fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

Sheikh drug

Sheikh drug

رفتن به کانال در Telegram

برش‌هایی کوتاه(قول نمی‌دم) از مطالبی که به اون علاقه‌مندم من مغزمو اینجا بلاگری می‌کنم ساده‌ترین مسائل با پیچیده‌ترین بیان ممکن نمایندگی اسلام آمریکایی برای همیشه در جست‌و‌‌جوی دانش شیخ (صلی‌الله) ناشناخته: http://t.me/HidenChat_Bot?start=905379092

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
445
مشترکین
-124 ساعت
+17 روز
+2230 روز
آرشیو پست ها
حس برنامه‌نویسیو دارم که پست کسیو دیده که بعد از طی کردن یه دوره "ICDL" اسم اکانتشو گذاشته هکر.

تونی‌تو ایلون رو بزرگ داشتیم کما ایت ریلی ایز.

در حالی که اون کتاب یادداشت‌گونه یا یادداشت‌های کتاب‌گونه‌م رو کامل نذاشتم اینجا یه مجموعه‌ی دیگه نوشتم راستش اسمشم گذاشتم «قدرتِ صفر»

Repost from N/a
بعد از آن گریه ها و حکم وداع بعد از آن جنگ بی سلاح و دفاع زنده ماندی هنوز در بدنم عشق! ای ترکش کنار نخاع..

کمی درباره‌ش می‌نویسم.

Repost from N/a
وقتی درباره ی مکانیک کوانتوم یا فلسفه ی علم مطالعه میکنید به اصطلاحی برمیخورید؛ “پان سایکیسم” این واژه از سه جز یونانی ساخته شده : Pan : کل، تمامیت Psyche : روح ، نیروی تجربه و احساس ( لازم به ذکر است در اینجا ذهن منطقی و عقل مراد ما نیست ) ism : مکتب ، دیدگاه به طور کلی پان سایکیسم ؛ مکتبی که قائل است به جان و تجربه که به نحوی در همه چیز حاضر است. توجه داشته باشید و درگیر این شبهه نشوید که منظور پان سایکیسم این است که همه چیز انسان است ، همه چیز قدرت تفکر تحلیلی و تجربی دارد ، همه چیز شعور دارد ( مثلا اشتباه است که بگوییم من قائل به پان سایکیسم هستم چون میگویم سنگ شعور دارد ، الکترون شعور دارد ) بلکه معنا و منظور درست این است که ما بدانیم هر موجودی یک بُعد درونیِ غیرقابل تقلیل دارد حتی اگر آن بُعد، بی‌نهایت ساده ، فاقد حافظه و فاقد معنا باشد . پان‌سایکیسم دیدگاهی است که می‌گوید ویژگی‌های ذهنی یا تجربه‌ای بخشی بنیادی از واقعیت‌اند، نه پدیده‌هایی ثانویه یا تصادفی نه صرفاً نتیجه‌ی تکامل زیستی بلکه هم‌سطح با جرم، انرژی، فضا . -گفتار اول -

«همتم بدرقه‌ی راه کن ای طائر قدس!»

کاش زمستان دائمی بود.

حافظ مثل همیشه نقطه‌زن.

منم که گوشهٔ میخانه، خانقاهِ من است دعایِ پیرِ مُغان، وِرْدِ صُبْحگاهِ من است گَرَم ترانهٔ چنگ صَبوح نیست چه باک نوایِ من به سَحَر، آهِ عُذْرخواهِ من است ز پادشاه و گِدا، فارِغم بِحَمْدِالله گِدایِ خاکِ دَرِ دوست، پادشاهِ من است غَرَض زِ مَسْجِد و مِیخانه‌ام، وِصالِ شماست جُز این خیال ندارم، خُدا، گُواهِ من است مَگَر به تیغِ اَجَل، خیمه بَرکَنَم ور نی رَمیدن از دَرِ دولت، نه رَسْم و راهِ من است از آن زَمان که بر این آسْتان نَهادم روی فَرازِ مَسْنَدِ خورشید، تِکْیِه‌گاهِ من است گُناه اگرچه نبود اختیارِ ما، «حافظ»! تو در طریقِ اَدَب باش، گو گُناهِ من است

Repost from N/a
I need you like God needs the Devil, honey.

هنوز به سر سودای جاودانگی دارم.

«گرت امروز براند نه که فردات بخواند؟ ................................صبر کن آنجا ...............تو را او به سر صدر نشاند»

The grass was greener...

