fa
Feedback
دپارتمان خیال های نیمه جان

دپارتمان خیال های نیمه جان

رفتن به کانال در Telegram

ما به شعر پناه آورده‌ایم، به کلماتی که گاهی از خودِ ما، ما را بهتر می‌شناسند. دپارتمان خیال‌های نیمه‌جان، پناهِ کسانی‌ست که در کتاب‌ها خانه دارند، و در شعرها نفس می‌کشند. از اینجا میشنومتون: t.me/HidenChat_Bot?start=113082587

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
450
مشترکین
+224 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
-1930 روز
آرشیو پست ها
بهر دل خويش ز غم ديران رهيم در چشم نگارت بنگر و شور افكنيم زين دل خسته چو نسيم سحرگاهان روى تو بيابيم وناز و شور افكنيم ارادت
بهر دل خويش ز غم ديران رهيم در چشم نگارت بنگر و شور افكنيم زين دل خسته چو نسيم سحرگاهان روى تو بيابيم وناز و شور افكنيم
ارادت🤍

یه مدت نبودم…. امیدوارم بپسندید🤍🪴.

یا رب به نسیمی ز درونم گذری تا از دل تاریک برونم گذری بر جان من مست شرابی بچشان کز جام طلب سرنگونم گذری در آینه‌ای که ز وجودم ساختی تا کی ز رخ خود نهانم گذری یک شعله‌ ز آتش‌کده‌ات درفکن تا بر سر این خرمنم گذری ای در دل من نشسته خورشید جمال بر بیرونی‌ها چه گردی؟ درونم گذری
دلی🌱🤍

گاهی زندگی یعنی یک لحظه رها شدن، یک نفس عمیق کشیدن، و دلی که از زنجیرهای هوس و نام ننگ دنیا آزاد شود. گاهی بهتر است از ترس عبور کنیم، و در آتش عشق و حقیقت، خندیده و جوان بمانیم، حتی اگر لب‌هایمان تلخ شود، و دنیا هنوز در جستجوی ما باشد. چون هر لحظه که با دل خود صادق باشیم، بهتر است از هزار سال زندگی در حسرت و تظاهر. 🌹 + راستی تک تک انرژی‌ها و نظراتتونو تو ناشناس می‌خونم رفقا 😁.

گر ز خود یک‌بار هم بی‌خویش مانی بهتر است پرده از چشمت بیفتد ناگهانی بهتر است عشق را تا نیمه‌ی راه جنون درکنده‌ای گر رها در شع
+1
گر ز خود یک‌بار هم بی‌خویش مانی بهتر است پرده از چشمت بیفتد ناگهانی بهتر است عشق را تا نیمه‌ی راه جنون درکنده‌ای گر رها در شعله‌ی آن می‌نشانی بهتر است دل اگر در بند نام و ننگ دنیا مانده است دست از این زنجیر اگر می‌رهانی بهتر است زندگی کوتاه‌تر از آن‌ست کز حسرت بمیـر خنده‌ای کن گرچه با تلخی دهانی بهتر است هرچه داری خرج رفتن کن که می‌دانم هنوز آنکه می‌میرد به لبخند جوانی بهتر است

گاهی آرامش یعنی یک سایه، یک کتاب، یک فنجان چای… و دلی که در هیاهوی دنیا راهش را به سوی قرار پیدا کند. این شعر رو کاملا دلی برای شما نوشتم؛ برای جمعی کوچک اما بی‌نهایت ارزشمند . خوشحال می‌شم صمیمانه نظرتون رو بگید 🌹

زیر سایه، رود را آرام دیدم در بهار با نسیم و بوی باران، شد دلم غرق بهار بر کتابم نور خورشید از دل دریا گذشت هم‌نوا با جان من
زیر سایه، رود را آرام دیدم در بهار با نسیم و بوی باران، شد دلم غرق بهار بر کتابم نور خورشید از دل دریا گذشت هم‌نوا با جان من شد قصه‌ای شیرین و یار سبد و چای و سکوتی، در کنار شاخه‌ها لحظه‌ای با حق سپردم، خویش را از هر غبار گرچه دنیا می‌رود در های‌و‌هوی روزگار زندگی یعنی همین آرامش پاک و قرار
مَن.

