اشاره
رفتن به کانال در Telegram
در خواب دوش، پیری در کوی عشق دیدم با دست اشارتم کرد، که عزم سوی ما کن نسرین غلامی ، درمانگر تحلیلی @nasin459gh
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
234
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+67 روز
+2930 روز
آرشیو پست ها
234
چون گل همه تن خندم نه از راه دهان تنها
زیرا که منم بیمن با شاهِ جهان تنها
ای مشعله آورده دل را به سحر برده
جان را برسان در دل دل را مَسِتان تنها
از خشم و حسد جان را بیگانه مکن با دل
آن را مگذار اینجا وین را بمخوان تنها
شاهانه پیامی کن یک دعوتِ عامی کن
تا کی بود ای سلطان این با تو و آن تنها ؟
چون دوش اگر امشب نایی و ببندی لب
صد شور کنیم ای جان نکنیم فغان تنها
#دیوان-شمس
#مولانا
https://t.me/esharepsychoanalysis
234
انسان بهنجار نه تنها خیلی بیش از آنچه فکر می کند بی اخلاق است. بلکه بیش از آنچه بتواند تصور کند دارای اخلاق است.
روانکاوی که مسئول بخش اول مدعاست، هیچ اعتراضی به بخش دوم ندارد.
فروید، مقاله من و نهاد(۱۹۲۳)
#روانکاوی
#زیگموند-فروید
https://t.me/esharepsychoanalysis
234
شب رفت و هم تمام نشد ماجرای ما
ناچار گفتنیست تمامی ماجرا
والله ز دور آدم تا روز رستخیز
کوته نگشت و هم نشود این درازنا
اما چنین نماید کاینک تمام شد
چون ترک گوید «اشپو» مرد رونده را
اشپوی ترک چیست که نزدیک منزلی
تا گرمی و جلادت و قوت دهد تو را
چون راه رفتنیست توقف هلاکتست
چونت قنق کند که بیا خرگه اندرآ
صاحبمروتیست که جانش دریغ نیست
لیکن گرت بگیرد ماندی در ابتلا
بر ترک ظن بد مبر و متهم مکن
مستیز همچو هندو بشتاب همرها
کان جا در آتش است سه نعل از برای تو
وان جا به گوش تست دل خویش و اقربا
نگذارد اشتیاق کریمان که آب خوش
اندر گلوی تو رود ای یار باوفا
گر در عسل نشینی تلخت کنند زود
ور با وفا تو جفت شوی گردد آن جفا
خاموش باش و راه رو و این یقین بدان
سرگشته دارد آب غریبی چو آسیا
#مولانا
#دیوان شمس
https://t.me/esharepsychoanalysis
234
در زندگی یک نفر هست که حرفهایت با او هیچ وقت تمام نمیشود. چرا که با او رهسپار برزخ شدهای.
از سوده آقاجان زاده عزیز
همراه گرامی کانال اشاره
https://t.me/esharepsychoanalysis
234
ابر سیه است و شاخه های عریان
کردیم همه عمر به زیان و خسران
خورشید جوانیم نهان، عمر لرزان
روزهای تباه شده نگردد جبران
۱۴۰۴/۷/۲۲
https://t.me/esharepsychoanalysis
234
بشنوید ای دوستان این داستان
خود حقیقت نقدِ حالِ ماست آن
بود شاهی در زمانی پیش ازین
ملک دنیا بودش و هم ملکِ دین
اتّفاقا شاه روزی شد سوار
با خواص خویش از بهر شکار
یک کنیزک دید شه بر شاهراه
شد غلام آن کنیزک پادشاه
مرغ جانش در قفس چون میطپید
داد مال و آن کنیزک را خرید
چون خرید او را و برخوردار شد
آن کنیزک از قضا بیمار شد
آن یکی خر داشت، پالانش نبود
یافت پالان گرگ خر را در ربود
کوزه بودش آب مینامد بدست
آب را چون یافت خود کوزه شکست
شه طبیبان جمع کرد از چپّ و راست
گفت جان هر دو در دست شماست
جان من سَهلست جان جانم اوست
دردمند و خستهام درمانم اوست
هر که درمان کرد مَر جان مرا
