و ﻣﻬﻨﺪﺳﯽ و ﺣﻘﻮق ﻏﺎﻓﻞ از اﯾﻦ ﮐﻪ ﺟﺒﺮ راﻫﺶ ﻧﯿﺴﺖ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺟﺎي دلبخواهش ﻧﯿﺴﺖ دﯾﺪه ام ﺑﺎرﻫﺎ ﮐﻪ درﻣﺎﻧﺪه اﺳﺖ ﺷﺎﻋﺮي ﮐﻪ ﻣﻬﻨﺪﺳﯽ ﺧﻮاﻧﺪه اﺳﺖ ﯾﺎ ﻧﻮازﻧﺪه اي ﮐﻪ ﺣﻔّﺎر اﺳﺖ ﻣﺠﺮي رادﯾﻮ ﮐﻪ ﻧﺠّﺎر اﺳﺖ اي ﺑﺴﺎ ﺑﻮده ﺷﺎﻋﺮ ﻃﻨﺎز ﮐﻪ ﺷﺪه ﮐﺎرﻣﻨﺪ ﺷﺮﮐﺖ ﮔﺎز وي ﺑﺴﺎ ﺧﻮش ﻧﻮﯾﺲ ﯾﺎ ﻧﻘّﺎش ﮐﻪ ﺷﺪه در ﻣﺤﻠﻪ اي ﮐﻔّﺎش ﯾﺎ وﮐﯿﻞ و ﻣﻬﻨﺪس و دﮐﺘﺮ ﺷﺪه ﻃﺮّاح ﺻﺤﻨﻪ ﯾﺎ اﮐﺘﻮر ﻣﺜﻼً دﺧﺘﺮي ﮐﻪ در اﯾﻼم ﺷﺪه دﮐﺘﺮ ﺑﻪ ﺧﻮاﻫﺶ اﻗﻮام ﺟﺎي آﻧﮑﻪ ﺑﻼي ﺟﺎن ﺑﺸﻮد ﻣﯽ ﺷﺪه ﺧﺎﻟﻖ رﻣﺎن ﺑﺸﻮد ﯾﺎ ﺟﻮاﻧﯽ ﻣﻬﻨﺪس ﻋﻤﺮان ﮐﻪ ﺣﺬر دارد از ﮔﭻ و ﺳﯿﻤﺎن ﻋﻮض آﻧﮑﻪ ﺑﺮج ﺳﺎز ﺷﻮد ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺴﺘﻪ ﻧﯽ ﻧﻮاز ﺷﻮد غم نخور که رتبه‌ات چند است اﯾﻦ ﻣﻬﻢ اﺳﺖ، ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺑﺎﺷﯽ! ☑️ @er_DrJaafari 🌐 www.DrAlirezaJaafari.ir

کامنت بذارین میخونم❤️

⭕️ حتما حتما حتما گوش کنین!

📣این پادکست رو فارغ از هر دیدگاهی ضبط کردیم و شامل نکاتیه که خیلی کم شنیدین یا اصلا نشنیدین... . 🕒 ساعت ۱۸ منتظرش باشین!

🎤#پادکست |◀️چهار‌راه انتخاب رشته! ✨#انتخاب‌رشته #مهم ⌚️ ساعت ۱۸ امروز پادکست خفن و مهمی راجع به انتخاب‌رشته روی دیجی‌ماز منتشر میشه! ➖➖➖➖➖🔸 مشاوره کنکور دکتر بهمنی ◻️◼️ @moshaver_bahmani

+2
🔖 دفترچه قبولی های انسانی ۴۰۳ قلمچی؛با چه رتبه ای چه رشته ای قبول شدند؟ 🔻جدول رتبه ها و رشته های برای انتخاب رشته ۴۰۴ 🔻راهنما : (زرد)منطقه1،(آبی)منطقه 2،(صورتی)منطقه 3

سوالات بالا ! دو راهی هاییست که میتونه شما رو به رشته ای که توی ذهنتونه وصل کنه یا جرقه ای توی سرتون بزنه که شاید اون رشته اونقدرا هم بدردتون نخوره 🎮 این یک بازیه +نام کاربری ؛ +رشته مورد علاقه ؛ +دلیل انتخابی که توی تک تک ۴ سوال بالا داشتم بر اساس رشته ای که بهش علاقه دارم 📩 ارسال جواب به https://t.me/HarfinoBot?start=f59fa4a403eb226 ✅ مهلت ارسال تا ۲۲ امشب ، جامع ترین و مفید ترین جواب ها برنده خواهند شد