fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

استنادات نامربوط

استنادات نامربوط

رفتن به کانال در Telegram

ـ کارشناسی حقوق #intp🎀 من اینجا فقط غر میزنم!!! مامانِ ببری و نارنجی ( امیر پرتقال )🐈 🐈 🧡 Books📚 , cats🐈 , tea ☕ = Me * نجات از جهنم *

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
269
مشترکین
-424 ساعت
+17 روز
+1530 روز
آرشیو پست ها
اون دامپزشک میدونست این بچه سوءتغذیه داره . میدونست چند روزه غذا نخورده اصلا سرم برای همین بود ..
اون دامپزشک میدونست این بچه سوءتغذیه داره . میدونست چند روزه غذا نخورده اصلا سرم برای همین بود ..

مهدیه رو که صدا کردم ، دلم طاقت نیاورد از اتاق اومدم بیرون همینجور راه میرفتم و میگفتم بچم از دست رفت ... بچم گناه داشت از دست رفت .. باور کردنی نبود .. یهو دیدم صدای هق هق مهدیه از تو اتاق بلند شد ، جیغ زدم سرش . هربار که خواستم برم تو اتاق مهدیه نذاشت . گفتم نمیخوام چیزی که من دیدم رو تو ببینی . گفتم دیدمش مهدیه ، بچم تنش سنگ بود .. گفت نه اون چیزی که من دیدم رو تو نباید ببینی... هرچی میگفتم ، چیزی بهم نگفت . فرداش بهم گفت که دهن بچه پر از خون بوده و خون بالا آورده... لعنت به اون دامپزشکی و اون دکتر احمق .. عوارض لعنتی اون دارو سنگین بود سفتریاکسون لعنتی(((:

یه نگاه به بچه گربه ۵۰۰ گرمی کرد ، یه نگاه به اسم دارو و اینجوری بود که من نمی‌فهمم چرا همچین چیزی تجویز شده واسه اینقدر بچه ‌ این دارو خیلی قویه و اصلا برام منطقی نیست . یه علامت سوال گنده رو سرش بود . بعد از نیم ساعت دوباره دستیارش اومد که مثلا چک کنه . دید خیلی داره کند میگذره ، سرعت سرم رو بیشتر کرد! هنوز از خانم دکتر خبری نبود ، نمیدونم توی ذهنش چی می‌گذشت و قرار بود کی بیاد برای چک کردن بچه!!! یکم دیگه گذشت ، دوستم همینجور با قیافه زار و خسته تو فکر بود که جرا سفتریاکسون برای ۵۰۰ گرم بچه؟؟؟ بهش گفتم من از دارو و دوز هاش سر در نمیارم ، مگه این دارو چیه؟! گفت این دارو رو واسه بیمارهای تصادفی میدن ، دارو قویه ، مستقیم رو خون بچه تاثیر میذاره ، سطح ایمنی اش رو پایین میاره و با کوچیکترین داستانی ممکنه بمیره حتی(: !! دلم لرزید ، خانم دکتر بالاخره تشریف اوردن برای چک کردن ، نمیدونم عذاب وجدانش بود یا هر کوفت دیگه ای ! گفت تا اینجا اومده ضد انگل هم بهش بدم (: برای بقیه سرم هم حتما بیاریدش ! گفتم برام بنویسید ، خواهرم انجامش میده توی خونه ، همه چی رو بنویسید برام . توی مسیر صحبت تمام در مورد بچه و نحوه ی تزریقش بود ، استرس اینکه چیکار کنیم ، چطور سرم وصل کنیم بهش . غافل از اینده ی نزدیکی که بهمون پوزخند میزد .. چشم فندقی رو گذاشتم خونه ، ساعت هشت شب بود و من مجبور بودم برم خونه زنداداشم . وقتی برگشتم خونه ، مهدیه مشغول چک کردن سرم اش بود ، تموم وسیله ها رو آماده کرد تا برای دوز سرم اش آماده باشه . اب رو گذاشتم سرد بشه تا شیر خشکش رو اماده کنم . مرغ رو گاز بود واسه اینکه اگه نخورد میکس کنم و سوپش کنم و به خورد بچه بدم . اومدم طبقه بالا و در اتاق رو باز کردم ... با یه تیکه سنگ مواجه شدم .. چشم فندقی رفته بود ...