برد گنج و دُرّ و مَرجانِ مرا
جمله گفتندش که جانبازی کنیم
فهم گِرد آریم و انبازی کنیم
هر یکی از ما مسیح عالِمیست
هر الم را در کفِ ما مرهمیست
«گر خدا خواهد» نگفتند از بطر
پس خدا بنمودشان عجز بشر
ترک استثنا مُرادم قَسوتیست
نه همین گفتن که عارِض حالتیست
ای بسا ناورده اِستثنا به گُفت
جان او با جانِ استثناست جفت
هرچه کردند از علاج و از دوا
گشت رنج افزون و حاجت ناروا
آن کنیزک از مرض چون موی شد
چشم شه از اشکِ خون چون جوی شد
از قضا سرکنگبین صَفرا فزود
روغن بادام خشکی مینمود
از هلیله قبض شد، اطلاق رفت
آب آتش را مدد شد همچو نَفت
#مولانا
https://t.me/esharepsychoanalysis
234
بخور آن را که رسیدت مهل از بهر ذخیره
که تو بر جوی روانی چو بخوردی دگر آید
تو چه دانی تو چه دانی که چه کانی و چه جانی
که خدا داند و بیند هنری کز بشر آید
#مولانا
#دیوان-شمس
https://t.me/esharepsychoanalysis
234
کسی که فرصت مطالعه امیال پنهان آدمی را به کمک روانکاوی داشته باشد ، می تواند به شناخت مطالب فراوانی درباره کیفیت انگیزه های ناخودآگاه دست یابد که خود را در خرافات ظاهر می سازند.
در افراد روان رنجور که غالبا افراد بسیار باهوشی هستند و از اندیشه ها و حالات وسواسی رنج می برند ، می توان به وضوح مشاهده کرد که خرافات ناشی از تکانه های خصمانه و بی رحمانه سرکوب شده است.
خرافات قبل از هر چیز به معنی انتظار اتفاق شوم است. به ویژه شخصی که مدام برای دیگران آرزوهای بدخواهانه در دل داشته، اما به دلیل تربیت خوب موفق شده است این آرزوها را به ناخودآگاهش واپس براند، همواره بااین ترس دایمی زندگی خواهد کرد که مبادا به عنوان مکافات خباثت و بدجنس های ناخوداگاهش، اتفاقی شوم گریبانگیر خودش شود.
#زیگموندفروید
#آسیب-شناسی-روانی-زندگی- روزمره
#روانکاوی
https://t.me/esharepsychoanalysis
234
هر کی از حلقه ما جای دگر بگریزد
همچنان باشد کز سمع و بصر بگریزد
زان خورد خون جگر عاشق زیرا شیر است
شیردل کی بود آن کو ز جگر بگریزد
دل چو طوطی بود و جور دلارام شکر
طوطیی دید کسی کو ز شکر بگریزد
پشه باشد که به هر باد مخالف برود
دزد شب باشد کز نور قمر بگریزد
هر سری را که خدا خیره و کالیوه کند
صدر جنت بهلد سوی سقر بگریزد
و آنک واقف بود از مرگ سوی مرگ گریخت
سوی ملک ابد و تاج و کمر بگریزد
چون قضا گفت فلانی به سفر خواهد مرد
آن کس از بیم اجل سوی سفر بگریزد
بس کن و صید مکن آنک نیرزد به شکار
که خیال شب و شب هم ز سحر بگریزد
#مولانا
#دیوان-شمس
https://t.me/esharepsychoanalysis
234
در اکثر مواردی که افراد چیزی را گم می کنند، مرتکب عملی نشانگر می شوند و بدین سان گم شدن یک شی در راستای نیتی پنهان در فرد است. اغلب گم شدن یک شی نشان دهنده این است که ما برای شی گم شده ارزش چندانی قائل نیستیم و یا نسبت به شخصی که آن را به ما هدیه داده است، نفرتی پنهان داریم.
همچنین بعضا تمایل به گم کردن یک شی به دلیل تداعی نمادین میان این شی و اشیای بااهمیت تر دیگری است .
گم شدن اشیای باارزش بیانگر تکانه های بسیار گوناگونی است : می تواند بازنمایی نمادین اندیشه ای سرکوب شده باشد.