چون یکمی یادداشتای #جریان به‌هم‌ریخته‌س انرژی زیادی ازم می‌بره تا هم ویرایشش کنم هم فک کنم تو کدوم قسمت بذارم. ولی خب کمی وقتم آزاد شه چشم.

کمی #در_ستایش_رنج ممکنه خیلی ازین عنوان خوشتون نیاد به‌خاطر اینکه وقتی به آدمای قدیمی و یکم سنتی‌تر که نگاه می‌کنیم خیلی می‌بینیم که خیلی تصنعی یه دلیل عجیب و خیالی برای رنجی که دارن متحمل می‌شن میارن؛ با یه زاویه‌ی خاصی بهش نگاه می‌کنن و یه معنای خاصی به اون رنج بار می‌کنن تا بتونن راحت‌تر تحملش کنن. پر واضحه که مکانیسم دفاعی مغزه و خیلی جاها حیاتی هم هست ولی انسان مدرن یاد گرفته همه‌چیز رو همون شکلی که هست ببینه و زیاد عمیقش نکنه. حرفم اینه که هردوی این دیدگاه‌ها مضرّه. اینکه آدم خودشو توجیه کنه خیلی وقتا باعث می‌شه تا ابد به داشتن اون رنج ادامه بده و اینکه آدم رنج‌ رو به‌هر صورت خالی از معنا ببینه با واقعیت امر سازگار نیست. اینجوریه که اگه به صورت کلی به آدمای اطرافمونم نگاه بکنیم کسایی که رنجای عمیقی رو تحمل کردن خیلی شخصیت‌های عمیق‌تری دارن. آدمای بهتری می‌شن و دغدغه‌هاشون بزرگ‌تر و واقعی‌تر می‌شه. درسته ممکنه رنج زیاد در بعضی موارد باعث تروما بشه یا باعث ناهنجاری‌های رفتاری بسیاربزرگ. منظورم کساییه که رنجشون رو قبول کردن و با عاقلانه‌ترین شکل ممکن باهاش کنار اومدن و به مرور حلش کردن. هیچ‌وقت چیزی با ارزش واقعی ندیدیم که بدون رنج زیاد به‌دست اومده باشه. همه‌ی مصنوعات هنری و کارهای بزرگ علمی و هرچیزی که انسان رو به وجد میاره حاصل رنج و زحمت زیاده. اما از همه‌ی این‌ها بزرگ‌تر و جذاب‌تر حداقل برای من اون شخصیتیه که برای انسان طی مقابله درست با رنج‌ها به‌وجود میاد حتی اگه منتهی به یه نتیجه‌ی قابل لمس حیرت‌انگیز نشه. شخصیتی که وقتی حرف می‌زنه اونقدر عمیقه که حس می‌کنی از ته دلت داره باهات حرف می‌زنه. شخصیتی که آروم و ساکت سرشو پایین می‌ندازه و با اعتمادبه‌نفس و اطمینان عجیبی کارشو به بهترین شکل انجام می‌ده و چیزی در درونت روشن می‌کنه (: شخصیتی که مهربونیش مهربونیه. ناراحتیش یه ناراحتی واقعیه و حال خوبش در خالص‌ترین حالت ممکنه. هیچ‌کدوم ازین‌ها بدون تحمل رنج خیلی زیاد به‌دست نمیان. هیچ‌چیزی غیر از رنج چنین اثری روی آدم نمی‌ذاره. «رنج‌هارا باید در آغوش کشید زیرا رنج بذاته نیکی می‌زاید اما آنچه رنجِ حاصل از تنفر از رنج می‌زاید همه نکبت است و شومی»

یک استثناء در حوزه. یک بی‌بدیل در ارتش.

خیلی سعی کردم معیاری پیدا کنم برای اینکه آدم بفهمه کی هنوز امید داشته باشه و ادامه بده و کی فایده نداره و رها کنه. از چن نفر پرس‌وجو کردم و کمی مطالعه و نگاه به تجربه‌های پیشین و این شد نتیجه. عی بدک نیس.

وقتایی کار سخت خواهد بود که قبلش با خودت می‌گی چیزی نی یکم تلاش کنم اوکی می‌شه. وقتایی که کار سخت بنظر میاد و می‌گی کلی باید زحمت بکشم.. بله. غیرممکنه. سمتش نرو.

آن بیست‌‌ و سه نفر