«سَحاٰبه»
رفتن به کانال در Telegram
آدمیزاد؛ برخواسته از واژه غم.. ما زیرِ سایهی سَحاب، عمامهی علیابنابیطالبیم«علیهالسلام».. کپی نقض اصالت آدمیزاده! آنچه مینویسم : @mohararolhanan
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
579
مشترکین
-124 ساعت
-117 روز
-1130 روز
آرشیو پست ها
578
گلهایت را یادت هست؟! همان هایی که با چشمانی براق و لبخندی گوشهی لبت به دستم دادی. همان هایی که بسیار مراقب بودم بادی، نسیمی گلبرگی تنشان را زخمی نکند. چروک شدهاند، پژمرده. گل همیشه پژمرده میشود اما افسرده نه...گلهایم پس از رفتنت شکستهاند، افسردهاند. لبشان نمیخندد. دلتنگ میشوند و آهسته گوشهی اتاق میمیرند. شبیه گلها شدهام اما صبورتر. به ریسمان غم آویزان، به دلتنگی پریشان. پژمردهام و چشمانت را ندارم که طلوعشان زندهام کند...پس ترک میخورم، و رنجور برای سفرِ تو و گلها و صبرم که تمام نمیشود اشک میریزم.
-تصاویر مرا به غم نشاند...و غم مرا کلمه کرد.
578
میدونید دوست داشتم عراق بودیم، تو یکی از موکبها، چای میخورديم و حرف میزدیم ولیکن چاره نیست...ما دوریم و فاصله یقهی ما را رها نمیکند پس چای بریزید...تا حسرت به دل حرف بزنیم...
https://t.me/HarfChatBot?start=43644b76706a
578
حقیقت این است که ما به هر کس و ناکسی متوسل میشویم و برای هرکاری به همه توکل میکنيم الا خدا. انگار اطمینان ما از چشمانمان نشأت میگیرد. انگار تا نبینیم، لمس نکنیم نمیتوانیم اعتماد کنیم و از همین جا پای اعتمادمان لنگ میزند. خدا در آیهی سوم سورهی بقره وقتی از اوصاف پرهیزکاران و مؤمنین سخن میگوید، می فرماید :«الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ...». کسانی که به غیب ایمان آوردهاند...نمیگوید اول نماز، روزه، ولایت یا اخرت بلکه غیب را نخستین مرحله ایمان آوردن میداند. چراکه خدا از دید ما پنهان است و آدمیزاد با چشم سر قادر به دیدنش نیست. فلذا تا هنگامیکه به غیب باور نداریم...به خدا هم ایمان نداریم و توکلمان هم توکل نمیشود.
578
امشب خواندم"علیعلیهالسلام
میانهاش با آنها که کسی را ندارند، خوب است..." آنها که کسی را ندارند، چه شکلیاند؟! روی قلبشان یک زخم عمیق یا سوراخی بزرگ دارند که پر نمیشود یا قامت خمیده و منکسر، پیش از خواب صورتشان را میان متکا پنهان میکنند تا بغضی که از گلویشان فرار کرده صدا نکند، و کسی نفهمد دنیا تا خرخرهشان بالا امده. آنها که کسی را ندارند چطورند؟! میخواهم شبیهشان باشم. راستش من برای گریههایم شانه ندارم سرم را پایین میاندازم و شبیه طفلی که مادرش او را رانده گوشهای کز میکنم و چانه میلرزانم. اکثر شبها هم مثل امشب خوابم نمیبرد.
هیولایی، از آنها که فردوسی در شاهنامه گفته میآید، روی سینهام میافتد و استخوان دندهام را فشار میدهد تا قلبم بترکد. میترسم....میروم زیر لحاف پنهان میشوم و شبیه عزیز زیرلب صلوات میفرستم تا خوابم ببرد. عزیز میگفت «گوسفند شمردن برای اجنبیهاست، تو برای مولایت صلوات بفرست خوابت میبره ننه!» همیشه پیش از بستن چشمانش هم دستش را زیر لپ گوشتالودش میگذاشت و زمزمه میکرد : «سر میگذارم بر زمین، ایزمین نازنین، کس نیاید بر سرم جز امیرالمؤمنین!». عزیز از آنهاییست که کسی را ندارند؟! پیش عزیز آمدهای؟ زانو به زانوی پاهای کرخت و خستهاش نشستهای؟! کاش من به عزیز رفته باشم. بیکس باشم. بعد تو دلت برای من و روح پژمردهام بسوزد بیایی کنارم بنشینی، و من از رد چنگ هایی بگویم که قلب رخیده و نَزارم را دریدند و تو در آغوشم بگیری، از چشم جهان پنهانم کنی و قصهی امید بخوانی. آجان آخرین صلواتم را فرستادم. دارد خوابم میبرد. کاش من به عزیز رفته باشم...