بنابراین ، می توان آن را به مثابه اخطاری دانست که شخص نمی خواهد به آن اعتنا کند یا می تواند به منزله نذر و قربانی برای نیروهای ناشناخته تقدیر محسوب شود که احترام و عبادت آنها هنوز هم در بین ما انسان ها رواج دارد.
#آسیب-شناسی-روانی-زندگی-روزمره
#زیگموندفروید
https://t.me/esharepsychoanalysis
234
من بیخود و تو بیخود، ما را کی بَرَد خانه؟
من چند تو را گفتم: «کم خور دو سه پیمانه؟»
در شهر یکی کس را، هُشیار نمیبینم
هر یک بَتَر از دیگر، شوریده و دیوانه
جانا! به خرابات آ، تا لَذّتِ جان بینی
جان را چه خوشی باشد، بیصحبتِ جانانه؟
هر گوشه یکی مستی، دستی زِ بَرِ دستی
وان ساقیِ هر هستی، با ساغرِ شاهانه
تو وقفِ خراباتی، دَخلت مِی و خَرجت مِی
زین وقف به هُشیاران، مَسپار یکی دانه
ای لولیِ بَربَطزن! تو مستتری یا من؟
ای پیشِ چو تو مستی، افسونِ من افسانه
از خانه برون رفتم، مَستیم به پیش آمد
در هر نظرش مُضمَر، صد گلشن و کاشانه
چون کشتیِ بیلنگر، کَژ میشد و مَژ میشد
وز حَسرتِ او مُرده، صد عاقل و فرزانه
گفتم: «ز کجایی تو؟»، تَسخر زد و گفت: «ای جان!
نیمیم ز تُرکستان، نیمیم ز فَرغانه
نیمیم ز آب و گِل، نیمیم ز جان و دل
نیمیم لبِ دریا، نیمی همه دُردانه»
گفتم که «رفیقی کن، با من که منم خویشات»
گفتا که «بِنَشْناسَم، من خویش، ز بیگانه»
من بیدل و دستارم، در خانهٔ خَمّارم
یک سینه سخن دارم، هین شرح دهم یا نِه؟
در حلقهٔ لنگانی، میبایدْت لنگیدن
این پند ننوشیدی، از خواجهٔ عُلْیانه؟
سرمستِ چنان خوبی، کِی کم بُوَد از چوبی؟
برخاست فَغان آخر، از اُستُنِ حَنّانه
شمسُالحقِ تبریزی! از خلق چه پرهیزی؟
اکنون که درافکندی، صد فتنهٔ فَتّانه
#مولانا
#دیوان-شمس
esharepsychoanalysis
234
Repost from N/a
گویا یکی از ویژگیهای روانکاوی این است که آدم را با شتابِ نور به آینده پرتاب میکند!
در کابین روانکاوی که نشستی، با شتاب نور پیش میروی، هر یک روز تو برابر میشود با ده روزِ پیرامونت. پس از ۳۰ سال بهیکباره در مییابی که جهان پیرامون تو ۳۰۰ سال در پس ایستاده است!
دورا چنان است که انگار از پشتِ شیشهای کدر، تنها نقشهای خاموشی از آنان را میبینی؛ و آنان نیز، اگر نگاهشان بهسوی تو بیفتد، تو را همچون سایهای گریزپا درمییابند.
نخست گمان میکردی که آنان هم، همگام با تو، در این شتابِ نوری پیش میآیند؛ ولی اندکاندک درمییابی که این دوری تنها با مرگ توست که به پایان خواهد رسید.
اینگونه است که شاید در سن ۳۰ سالگی خودت را در جایگاه مامانبزرگی/بابابزرگی مهربان ببینی، با پدرمادرت، با دوستانت، با همسرت …
روانکاوی آدم را «پیر» میکند، پیری مهربان.