می‌گویند انسان‌های خوب به بهشت می‌روند، اما من می‌گویم انسان‌های خوب هرجا که باشند، آنجا بهشت است. فریدون فرخزاد
می‌گویند انسان‌های خوب به بهشت می‌روند، اما من می‌گویم انسان‌های خوب هرجا که باشند، آنجا بهشت است.
فریدون فرخزاد

نه کسی صدای ما را می‌شنود نه کسی قدم بر سنگفرش انتظار می‌گذارد… نه نسیمی سراغ خانه‌ی ما می‌گیرد! بین امید و پایان مگر فرقی هس
نه کسی صدای ما را می‌شنود نه کسی قدم بر سنگفرش انتظار می‌گذارد… نه نسیمی سراغ خانه‌ی ما می‌گیرد! بین امید و پایان مگر فرقی هست؟ وقتی از زندگی جز غم و سکوت، چیزی نصیبمان نشود.
اینم از ماه خونین و حرف دل ما🤍

Faramarz-Aslani-Dstam-Begir-320.mp313.33 MB

پاهایم را کنار جویبار گذاشته‌ام ،صدای آب مثل لالایی درونم را آرام می‌کند. رو‌به‌رویم کلبه‌ای چوبی نشسته، میان سبزی دشت و پناه
پاهایم را کنار جویبار گذاشته‌ام ،صدای آب مثل لالایی درونم را آرام می‌کند. رو‌به‌رویم کلبه‌ای چوبی نشسته، میان سبزی دشت و پناه کوه‌ها. دود نازکی از دودکش بالا می‌رود و با آسمان خاکستری درهم می‌آمیزد، نشانه‌ای از زندگی آرامی که آن‌جا جریان دارد، شاید آتشی برای چای، شاید گرمایی برای دل. هوا بوی باران و چوب نم‌خورده می‌دهد، بوی آرامش… هیچ صدای مزاحمی نیست، فقط زمزمه‌ی رود و آواز پرنده‌ها. همین سکوت، همین سادگی، مرا به جایی می‌برد که همیشه در رویاهایم دنبالش بودم. این کلبه برای من شبیه پناهگاهی‌ست از تمام شلوغی‌های دنیا،جایی که می‌شود دوباره نفس کشید، دوباره خود را پیدا کرد. با خودم فکر می‌کنم اگر روزی بخواهم زندگی تازه‌ای آغاز کنم، بی‌تردید از همین‌جا خواهد بود، جایی میان جنگل، کنار رود، در آغوش این خانه‌ی کوچک که آرام‌ترین قصه‌ها را برایم روایت می‌کند.
یکی از رویاهای همیشگیم… یه کلبه‌ی چوبی، وسط جنگل، کنار رود. جایی که بشه نفس کشید، جایی که دنیا ساکت میشه… بازم من 🤍

شیخ ما داغ یار بر دل داشت خون دل در نگاه او گل داشت به درگاه یار آمد از نیمه‌شب نه بانگ اذان نه صدای طرب در خانه بسته نوری ز
شیخ ما داغ یار بر دل داشت خون دل در نگاه او گل داشت به درگاه یار آمد از نیمه‌شب نه بانگ اذان نه صدای طرب در خانه بسته نوری ز بالا صدایی نهان گفت برگرد والا نه گوشش شنید و نه پایش برید دلی بی‌قرار و سری ناشنید قدش نرسید آن‌چنان بر در دوست نه دستی نه پلکی نه آوایی از پوست سر خویش برداشت بی‌گفت‌وگو نهادش به خاک از جنون بی‌عدو دو پا بر سرش نردبانی شد آن دم که با خون خود گشت پر نور و نم رسید آن زمان قد او تا در دوست که بی‌سر سری شد در آن ناز و پوست ندایی در آمد ز پنجر نهان تو بی‌سر شدی تا شوی جاودان نگه کرد معشوق خندید نرم که این‌جا نرسد کس مگر بی‌سر و شرم
شعر از مَن
حقیقتا این شعرو چند وقت پیش نوشتم( از معدود نوشته هامه که تو جلسات نقد شعر به دل نشست) ، یادگار یه شب بی‌قرار… چند خط که هنوز بوی همون حال و هوا رو می‌ده. به هر حال شاید فقط دلای بی‌سر و شور بفهمن چی می‌گفتم. @ttpMreza

در این جاده‌ی پیچ در پیچ و بلند دل من به کوه و گل شد پیوند نسیم سحر بوی آزادی دهد غروب کوه آتش شادی دهد گل کوچک اما به من یاد
در این جاده‌ی پیچ در پیچ و بلند دل من به کوه و گل شد پیوند نسیم سحر بوی آزادی دهد غروب کوه آتش شادی دهد گل کوچک اما به من یاد داد که باید دل از رنج دنیا گشاد مسافر اگر دل به راهی سپرد جهان را به چشم خودش تازه برد
بازم مَن.
امیدوارم از این وصف حالم خوشتون بیاد 🫶🏻.