واگویهای شبانه از منِ ناچیز به پدرم ابوتراب علیِ مرتضی«ع»؛
578
یکی پیام داد که هوش مصنوعیه. حتی این جنایت و هوش مصنوعی هم نمیتونه بسازه. گشتم که به چند پست استناد نکرده باشم، کانال منبع رو پیدا کردم و دیدمنه تنها ایشون...افراد دیگهای هم بودند که به دلیل بسیجی بودن کتک خوردند...برای چقدر؟ ۲۰۰۰ دلار...
578
یکی از فیلم های شهید رجبزاده رو نگاه کردم به قدری این جنایت وحشتناک و دور از آدمیته، که چند ساعت با خستگیای که از دیشب به تنمه، چشم روی هم نمیتونم بزارم، انگار پشت پلکام مونده و مدام میبینمش.
578
این فیلمها...اینها درمورد حمیدرضا رجبزاده که واقعیت نداره؟ هوم؟ یه آدم نمیتونه تا این حد پست و قسیالقلب بشه، مگه نه؟ اینها کیاند....اینها...اینها چیاند...نطفهی اینها نطفهی آدم نیست. مگه آدم با آدم چنین میکنه؟ من الهی برای مادرت بمیرم...برای خواهرت...برای جوونیت، الهی بمیرم.
578
آه جابر...کاش آن هنگام که در فرات غسل میکردی و خنکای آب به تنت مینشست عوض تمام ما، کمی گلایه میکردی. به گوشش میرساندی که پس از کربلا هر جرعه آب نمکیست بر زخمهای ما. کاش میگفتی که پس از آن روز به اشتیاق سلام بر امام خود، آب مینوشیم و زخم دل میسابیم. نگو که آب را گناهی نیست....گلوی خولی را سیراب کرده به لبان ما حرام است، این نهحکم شرعی که حکم دل است، فتوای غم است جابر. تو حالا چندیست رسیدهای کربلا. نخستين زائر حسین. صورت بر مزار خورشید بگذار و مثل روزهای مدینه آغوش بگشا و امام و رفیقت را به سینه بفشار که چکمهها در کربلا بسیار سینهاش را سنگین کردند. جابر...ما نرسیدهایم کربلا. قسمتمان نشد مثل تو زیارتنامه بخوانیم و از غم جراحات تنش بمیریم...یاابنرسولالله گفتن هایمان پاسخی نداشت جابر...گریه و التماسمان به جایی نرسید اینبار تو از دل جاماندهها ناله بزن : «حَبیبٌ لا یجیبُ حَبیبَهُ...؟!».
به وقت اربعین عراق / صَفرِ هزارچهارصد و چهل و هشت.
578
مهدیه در لغتنامهی دهخدا به معنای عروس است و کسی که خداوند او را به سوی رستگاری و راه راست هدایت میکند. گاهی آدمیزاد توام با رنج، انسان آبستن غصه آنقدر عزیز میشود که نویسنده عالم قلمش را به جوهر نور میزند و برایش خیر را درون شر مینویسد. شر منظور درد و رنج است. همیشه بلا به وسعت ظرف روحی انسان به آدم میرسد. اولیا و اوصیای خدا را با امتحانات بزرگ سنجیدند. به پیالهی کوچک دریا نمیدهند. غصه، دلتنگی، غم و اندوه نخیست چسبیده به پیراهن آدمیزاد، خلاصیای نیست اما هر قدر ظرف بزرگتر، غمت خداییتر و حالا شهیدعلیخانی عروسی دارد رستگار شده. ببوسم بخت روشنت را ای غمینِ عزیزمن...