234
رو سر بِنِه به بالین، تنها مرا رها کن
تَرکِ منِ خرابِ شبگردِ مبتلا کن
ماییم و موجِ سودا، شب تا به روز تنها
خواهی بیا ببخشا، خواهی برو جفا کن
از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی
بگزین رَهِ سلامت، تَرکِ رَهِ بلا کن
ماییم و آبِ دیده، در کنجِ غم خزیده
بر آبِ دیدهٔ ما، صد جای آسیا کن
خیرهکُشیست ما را، دارد دلی چو خارا
بُکْشد، کَسَش نگوید: «تدبیرِ خونبها کن»
بر شاهِ خوبرویان، واجب وفا نباشد
ای زردرویِ عاشق، تو صبر کن وفا کن
دردیست غیرِ مردن، آن را دوا نباشد
پس من چگونه گویم، کاین درد را دوا کن
در خواب دوش پیری، در کویِ عشق دیدم
با دست اشارتم کرد، که عَزم سویِ ما کن
گر اژدهاست بر رَه، عشقیست چون زمرّد
از برقِ این زمرّد هین دفعِ اژدها کن
بس کن که بیخودم من، ور تو هنرفزایی
تاریخ بوعلی گو، تنبیهِ بوالعَلا کن
#مولانا
#دیوان-شمس
https://t.me/esharepsychoanalysis
234
گفت لَبَم ناگهان نامِ گل و گلسِتان
آمد آن گلعُذار کوفت مَرا بَر دَهان
گفت که سلطان مَنم، جانِ گلستان مَنم
حَضرتِ چون مَن شَهی، وآنگه یادِ فُلان؟
دفِّ مَنی هین مَخور سیلیِ هَر ناکَسی
نایِ مَنی هین مَکُن از دَمِ هَر کَس فَغان
پیشِ چو مَن کِیقُباد، چَشمِ بَدم دور باد!
حیف نَباشَد که تو یاد کُنی از کِهان؟
جُغد بُوَد کو به باغ یادِ خَرابه کند
زاغ بُوَد کو بَهار، یاد کند از خَزان
چَنگ به مَن دَر زدی، چَنگِ مَنی دَر کنار
تار که دَر زَخمهام سُست شَوَد، بُگسَلان
پُشتِ جهان دیدهای رویِ جَهان را ببین
پُشت به خود کن که تا روی نَماید جَهان
ای قمرِ زیر میغ! خویش نَدیدی، دریغ!
چند چو سایه دَوی، در پیِ این دیگران؟
بَس که مَرا دامِ شعر، از دَغَلی بَند کرد
تا که زِ دَستم شکار، جَست سویِ گلسِتان
در پیِ دُزدی بُدَم، دُزد دِگَر بانگ کرد
هِشتم بازآمَدم، گفتم و هین چیست آن؟
گفت که اینک نشان، دُزدِ تو این سوی رَفت
دُزدِ مَرا باد داد آن دَغَلِ کَژنِشان
#مولانا
https://t.me/esharepsychoanalysis
234
در زندگی دو موقعیت وجود دارد که در آنها حتی فرد عامی نیز آگاه است که فراموشی برنامه ها هرگز نمی تواند پدیده ای ساده و تقلیل ناپذیر باشد، بلکه نشان از وجود انگیزه های اذعان نشده دارد. منظورم عشق و خدمت است.
عاشقی که به قرار ملاقات دیر می رسد، هر چه معذرت خواهی کند یا اقرار کند که قرارشان را فراموش کرده بود بی فایده خواهد بود، زیرا معشوقه بلافاصله پاسخ خواهد داد «چطور است یک سال پیش هرگز فراموش نمی کردی، پس تو دیگر مرا دوست نداری ». و اگر بخواهد با یاری جستن از توضیحات روانشناختی فوق الذکر ، کارهای ضروری اش را بهانه کند، معشوقه هم که در روانکاوی تیزبین تر از یک پزشک متخصص می شود، جوابش را خواهد داد «عجیب است که قبلاً هرگز برایت کار ضروری پیش نمی آمد». قطعا معشوقه، احتمال فراموشی را رد نخواهد کرد اما به این هم خواهد اندیشید- و اندیشه او بی دلیل نیست- که فراموشی غیر عمدی به اندازه یک بهانه خودآگاه ،نشانه نسبتا قطعی نوعی عدم تمایل است.
به همین ترتیب، در خدمت نظام نیز میان قصور ناشی از فراموشی و قصور عمدی تفاوتی قائل نمی شوند. یک سرباز هرگز نباید وظایفش را فراموش کند.
ولی به هر حال اگر وی با وجود دانستن تمامی مطالبات خدمت سربازی مرتکب فراموشی شود نشان از وجود انگیزه هایی در آن فرد دارد که در تضاد با انگیزه های هستند که باید او را به انجام کارهای مقتضی وا دارند .