با صبر اگر به سختی ایستاده شوی چون کوه به پیش حادثه ساده شوی هر درد به کام صابر آسان گردد چون شمع اگر بسوزی، آزاده شوی شعر از
با صبر اگر به سختی ایستاده شوی چون کوه به پیش حادثه ساده شوی هر درد به کام صابر آسان گردد چون شمع اگر بسوزی، آزاده شوی
شعر از مَن
چند تا رباعی نوشتم ، و واقعا وقت گذاشتم براشون ، ممنون میشیم اگه یه کوچولو هم به دلتون نشست ، با دوستاتون به اشتراک بذارید. راستی خوشحال میشم نظرتون رو هم راجع به این رباعی بگید .

چه لذتى دارد .. از فرداى نيامده نترسيدن، گوش به باران دادن، چای درست كردن، پادشاهِ وقتِ خود بودن.. What a joy it is... to fea
چه لذتى دارد .. از فرداى نيامده نترسيدن، گوش به باران دادن، چای درست كردن، پادشاهِ وقتِ خود بودن.. What a joy it is... to fear not the tomorrow that has not yet come, to listen to the rain, to make tea, to be the king of your own time.

در دل جنگل و در سایه‌ی آواز بهار یک صندلی‌ست که مانده‌ست، غریب و بی‌قرار رود با بوسه‌ی شفاف نسیم و مه نرم قصه می‌گوید از آن ل
در دل جنگل و در سایه‌ی آواز بهار یک صندلی‌ست که مانده‌ست، غریب و بی‌قرار رود با بوسه‌ی شفاف نسیم و مه نرم قصه می‌گوید از آن لحظه‌ی دیدار نگار رفته‌ای، لیک هنوز از لب این صندلی خیس می‌چکد عطر حضورت، به دل برگ و به سار هر درخت از تو به گوشم سخنی تازه کند هر نسیم از سر زلفت ببرد بوی غبار برنگردی، همه‌ی سبزی این جنگل پیر پاییز است، اگر آید ز مسیرت خبریار
وصف تصویر و شعر از مَن.

