Diu
رفتن به کانال در Telegram
پادکستها پین شدن 🪐🧡
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
386
مشترکین
-324 ساعت
-97 روز
-2230 روز
آرشیو پست ها
386
عزیزِ دردانه، من جنگجوی قهاری هستم و هنوز میتوانم بجنگم. اما هرگز نفهمیدم برای چه میجنگم. همیشه، مثل سربازی که به اجبار فراخوانده شده باشد، راهیِ نبردها شدم. دلم میخواهد فقط یک بار، برای چیزی که واقعاً از ته دل میخواهمش بجنگم؛ مانندِ سربازی آزاد.
386
داشتم دنبال متن میگشتم ضبط کنم متنی پیدا نکردم که به دلم بشینه. خودم دست به قلم شدم، تهش عاشقانه دراومد. تو این اوضاع بجای پرداختن به چیزهای تلخ و نااميد کننده همون به عشق بپردازيم بهتره.
386
تَرکهای خیس لبهایت را میان هقهق چشمانت میبوسم، چشمانت را در میان ضربان تند قلبت و قلبت را میان این ترس و وحشتی که مارا آغوش گرفته.
386
هندزفری تو گوشم آهنگی که دوست دارم داره پلی میشه و آشوب درونم آروم گرفته دنیا در آتشه و کاری از من برنمیاد برای خاموش کردنش، راستش دیگه دارم بهش عادت میکنم به اینکه زندگی قدرت تغییر زیادی بهم نداده، بهمون نداده. چالش و سنگهایی که توی مسیر بودن و قدرت بلند کردن و ورداشتنش نبود و برای ادامه دادن مجبور شدیم بشینم تا طوفانی زلزلهای بیاد تا یه کورسویی باز بشه برای ادامه دادن.
این نشستن جزوی از مسیر بود و هست راستش کل زندگی پر از این نیمکتهاست که فقط میشه هندزفری زد و آروم نشست.
386
تو اینجا نیستی تا کسی رو نجات بدی تو اینجایی که بتونی تا جایی که جا داره مهربون باشی، محبت کنی، بذر عشق و انسانیت رو تو دل ادما بکاری و تنها کسی که باید نجات بدی خودتی نجات دادن روحت از تاریکیای که منتظره به هر بهانهای تو رو لمس کنه. چون وقتی خودت رو نجات بدی تازه قدرت انجام کارهایی که گفتم رو پیدا میکنی.
386
تو این چندوقت به تعداد تمام سالهای عمرم موهای بدنم اپیلاسیون شد یعنی با این حجم از حماقت تو داستانها و حتی رمانها روبه رو نشده بودم، امیدم به تغییر که از پنجره خودش رو پرت کرد بیرون و مغزش متلاشی شد و مطمئنم دورانی که ما توش هستیم خودش یک بخش خوندنی و درس گرفتنی از تاریخ میشه برای آیندگان، چون مثلش تو سفرم لابلای پادکست های تاریخی ندیدم. فعلا فقط میتونم با یه لبخند ژکوند تلخ یه گوشه بشینم و تماشا کنم با ادمی که ۱۴۰۰ سال پیش به دنیا اومده فرقی ندارم.