یک سرباز با یک سال سابقه خدمت، در هنگام بازرسی، اگر بخواهد با گفتن این که برق انداختن دکمه اش را فراموش کرده، معذرت خواهی کند به یقین محتمل تنبیه خواهد شد .
حال بیایید تصور کنیم که وی نزد خود و مافوق هایش اعتراف کند که از تمام مسخره بازی های خدمت متنفر است، در آن صورت محتمل چنان تنبیه شدیدی می شود که تنبیه اولیه در مقابل با این یکی ناچیز به نظر می رسد . برای اجتناب از چنین تنبیه وحشتناکی و به دلایل به اصطلاح مقرون به صرفه ، وی فراموشی را -اگر چه این فراموشی واقعی نبوده و تنها به عنوان مصالحه به کار رفته است - بهانه می کند.
زنان به مانند فرماندهان نظامی خواستار این هستند که تمام مسائل مربوط به آنها از گزند فراموشی دور بماند و بدین ترتیب اعتراف می کنند که فراموشی تنها در مسائل جزئی مجاز است، در حالیکه در مسائل مهم فراموشی مدرکی بر تایید این نکته است که شخص می خواهد مسائل مهم را بی اهمیت جلوه دهد .
#زیگموندفروید
#اسیب-شناسی-روانی-زندگی-روزمره@esharepsychoanalysi
https://t.me/esharepsychoanalysis
234
وقتی نویسنده کلمه ای را که قبلاً نوشته است، تکرار می کند، بدین وسیله نشان می دهد که نمی تواند به آن آسانی از آن کلمه دل بکند، یعنی در عبارتی که کلمه مورد نظر خودنمایی می کند، نویسنده احتمالا مطالب زیادی برای گفتن داشته است، اما آن ها را نگفته است و الخ.
تکرار یا در جا زدن در کار شخصی که رو نویسی می کند، می تواند جای اصطلاح من هم همینطور تلقی شود.
حتی می توانیم نظریات خود را تعمیم داده و اشتباهات تایپی را نیز همچون لغزش های قلمی تایپیست محسوب کنیم و بدانیم که اشتباهات تایپی همانند لغزش های قلمی دارای انگیزه هستند.
#زیگموندفروید
#آسیب-شناسی-روانی-زندگی-روزمره
@esharepsychoanalysis
234
«اگر در گرهی عمیق هستی، بدان که شاید همینجا، آستانهی رهاییات باشد.»
https://t.me/esharepsychoanalysis
234
مشروطه و تمنای همسر قاضی ارداقی
پس از صدور فرمان مشروطیت، اولین لایحهای که مطرح شد لایحهٔ استقراض از خارجه بود. کشور ورشکسته بود و مشیرالدوله به پشتیبانی مجلس اول قصد داشت مبلغی از روس و انگلیس قرض بگیرد و در ازای آن به عنوان گرو گمرکات شمال را به روس و درآمد تلگراف و پستخانه را به انگلیس تقدیم کند. رجال وطنپرست مجلس مخالفت کردند و لایحه با رای اکثریت رد شد. در عوض تصمیم گرفته شد که با کمک صد نفر از تجار سرشناس و مردم غیرتمند بانک ملی ایرانیان را تاسیس کنند و با اعلان عمومی و طرح ماجرا دست یاری به سوی خود مردم ایران دراز کنند.
شوری برپا شد و زنان و مردانی که عطر مشروطه مشامشان را آکنده بود در مجالس و مساجد و منابر به صدا درآمدند که این وجه را خودمان تامین میکنیم و دست به سوی بیگانه دراز نمیکنیم. از تجار سرشناس تا زنان و بچهمدرسهایها و فقرا، همهوهمه به یاری آمدند. در حد توان مبلغی تقدیم بانک کردند و در ازایش قبض و سهام گرفتند.
هفتاد روز پس از اعلان مجلس، نامهای از قزوین برای سعدالدوله، نمایندهٔ طبقهٔ اعیان و اشراف در مجلس اول فرستاده شد که تاثیری بسیار بر نمایندگان مجلس و رجال برجستهٔ ایران گذاشت. اصل نامه با عنوان «مکتوبی است که یکی از مخدرات وطنپرست غیرتمند ایرانی از قزوین به جانب سعدالدوله ارسال داشته است» در روزنامهٔ مجلس و خورشید منتشر و در محافل خوانده شد.