𝐼'𝑚 𝑔𝑜𝑖𝑛𝑔 𝑏𝑎𝑐𝑘 𝑡𝑜 505 𝐼𝑓 𝑖𝑡'𝑠 𝑎 𝑠𝑒𝑣𝑒𝑛 ℎ𝑜𝑢𝑟 𝑓𝑙𝑖𝑔ℎ𝑡 𝑜𝑟 𝑎 𝑓𝑜𝑟𝑡𝑦-𝑓𝑖𝑣𝑒 𝑚𝑖𝑛𝑢𝑡𝑒 𝑑𝑟𝑖𝑣𝑒 𝐼𝑛 𝑚𝑦 𝑖𝑚𝑎𝑔𝑖𝑛𝑎𝑡𝑖𝑜𝑛, 𝑦𝑜𝑢'𝑟𝑒 𝑤𝑎𝑖𝑡𝑖𝑛' 𝑙𝑦𝑖𝑛' 𝑜𝑛 𝑦𝑜𝑢𝑟 𝑠𝑖𝑑𝑒 𝑊𝑖𝑡ℎ 𝑦𝑜𝑢𝑟 ℎ𝑎𝑛𝑑𝑠 𝑏𝑒𝑡𝑤𝑒𝑒𝑛 𝑦𝑜𝑢𝑟 𝑡ℎ𝑖𝑔ℎ𝑠 𝑆𝑡𝑜𝑝 𝑎𝑛𝑑 𝑤𝑎𝑖𝑡 𝑎 𝑠𝑒𝑐 𝑊ℎ𝑒𝑛 𝑦𝑜𝑢 𝑙𝑜𝑜𝑘 𝑎𝑡 𝑚𝑒 𝑙𝑖𝑘𝑒 𝑡ℎ𝑎𝑡, 𝑚𝑦 𝑑𝑎𝑟𝑙𝑖𝑛', 𝑤ℎ𝑎𝑡 𝑑𝑖𝑑 𝑦𝑜𝑢 𝑒𝑥𝑝𝑒𝑐𝑡? 𝐼'𝑑 𝑝𝑟𝑜𝑏𝑎𝑏𝑙𝑦 𝑠𝑡𝑖𝑙𝑙 𝑎𝑑𝑜𝑟𝑒 𝑦𝑜𝑢 𝑤𝑖𝑡ℎ 𝑦𝑜𝑢𝑟 ℎ𝑎𝑛𝑑𝑠 𝑎𝑟𝑜𝑢𝑛𝑑 𝑚𝑦 𝑛𝑒𝑐𝑘 𝑂𝑟 𝐼 𝑑𝑖𝑑 𝑙𝑎𝑠𝑡 𝑡𝑖𝑚𝑒 𝐼 𝑐ℎ𝑒𝑐𝑘𝑒𝑑 𝑁𝑜𝑡 𝑠ℎ𝑦 𝑜𝑓 𝑎 𝑠𝑝𝑎𝑟𝑘 𝑇ℎ𝑒 𝑘𝑛𝑖𝑓𝑒 𝑡𝑤𝑖𝑠𝑡𝑠 𝑎𝑡 𝑡ℎ𝑒 𝑡ℎ𝑜𝑢𝑔ℎ𝑡 𝑡ℎ𝑎𝑡 𝐼 𝑠ℎ𝑜𝑢𝑙𝑑 𝑓𝑎𝑙𝑙 𝑠ℎ𝑜𝑟𝑡 𝑜𝑓 𝑡ℎ𝑒 𝑚𝑎𝑟𝑘 𝐹𝑟𝑖𝑔ℎ𝑡𝑒𝑛𝑒𝑑 𝑏𝑦 𝑡ℎ𝑒 𝑏𝑖𝑡𝑒, 𝑡ℎ𝑜𝑢𝑔ℎ 𝑖𝑡'𝑠 𝑛𝑜 ℎ𝑎𝑟𝑠ℎ𝑒𝑟 𝑡ℎ𝑎𝑛 𝑡ℎ𝑒 𝑏𝑎𝑟𝑘 𝑇ℎ𝑒 𝑚𝑖𝑑𝑑𝑙𝑒 𝑜𝑓 𝑎𝑑𝑣𝑒𝑛𝑡𝑢𝑟𝑒, 𝑠𝑢𝑐ℎ 𝑎 𝑝𝑒𝑟𝑓𝑒𝑐𝑡 𝑝𝑙𝑎𝑐𝑒 𝑡𝑜 𝑠𝑡𝑎𝑟𝑡 𝐼'𝑚 𝑔𝑜𝑖𝑛𝑔 𝑏𝑎𝑐𝑘 𝑡𝑜 505 𝐼𝑓 𝑖𝑡'𝑠 𝑎 𝑠𝑒𝑣𝑒𝑛 ℎ𝑜𝑢𝑟 𝑓𝑙𝑖𝑔ℎ𝑡 𝑜𝑟 𝑎 𝑓𝑜𝑟𝑡𝑦-𝑓𝑖𝑣𝑒 𝑚𝑖𝑛𝑢𝑡𝑒 𝑑𝑟𝑖𝑣𝑒 𝐼𝑛 𝑚𝑦 𝑖𝑚𝑎𝑔𝑖𝑛𝑎𝑡𝑖𝑜𝑛, 𝑦𝑜𝑢'𝑟𝑒 𝑤𝑎𝑖𝑡𝑖𝑛' 𝑙𝑦𝑖𝑛' 𝑜𝑛 𝑦𝑜𝑢𝑟 𝑠𝑖𝑑𝑒 𝑊𝑖𝑡ℎ 𝑦𝑜𝑢𝑟 ℎ𝑎𝑛𝑑𝑠 𝑏𝑒𝑡𝑤𝑒𝑒𝑛 𝑦𝑜𝑢𝑟 𝑡ℎ𝑖𝑔ℎ𝑠 𝐵𝑢𝑡 𝐼 𝑐𝑟𝑢𝑚𝑏𝑙𝑒 𝑐𝑜𝑚𝑝𝑙𝑒𝑡𝑒𝑙𝑦 𝑤ℎ𝑒𝑛 𝑦𝑜𝑢 𝑐𝑟𝑦 𝐼𝑡 𝑠𝑒𝑒𝑚𝑠 𝑙𝑖𝑘𝑒 𝑜𝑛𝑐𝑒 𝑎𝑔𝑎𝑖𝑛 𝑦𝑜𝑢'𝑣𝑒 ℎ𝑎𝑑 𝑡𝑜 𝑔𝑟𝑒𝑒𝑡 𝑚𝑒 𝑤𝑖𝑡ℎ 𝑔𝑜𝑜𝑑𝑏𝑦𝑒 𝐼'𝑚 𝑎𝑙𝑤𝑎𝑦𝑠 𝑗𝑢𝑠𝑡 𝑎𝑏𝑜𝑢𝑡 𝑡𝑜 𝑔𝑜 𝑎𝑛𝑑 𝑠𝑝𝑜𝑖𝑙 𝑡ℎ𝑒 𝑠𝑢𝑟𝑝𝑟𝑖𝑠𝑒 𝑇𝑎𝑘𝑒 𝑚𝑦 ℎ𝑎𝑛𝑑𝑠 𝑜𝑓𝑓 𝑜𝑓 𝑦𝑜𝑢𝑟 𝑒𝑦𝑒𝑠 𝑡𝑜𝑜 𝑠𝑜𝑜𝑛

قول میدم این ویدئو از بانو هایده با اختلاف قشنگ‌ترین چیزیه که تو یک ماه اخیر دیدی :

The Perks of Being a Wallflower
The Perks of Being a Wallflower

🤝 A Thousand Times Good Night
🤝
A Thousand Times Good Night