امیرِ بیگزند
رفتن به کانال در Telegram
از فکرِمان درخت بِرویَد🌱
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
396
مشترکین
+724 ساعت
+77 روز
+12330 روز
آرشیو پست ها
روی تختش از خواب بیدار شد. حس کرد گرمشه. پتو رو انداخت اونور. گوشیشو نگاه کرد ببینه ساعت چنده. دستشو که برد سمت گوشی، نفسش بند اومد. یهو یادش افتاد دیشب عزیزترین آدم زندگیشو از دست داده.
الان دیگه قیمت دلار هر چقدر بره بالا مهم نیست. دیماه پارسال همه چیز تموم شد. دیگه بقیهش بیمعنیه.
باورم نمیشه اما
این تویی که داره میره
خیره میمونم به چشمات
حتی گریهم نمیگیره...
@amire_bigazanddd
Repost from مثلاً روانشناسم!
انسان گاهی برای اینکه فقط دووم بیاره، مجبور میشه تصمیمی بگیره که شاید ایدهآل نباشه، اما تنها طنابی بوده که تونسته مانع غرق شدنش بشه.
آخرش تونست از پسِ سرطان بربیاد. وقتی ازش پرسیدم چه حسی داری، گفت تونستم انتخاب طبیعی رو شکست بدم. فلسفهی طبیعت اینه که قویها رو نگه میداره و ضعیفها رو حذف میکنه. منم قوی موندم. اجازه ندادم انتخاب طبیعی حذفم کنه. انقدر دووم آوردم تا بالاخره برندهی بازی شدم.
اوایل ارتباطم با هر آدمی، وقتی میبینم حرف از ماهِ تولد و خصوصیات اخلاقی متولدین یه ماهِ خاص میزنه، ناخودآگاه دیگه نمیتونم رو بقیه حرفاش حساب کنم. میدونی چی میگم؟ کلا دیگه واسم اعتبارِ فکراش زیر سوال میره.
وقتی از قبل حساب کردی که چند ساعت میخوابی ولی خوابت نمیبره و هی میبینی اون چند ساعت داره کمتر و کمتر میشه:
من زخمیِ جنگم. تمام تنم درد میکند. بوی خون فضای سرم را پر کرده. اما هنوز زندهام. هنوز کم نیاوردهام. هنوز هم با دستهای خالی در مقابل مرگ ایستادهام. اگر روزی به سلامت از جنگ بازگشتم، کنارم بنشین و برایم سرود فتح بخوان. اما اگر برنگشتم؛ هر که را پس از من دیدی، برایش از قصهی من بگو. بگو که چگونه جانم را کف دستم گذاشتم و برای خوشبختشدن جنگیدم.
اینستاگرام فقط در صورتی خوبه که ازش درامد داشته باشی. در غیر این صورت یه مصرفکنندهی ساده هستی که بقیه رو پولدار میکنه و خودش رو معتادِ دوپامینِ کوتاهمدت.
من بیشترِ روزهای جوانیام را صرف تلاش برای به دست آوردن چیزهایی کردم که خیلیها از ابتدا داشتند؛ بیآنکه آرزویش را داشته باشند. میان تمام نابرابریهای ملموس زندگی، من با میل خودم رنجهایی را به جان خود انداختم بلکه خود را نجات دهم. من با پوست و گوشت و استخوانم فهمیدم نه دعا به دادم خواهد رسید؛ نه دلسوزیِ آدمها.
اما من چشم به راه دیدنت ماندم، انگار دیدنت چیزی را حل میکرد؛ و کرد. تو را دیدم و فکر کردم، این مردی است که میتوانم عاشقش شوم. و دیگر از احساسات نمیترسیدم.
✍🏻 آناییس نین - نامه به هنری میلر
به هیچ وجه خرافاتی نیستم و به نشونهها اعتقادی ندارم. اما این چندمین باره که توو روزهای مهم زندگیم بارون میاد. وَ من این اتفاق رو یک تصادفِ زیبا میبینم.
به هیچ وجه خرافاتی نیستم و به نشونهها اعتقادی ندارم. اما این چندمین باره که موقع اتفاقات مهم زندگیم بارون میاد. وَ من این اتفاق رو یک تصادفِ زیبا میبینم.
