سَرمَد
رفتن به کانال در Telegram
هانیه ای که الیناعه اینجا همه چی هست،جز دلیل برای بودنش. "اگر نبودم مرا در چیز هایی پیدا کنید که دوستشان داشتم" http://t.me/HidenChat_Bot?start=6505858871 nepenthe!
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
312
مشترکین
-124 ساعت
-37 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
312
اینجا که موردعلاقت ترین بخش بود واقعا خیلی برام حس جالب و آشنایی داشت
یکی از قشنگترین صحنهها بود برای من
اونجایی بود که جان تیر برقهای کج رو میبوسید(فقط اونایی که کج بودن)
یه جور انگار برای خودش وظیفه میدونست که وقتی دید حتما باید ببوستش
که بازم برمیگرده به اینکه سندروم تورت داشت
و من اینجوری فک کردم که شاید انگار اونها رو میفهمید چون چیزی داشتن که باعث میشد کمتر شبیه بقیه باشن شاید جان در اونها بخشی از خودش رو میدید چیزی که کامل نیست.
312
یه قسمت که من یادم رفت اسکرین بگیرم چون انقد غرق شده بودم تو فیلم
اونجایی که با اون دخترِ که مثل خودش سندروم تورت داشت
چیزهایی که مدتها سرکوب کرده بودن تو خودشون و سعی میکردن بروز ندن تا قضاوت نشن! تا نگاهها روشون نباشه رو بیرون
ریختن
اون حس سبکی بعدش رو حس میکردم
انگار وقتی بالاخره کسی پیدا میشه که بدون قضاوت گوش بده یه بخشی از سنگینی آدم کم میشه و تماماین قسمت یه لبخند گندههه رو لبم بود.
312
I Swear
خیلی اتفاقی این فیلم رو شروع کردم ببینم صرفا چون حوصلم سر رفته بود
و فکرشم نمیکردم انقد قشنگ و غمانگیز باشه
داستانش بر اساس زندگی واقعی جان دیویدسون که سندرم تورت داره ساخته شده(این بیشتر برام غمانگیزش میکنه)
فیلم بیشتر از اینکه برام درمورد قضاوت شدن باشه درمورد دیده شدن بود
اینکه چطور یک نفر میتونه سال ها با انبوهی از قضاوتها نگاهها سوءتفاهمها کنار بیاد و در نهایت یاد میگیره که کنار بیاد و متفاوت بودنش رو بپذیره و ازش خجالت نکشه
چیزی که قشنگترش میکرد فیلمو این بود که جان رو فقط به عنوان کسی که یک مشکل داره نشون نمیده به عنوان یک انسان نشون میده با احساسات، ترسها، آرزوها و لحظههای ضعف و قدرت خودش
اینکه چطور آدمها گاهی فقط چیزی که از بیرون میبینن رو قضاوت میکنن
بدون اینکه بدونن پشتش چه احساساتی هست
شاید چیزی که ما به عنوان "نقص" میبینیم بخشی از داستان و هویت ما باشه نه چیزی که ارزش ما رو کم کنه.
شاید اسپویل! نمیدونم.
312
وای مامانم داشت میگفت الینا دیگه اعصابمو داری خراب میکنی فک میکردم میگه مثلا چرا باز این کاغذا رو انداختی اینجا و...
گفت نه شام میخوری نه صبحانه نه ناهار👽
خدا شاهده اگه انتظار اینو داشتم
312
حس میکنم شبا حتی اگه بخوابم اون خوابی که باید داشته باشمو ندارم
نمیدونم چجوری بیان کنم
مثلا روز بخوابم خوابیِ که خواب بود واقعا، ولی وقتی شب میخوابم اون خوابِ واقعی نیست
312
Repost from شین مثل شایار
حس گیجی :/
میگه هانیه ای ام که الیناس بعد اسم چنلش سرمد هستش...
https://t.me/hey_sarmad
312
anne
آنه یه شخصیتی بود که واقعا منو خیلی تحت تاثیر قرار داد یه جورایی حتی میتونم بگم که باعث شد تغییر بکنم
آنه با اینکه زندگی راحتی نداشت بازم تلخیها باعث نشدن نگاهش به دنیا از بین بره
قدرت تخیلش رو حفظ کرد از طبیعت کتابها و کلمهها لذت میبرد
از چیزهای کوچیک
احساساتش رو پنهون نمیکرد
و همیشه سعی میکرد آدم بهتری بشه هر چند اطرافیانش بد بودن
چیزی که بیشتر نظرمو جلب کرد این بود که برای خوشحال بودن منتظر کامل شدن شرایط نمیموند خودش از چیزهای کوچیک برای خودش دنیای قشنگی میساخت و خوشحال بود
گاهی وقتا خودم رو تو آنه میدیدم
آنه زندگی کردن رو بلد بود.
312
چایی خورتر از استاد خودم وجود نداره
یعنی تو ۱ ساعت فک کنم ۱۰ لیوان چایی
خیلی دوسش دارم خیلی برام عزیزهه😭
