دپارتمان خیال های نیمه جان
رفتن به کانال در Telegram
ما به شعر پناه آوردهایم، به کلماتی که گاهی از خودِ ما، ما را بهتر میشناسند. دپارتمان خیالهای نیمهجان، پناهِ کسانیست که در کتابها خانه دارند، و در شعرها نفس میکشند. از اینجا میشنومتون: t.me/HidenChat_Bot?start=113082587
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
446
مشترکین
+224 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
-1930 روز
آرشیو پست ها
اینجا آدم درست بسیار کم است. واقعا هیچ کس نیست که قابل احترام باشد. نمیدانم متوجه شده اید که انسان در عصر ما اهل راه راست نیست؟
همه می خواهند از راه کج به جایی برسند.
فئودور داستایفسکی، ابله
تنها در یک صورت به تو ایرادی گرفته نمیشود: هیچکاری نکن، هیچچیزی نگو و هیچچیزی نباش.
ارسطو
ای که گفتی عشق را از یاد بردن سخت نیست
عشق را شاید، ولی هرگز مرا نشناختی
فاضل نظری
و اینکه یه سری نکات رو لازم دونستم که بگم،
قرار نیست کسی یه غزل یا مثنوی کامل از حفظ باشه! 😄 مشاعرهست دیگه، کافیه یه بیت بلد باشی.
قوانین هم خیلی سادهست:
یه نفر یه بیت میخونه.
نفر بعد باید با حرف آخر اون بیت یه بیت دیگه بخونه.
هر بیتی از شاعرهای مختلف که یادتونه قبوله، فقط نباید توی همون جلسه تکراری نباشه.
برای هر نفر ۱۰ تا ۲۰ ثانیه زمان در نظر میگیریم.
هر نفر ۲ بار فرصت اشتباه داره، یعنی اگه نتونه بیتی بگه یا اشتباه بخونه، دو بار فرصت جبران داره و بعد از بار دوم از اون دور حذف میشه.
هدفمون اینه که هم یه رقابت سالم و هیجانانگیز داشته باشیم، هم باعث بشه هر هفته چند بیت جدید یاد بگیریم و حفظ کنیم. آخرش مهمتر از برنده شدن، اینه که هر بار با دست پرتر از جلسه بیرون بیایم و شعرهای بیشتری بلد باشیم.🌹
دوستان عزیز و اهل شعر
حقیقتا دوست دارم بخشی از فعالیتهامون رو به مشاعره اختصاص بدیم، بهصورت هفتگی، تا هم شعرهای بیشتری بخونیم، هم حفظ کنیم و هم کنار هم از شعر بیشتر لذت ببریم. ضمن اینکه فرصت خوبیه برای تعامل بیشتر بینمون.
مشاعره هم میتونه بهصورت ویسکال یا توی گوگل میت برگزار بشه. اگر موافق هستید نظرتون رو اعلام کنید(توی ناشناس)، که به امید خدا از هفته های آتی شروع کنیم.
بچهها اگه چند دقیقه وقت دارید، متنِ این مقاله رو حتما بخونید.
خیلی قشنگ توضیح میده که چرا بعضی آدما از صمیمیت یا نزدیک شدن به دیگران فرار میکنن، نه چون سردن یا بلد نیستن عشق بورزن، بلکه شاید چون یه جایی از زندگیشون هزینهی خیلی سنگینی بابت دوست داشتن دادن.
موقع خوندنش چند جا واقعا آدم مکث میکنه و به بعضی رفتارهای خودش و بقیه از یه زاویهی جدید نگاه میکنه.
به نظرم ارزش اون چند دقیقهای که براش میذارید رو داره. 🌱
#مقاله
فقط یه نکته اینکه طبق درخواست دوستان، لینک بهصورت محدود گذاشته شده، چون دوست داریم جمعمون یه فضای آروم، صمیمی و خودمونی بین کتابخونها باشه، جایی که راحت بتونیم درباره کتابها حرف بزنیم، نظرهامونو بگیم و از همصحبتی کنار هم لذت ببریم.
این یه جمع کوچیک و خودمونی برای کساییه که کتاب خوندن رو دوست دارن و از حرف زدن درباره داستانها و فکر کردن بهشون لذت میبرن. اینجا قراره کنار هم از کتابها بگیم، نظر بدیم، و یه فضای صمیمی داشته باشیم بدون شلوغی و بیهدف بودن.