پیاده از سرکارم برمیگشتم ... که دم در یه خونه تو آفتاب یه گلوله سیاه پشمالو دیدم که تو خودش جمع شده . اندازه کف دست بود . اول اومدم رد بشم ، نتونستم یه حسی قلقلکم میداد که ببینم چیشده که این بچه اینجوری تو خودش جمعه . نزدیکش که شدم ، چشمم که افتاد تو چشماش دلم هری ریخت . فقط یه حسی ته وجودم میگفت زینب دردسر شروع شد .. یکی از مردایی که اونجا بود ، دید من تردید دارم گفت برش دار ، حیوون چند روزه اینجاست ، مامانش سراغش نیومده . یه حسی قلبمو قلقلک میداد ، چشماش یجوری بود ، انگار یکم عفونت داشت . همون اقا یه گونی برنج بهم داد گفت بذارش تو این زیرشو بگیر ک فشار نیاد بهش و ببرش ، خدا خیرت بده ... کل مسیر باهاش حرف زدم ، بهش گفتم مامان خوب میشی ، اول باید برات غذا بگیرم تا یکم جون بگیری ، بعدش یه فکری واسه خونه میکنیم .. تو گروه به دوست های گربه دوستم گفتم که همچین کیسی پیدا کردم بهم کمک کنید خوب بشه و سرپناه براش پیدا کنیم . توی تموم اون نیم ساعت اروم بود کوچیکترین تلاشی واسه فرار نکرد ، می‌فهمید انگار .. اول براش شیر بدون لاکتوز خریدم . بیرون آوردمش، نخورد .. رفتم یه ظرف دیگه بیارم دیدم نیست . رفته بود یه گوشه .. خوشحال شدم که میتونه راه بره .. صبر کردم تا خواهرم بیاد ، با ذوق نشونش دادم . کمکم کرد بهش شیر بدیم . چکش کرد ، زخمی بود صورتش و بدنش ولی زخما بسته شده بودن . ته دلم خوشحال که قارچ نداره.. شب باید میرفتم خونه زنداداشم .. یکی از بچه ها اومد باهم بریم دامپزشکی .. بچه های دگه یه مبلغی واریز کردن به کارتم ( دو میلیون ) تا کاراشو انجام بدیم . رسیدیم . ^^ کلینیک دامپزشکی شبانه روزی آریا ^^ منشی ازم پرسید که واسه چه کاری اومدم . بهش توضیح دادم ، گفت چی ازش میدونی.. گفتم دختره ، تاکسیدوعه ، فکر کنم نهایت یک ماه و نیمش باشه ، انگار کتک خورده باشه از گربه دیگه ، غذا نخورده ، بهش شیر بدون لاکتوز دادم بالا اورد ، شیرخشک براش خریدم نخورد ، اوردیمش معاینه بشه .. گفت هزینه ویزیت ۶۰۰ و خورده ای میشه . گفتم امکانش هست حمایتی حساب کنید؟ گفت ویزیت ۸۰۰ و من دارم برای شما حمایتی ترین حالت ممکن حساب میکنم . گفتم اوکی شماره کارت بدین واریز کنم . گفت اول ویزیت بشه که ببینیم بقیه هزینه ها چجوریه بعدش . رفتیم اتاق معاینه دکتر ، دستار دکتر و یه اقایی بود که از همون اول گوشی دستش بود و داشت از زاویه های مختلف از دامپزشک و گربه فیلم میگرفت . یکم چپ و راست کرد بچه رو ، گفت خب قارچ نداره اینا زخمه بعد گفت آماده آید هزینه ها رو بگم؟ گفتن بفرمایید .. گفت سرم داره ، آزمایش خون داره . گفتم آزمایش خون؟ گفت آره ما سوابق این حیوون رو نمیدونیم و باید حتما الان آزمایش خون گرفته بشه . رفتم صندوق و گفت هزینه ی شما میشه دومیلیون و هشتصد . گفتم من الان دو داخل کارتم دارم و بیشتر نمیتونم واریز کنم مگه اینکه صبر کنید من بگم کسی برام واریز داشته باشه . گفت نه خانوم یا همه رو باهم کارت بکشید یا اینکه کلا نه . گفتم میگم موجودیم همینه ، شما الان آزمایش برای چی میخواین گفت برین با دکتر صحبت کنید من نمیدونم . دوباره اومدم تو اتاق گفتم هزینه رو ۲۸۰۰ گفتن ، من اینقدر نمیتونم هزینه کنم نهایت بتونم دو واریز کنم ، امکانش رو ندارید حمایتی باهام راه بیاین؟ با تندی گفت نه خانم ما اینجا داریم کار میکنیم نرخ همینه . گفتم اوکی سرم و دارو ها رو اوکی کنید آزمایش رو فعلا دست نگه دارین . دکتر با حالت طعنه گفت این بچه دارو هم داره چون میگین تا ۲ بیشتر هزینه نمیکنید گفتم اونش به خودم مربوطه میگیرم براش. دارو هارو که نوشت و داد دستم گفت تا وقتی که سرم میخوره ببین کسی نمیتونه واریز کنه آزمایش بگیرین (((: دقیقه اخر اینجوری بود که خب بیاین ببینیم دماش چنده ((: ( شما اگه دامپزشکی رفته باشین اولین کاری که میکنن چک کردن دمای حیوونه ) میخواستم با دوستم حرف بزنم ، به بهونه دارو گرفتن صداش کردم که باهام بیاد . نذاشتن ، گفتن یکیتون باید باشه. ( میترسیدن بدون پول دادن فرار کنیم و یه بچه مریض ر دستشون بمونه (((: ) با عصبانیت رفتم داروخونه تا دارو ها رو بگیرم . دکتر داروخونه گفت یکی از این سرم ها با فلان دارو ممکنه تداخل داشته بخواین با سرم قاطی کنید به خانم دکتر بگین . اون یکی گفت قبلا با خانم دکتر صحبت شده و اون این دارو رو با سرم قاطی نمیکنه. اومدم دیدم بچه رو گذاشتن تو اتاق به اصطلاح تزریق ( شما بخونید قتلگاه بچه ..) یه دستیار بالا سرش و خبری از دکتر نیست . حدود ۴۰ دقیقه سرم به ۵۰۰ گرم بچه وصل بود . اون وسط به ذهنم رسید دارو هارو به اون دوستم که باهام اومده بود نشون بدم چون داروسازی میخونه و ببینم چیزی سر در میاره وقتی دارو هارو دید رو یکیش میخ شد . سفتریاکسون.