چند خط از نامه را بخوانیم:
«حضور مبارک پدر مهربان ملت ایران حضرت آقای سعدالدوله دامت شوکته. بندهٔ کمینه که جان ناقابل خودم را با نهایت افتخار برای پیشرفت مقاصد حضرات امنای دارالشورای ملی حاضرم فدا نمایم در روزنامهٔ مبارکهٔ مجلس دیدم که در خصوص تاخیر مراقبت عموم در بانک ملی کمکم خواطر مبارک وکلای محترم دارد مکدر و مأیوس میشود. ای جان این کمینه فدای آن ساحت مقدس باد که گویا هنوز از فقر و پریشانی ملت اطلاع ندارید! والله و بالله که ظلم و تعدی چیزی برای ما باقی نگذارده است...
این کمینه مقدار ناقابل از زیورآلات خودم را که از برای ایام سخت ذخیره کرده بودم، فقط برای افتخار توسط... به جهت بانک ملی فرستادم. از حضور عالی عاجزانه استدعا دارم که هدیهٔ مختصر کمینه را با نظر بلند خودتان بنگرید و...»
این نامه شوری در دوستاران وطن برپا کرد تا جایی که عدهای تصمیم گرفتند زیورآلات خانم را با قیمتی بیشتر بخرند و به او بازگردانند. آقای مهدی نورمحمدی پژوهشگر و سندپژوه دورهٔ قاجار و پهلوی این نامهٔ تاریخی را در سال ۱۳۸۲ به طور کامل در کتاب «قزوین در انقلاب مشروطیت» با عنوان «تاسیس بانک ملی و اقدام وطنپرستانهٔ یک بانوی قزوینی» منتشر کرده است.
هویت این بانوی بخشنده که ۱۱۸ سال پس از نگارش نامه نامعلوم بود، عاقبت با پژوهش خود آقای نورمحمدی شناخته شد. در چهاردهم مرداد سال ۱۴٠۳ یادداشتی از ایشان در بخش اخبار فرهنگی خبرانلاین منتشر شد که حاوی اطلاعاتی تلخ بود. ایشان با نقل یادداشتی که به تاریخ ۲۶ رمضان ۱۳۲۷ در شمارهٔ ۳۹ روزنامهٔ «ایران نو» منتشر شده بوده است مطالبی را روشن کردند. نخست این که آن بانوی ارجمند همسر ملاعلی ارداقی یکی از مجاهدان و فدائیان پاکباختهٔ راه مشروطه بوده است. قاضی ارداقی از همراهان و یاران جهانگیرخان صوراسرافیل و حاجی میرزا ملکالمتکلمین بود که پس از به توپ بستن مجلس دستگیر و به دستور محمدعلیشاه در باغشاه شکنجه و سپس کشته شد. غمانگیزتر این که بانو پس از شهادت همسرش به لحاظ معیشت به شدت در تنگنا بوده است. او تنگدست و سوگوار و سیاهپوش، بچهبهبغل اینجا و آنجا میرفته و تنها تمنایش همین بوده که «نگذارید ملت شهیدِ خود، فدایی خود، و قربانی خود را فراموش کنند»
از شب پیش که به لطف آقای نورمحمدی به این اطلاعات دست یافتم یک لحظه پرهیب زن از پیش چشمم کنار نمیرود!
هین که طوفان غم جهان بگرفت!
@atefeh_tayyeh
https://t.me/esharepsychoanalysis
234
به نظر من پذیرفتن فراموشی خاطرات کودکی و غیاب خاطرات مربوط به اولین سالهای زندگی به منزل یک اتفاق معمولی و عادی کار اشتباهی است .لازم است با این پدیده همانند یک معمای شگفت انگیز مواجه شویم .
به احتمال زیاد فراموشی دوران کودکی کلید فهم یادزودگی هایی را در اختیارمان بگذارد که بر طبق کشفیات علمی جدید، مبنای شکل گیری تمام انواع نشانه های روان رنجوری هستند.
#زیگموندفروید
#آسیب-شناسی-روانی-زندگی-روزمره@esharepsychoanalysis
https://t.me/esharepsychoanalysis