چون جمعمون محدوده، هدف اینه که یه فضای واقعی و راحت بین آدمهای اهل کتاب شکل بگیره، جایی که هم حرف جدی درباره کتابها باشه، هم گپهای دوستانه و حالخوبکن. اگر اهل خوندن و همصحبتی درباره کتابی، خوش اومدی 🌿
https://t.me/+vptOU9CsPf03ZTFk
راستی بچه ها
از شنبه قراره همخوانی این کتابو تو گروهِ همخوانیمون شروع کنیم. اگه حالشو دارید کنار یه جمع خودمونی و کتابخون، این کتاب رو بخونیم، دربارهش گپ بزنیم و یه کم تو دل داستانش بریم، خیلی خوشحال میشیم کنارمون باشید🌱
شاید این بهترین بهونه باشه که با هم بریم سراغ یکی از خفنترین رمانهای آلبر کامو… یه سفر ساده ولی عمیق، که میتونه یه جور دیگه نگاهمون به زندگی رو تکون بده✨
#معرفی_کتاب
📚 طاعون | آلبر کامو
بعضی کتابها را میخوانیم تا داستانی را دنبال کنیم، بعضی دیگر را تا خودمان را بهتر بشناسیم. طاعون از آن دست کتابهاست که پس از بستن آخرین صفحه، تازه آغاز میشود.
همهچیز با مرگ چند موش در خیابانهای شهر اوران شروع میشود، اتفاقی که در ابتدا بیاهمیت به نظر میرسد. اما خیلی زود، شهر در محاصره بیماریای مرگبار قرار میگیرد و زندگی عادی جای خود را به ترس، انزوا و انتظار میدهد.
اما طاعون فقط روایت یک همهگیری نیست. کامو در دل این بحران، تصویری عمیق از انسان ارائه میدهد از آدمهایی که میان ترس و شجاعت، ناامیدی و امید، تسلیم شدن و مقاومت، ناچار به انتخاباند. او از این میپرسد که وقتی جهان بیرحم و بیمعنا به نظر میرسد، چه چیزی ما را وادار میکند همچنان انسانی بمانیم؟
نثر درخشان، شخصیتهای فراموشنشدنی و پرسشهای فلسفی ماندگار، طاعون را به یکی از مهمترین آثار ادبیات قرن بیستم تبدیل کرده است رمانی که هر نسل، معنای تازهای در آن پیدا میکند.
این شعرِ حکیمانه از اون شعرهاییه که هر بار میخونیش، بیشتر به عمقش پی میبری. سعدی خیلی ساده و قشنگ یادآوری میکنه که هر کاری که در این دنیا انجام میدیم، دیر یا زود نتیجهاش به خودمون برمیگرده. اگه بذر مهربونی بکاری، مهربونی درو میکنی و اگه به دیگران بدی کنی، نباید انتظار خوبی داشته باشی. حقیقتی که شاید بارها شنیده باشیم، اما سعدی اون رو به زیباترین شکل ممکن در قالب شعر بیان کرده. واقعا حیفه آدم این شاهکار رو نخونه و از این همه حکمت و زیبایی بینصیب بمونه.
گزیری به چاهی در افتاده بود
که از هول او شیر نر ماده بود
بداندیش مردم به جز بد ندید
بیافتاد و عاجزتر از خود ندید
همه شب ز فریاد و زاری نخفت
یکی بر سرش کوفت سنگی و گفت:
تو هرگز رسیدی به فریاد کس
که میخواهی امروز فریادرس؟
همه تخم نامردمی کاشتی
ببین لاجرم بر که برداشتی
که بر جان ریشت نهد مرهمی
که دلها ز ریشت بنالد همی؟
تو ما را همی چاه کندی به راه
به سر لاجرم در فتادی به چاه
دو کس چَه کنند از پی خاص و عام
یکی نیکمحضر، دگر زشتنام
یکی تشنه را تا کند تازه حلق
دگر تا به گردن در افتند خلق
اگر بد کنی چشم نیکی مدار
که هرگز نیارد گز انگور بار
نپندارم ای در خزان کشته جو
که گندم ستانی به وقت درو
درخت زقوم ار به جان پروری
مپندار هرگز کز او بر خوری
رطب ناورد چوب خرزهره بار
چو تخم افکنی، بر همان چشم دار
#سعدی_شاعر_غیرمعولی
دوستان، این غزلِ زیبا، یه گفتوگوی عاشقانه و شیرینه، پر از عشق، دلبستگی و وفاداری. توی هر بیت، معشوق یه نگرانی یا سوال مطرح میکنه و عاشق با اطمینان و شیفتگی جوابش رو میده. انگار میخواد بگه وقتی عشق واقعی باشه، هیچ مانعی نمیتونه جلوی دوست داشتن رو بگیره. سادگی و صمیمیت شعر، در کنار احساس عمیقش، باعث میشه آدم با هر بار خوندنش بیشتر لذت ببره.