میخوام داستان چشم فندقی رو بگم بهتون . من خط به خط اش رو با گریه نوشتم . عذاب وجدانی که هیچوقت رهام نمیکنه . نه دلم میاد اون چهارتا عکس رو پاک کنم ، نه میتونم ببینم .. مسیر سرکارم برام کابوس شده . هروقت از اونجایی که پیداش کردم رد میشم چند دقیقه ای استپ میکنم . کل مسیر باهاش حرف میزنم و ازش میخوام منو ببخشه . و هربار شونه هام افتاده تر میشه ...

دیگه باید امروزو شروع کنم .

جون نداشتم دیگه ، به بچه ها غذا دادم . نارنج رفت پشت پنجره ، ببری مبل پایین پام لش کرد که بخوابه . منم ک دیگه الکی دارم مقاومت میکنم

اتاقا رو تمیز کردم ، خاک بچه ها رو عوض کردم الان نشستم یه نخ سیگار بکشم ببینم جون دارم اشپزخونه رو هم اوکی کنم یا نه.

فکر کنم مهدیه صبح که بیدار شد اولین کاری که انجام بده اقدام به سر به نیست کردن باشه . ساعت یه ربع به دو تصمیم گرفتم هال رو هم جارو کنم .

اینو بدین چت جی پی تی با عکستون ببینیم شما رو با چی میشناسه (((: Create a caricature of me and my job based on everything you
اینو بدین چت جی پی تی با عکستون ببینیم شما رو با چی میشناسه (((: Create a caricature of me and my job based on everything you know about me.

هرچقدر که آرزوت کنم ، تو نمیخوای برآورده شی .

پاشم لباسامو درست کنم تا ساعت دوازده بشه .

واقعا عصبیم ، کاش هیچوقت دختر اول خونواده نبودم.

من و مهدیه (((: احتمالا در اولین فرصت این دوتا رو هم چاپ کنم ، قاب بشه ، بچسبه به دیوار(:
+1
من و مهدیه (((: احتمالا در اولین فرصت این دوتا رو هم چاپ کنم ، قاب بشه ، بچسبه به دیوار(:

مثلا آغوش مرگ .

دلم آغوش میخواد.

بیا داره مسخره ام میکنه😭😂

وقتی پیامای قربون صدقه مردم رو تو کانالت دیدم ، تو شدی برام مردم😒